ایران برخلاف جامعۀ درازمدت اروپا جامعهای کوتاهمدت بوده است. در این جامعه تغییراتـ حتی تغییرات مهم و بنیادینـ اغلب عمری کوتاه داشته است. این بیتردید نتیجۀ فقدان یک چارچوب استوار و خدشهناپذیر قانونی است که میتوانست تداومی درازمدت را تضمین کند.
در دورههای کوتاهمدت حضور طبقات لشکری، دیوانی و مالک چیزی نمایان بود. اما ترکیب این طبقات بیش از یک یا دو نسل دوام نمیآورد، برخلاف اریستوکراسی سنتی اروپا یا حتی طبقۀ بازرگان این جوامع در ایران مالکیت و موقعیت اجتماعی عمری کوتاه داشت، دقیقاً بدان سبب که این امتیازات چیزی شخصی شناخته میشد و در شمار حقوق اجتماعی موروثی و نقضناشدنی نبود.
موقعیت صاحبان رتبه و ثروت ـ جز در مواردی معدودـ حاصل توارثی درازمدت (بیشتر از دو نسل قبل) نبود و اینان انتظار نداشتند که وارثانشان بنا بر حقی بدیهی در این موقعیت باقی بمانند. این وارثان تنها در صورتی بر آن جایگاه باقی میماندند که میتوانستند شایستگی خود را به اثبات برسانند و این شایستگی چیزی نبود مگر خصائلی شخصی که برای موفقیت در فلان عرصه اجتماعی ضروری شمرده میشد.
از کتاب ایران جامعه کوتاه مدت,محمدعلی همایون کاتوزیان

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟