اعتراض دوم در آذر ماه و هنگامی که حاکم تهران میکوشید با به فلک بستن دو تن از تجار سرشناسِ شکر قیمت شکر را پایین آورد روی داد. یکی از این افراد تاجر هفتاد و نه ساله بسیار محترمی بود که هزینه تعمیر بازار مرکزی و احداث سه مسجد را در تهران پرداخت کرده بود. وی مدعی بود که دلیل افزایش قیمتها نه احتکار بلکه اغتشاشات روسیه است. بر اساس گفته یکی از شاهدان عینی خبر به فلک بستن تجار مثل برق در سراسر بازار پیچید. مغازهها و کارگاهها بسته شد؛ جمعیت در مسجد بازار گرد آمدند؛ و دو هزارتن از تجار و طلاب به رهبری طباطبایی و بهبهانی در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشستند. این گروه از همانجا چهار خواسته اصلی خود را به دولت اعلام کردند برکناری حاکم تهران، عزل نوز، اجرای شریعت، و تأسیس عدالتخانه. معترضان، موضوع تأسیس عدالتخانه را مبهم گذاشتند تا در مذاکرات بعدی دستشان باز باشد. دولت نخست با چنین نهادهایی به دلیل اینکه همه شئونات و امتیازات را (حتی میان شاهزادگان و بقالان معمولی) از بین میبرد مخالفت ورزید و به معترضان اعلام کرد که اگر ایران را دوست ندارند میتوانند به آلمانِ «دموکراتیک» بروند. اما پس از یک ماه تلاش ناموفق برای در هم شکستن اعتصاب عمومی در تهران سرانجام تسلیم شد. معترضانِ پیروز در بازگشت به شهر با استقبال جمعیت پرشماری که فریاد «زنده باد ملت ایران» سر داده بودند، روبرو شدند. ناظم الاسلام کرمانی در خاطرات خود می نویسد که عبارت «ملت ایران» تا آن هنگام هرگز در خیابانهای تهران شنیده نشده بود.
بنمایه
ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان ص ۱۰۵

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟