در نخستین سالهای پس از انقلاب بلشویکی، شوروی فقط به دنبال ساختن یک نظام سیاسی جدید نبود؛ رؤیای ساختن «انسان نوین» نیز در سر داشت. در دل همین آرمانگرایی انقلابی، نامی کمتر شنیدهشده اما عجیب به چشم میخورد: الکساندر بوگدانف.
بوگدانف پزشک، فیلسوف، نویسندهی علمی–تخیلی و از چهرههای اولیهی حزب بلشویک بود.
او زمانی از نزدیکان لنین به شمار میرفت، اما بعدها به دلیل اختلافات نظری کنار گذاشته شد. با این حال، فعالیت علمیاش در دههی ۱۹۲۰ شکل تازهای گرفت؛ تمرکز بر خون و امکان «جوانسازی» انسان از طریق انتقال آن.
در سالهای پس از جنگ داخلی روسیه، کشور با فقر، بیماری و مرگومیر گسترده دستوپنجه نرم میکرد. در چنین فضایی، ایدهی انتقال خون نه فقط درمانی پزشکی، بلکه ابزاری برای بازسازی نیروی انسانی تلقی میشد.
راهکاره الکساندر بوگدانف.
الکساندر بوگدانف معتقد بود که تزریق خون جوان میتواند روند پیری را کند کرده و توان جسمی و ذهنی را افزایش دهد.
او در سال ۱۹۲۶ مؤسسهای به نام «انستیتوی انتقال خون» در مسکو تأسیس کرد؛ نهادی که از حمایت دولت نیز برخوردار بود.
برخی روایتها حاکی از آناند که رهبران شوروی به این پروژه علاقهمند بودند، چرا که سلامت و طول عمر کادرهای حزبی اهمیت استراتژیک داشت. گرچه اسناد رسمی پروژه را صرفاً علمی معرفی میکنند، اما فضای رازآلود آن سالها باعث شد بعدها شایعاتی دربارهی اهداف پنهانش شکل بگیرد.
الکساندر بوگدانف خود بارها آزمایش انتقال خون را روی بدنش انجام داد. او ادعا میکرد پس از برخی از این انتقالها، بیناییاش بهتر شده و احساس شادابی بیشتری دارد. اما در سال ۱۹۲۸، پس از یکی از همین آزمایشها، دچار واکنش شدید شد. خونی که دریافت کرده بود احتمالاً آلوده به بیماری یا ناسازگار با بدنش بود. چند روز بعد، او جان باخت.
مرگ الکساندر بوگدانف پایان رؤیای او برای «مهندسی زیستی انسان نوین» بود، اما انستیتوی انتقال خون به کار خود ادامه داد و بعدها نقش مهمی در توسعهی پزشکی شوروی ایفا کرد. با این حال، شخصیت او همچنان در مرز میان علم و آرمانگرایی انقلابی باقی مانده است.
بوگدانف فقط یک پزشک نبود؛ او نویسندهی رمان علمی–تخیلی «ستارهی سرخ» نیز بود، داستانی دربارهی جامعهای سوسیالیستی در مریخ. در آثارش، علم و ایدئولوژی به هم گره خوردهاند؛ همانگونه که در زندگیاش چنین بود.
پروژهی او شاید امروز ساده یا حتی خطرناک به نظر برسد، اما در بستر دههی ۱۹۲۰، بخشی از تلاشی بزرگتر برای ساختن آیندهای نو محسوب میشد؛ آیندهای که در آن انسان، همچون جامعه، بازآفرینی میشود.
الکساندر بوگدانف در تاریخ شوروی نه به عنوان یک رهبر سیاسی، بلکه به عنوان نمادی از پیوند جسورانهی علم، ایدئولوژی و رؤیای جاودانگی باقی مانده است.

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟