فرانتس فانون: میتوان گفت جهان پس از جنگ جهانی دوم، پوستاندازی و تحول ژرفی را آغاز کرد. این تحول را میتوان در گسست از جهان استعماری که ریشه در قرن نوزدهم داشت، خلاصه کرد. در کولاک همین تحولات بود که جنبشهای استقلالطلبانهی متعددی در سرزمینهای مختلف از جمله در هند، الجزایر، کنگو، ویتنام و امثالهم شکل گرفت.
مقارن با این تحولات سیاسی، اندیشمندان این سرزمینها نیز به تامل دربارهی مسیر پشتسرشان نشستند: مسیری که تجربیات استعمار زخمهای زیادی بر آن حک کرده بود. فانون در یکی از مستعمرات فرانسه در دریای کارائیب، در خانوادهای برخاسته از طبقهی متوسط، متولد شد. بعدتر به فرانسه رفت و روانپزشک شد.
تجربهی تبعیض نژادی و نابرابریهای اجتماعی روی باورهای وی تاثیر بسیار گذاشت و او را به مطالعهی وضعیت روانی و فردی سیاهپوستان در فرانسه سوق داد. در همین دوران بود که همزمان با اوجگیری مبارزات استقلالطلبانه از فرانسه در الجزایر، فانون جذب آن شد و عملاً در سالهای آینده بدل به نماینده و سفیر آن در جهان شد.
فرانتس فانون – استعمار در الجزایر
سرآغاز استعمار الجزایر به دههی 1830 بازمیگشت. استعمار در الجزایر ابعاد وسیعی را دربرمیگرفت و تنها در بهرهبرداری از منابع آن خلاصه نمیشد. رفتهرفته فرانسویان متعددی در الجزایر ساکن شدند و با اقدامات خود به اختلافات و نارضایتیها دامن زدند.
آنها با تصاحب آمرانهی زمینهای زراعی متعدد بومیان، و تلاش برای ترویج فرهنگ و زبان فرانسوی در الجزایر، پدیدهای که عموما از آن بهعنوان ناسیونالیسم فرهنگی فرانسه یاد میشود، زمینههای نارضایتی و شکلگیری خواست استقلال را در الجزایر ایجاد کردند.
فانون استعمار در الجزایر را تنها در نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی خلاصه نمیکرد. او در اثر معروف خود “دوزخیان روی زمین” استعمار را وضعیتی روانی توصیف میکرد که هویت شخص بومی را تحقیر و خدشهدار میکند. خود در این باره میگوید:
فرانتس فانون – استعمار نه یک ماشین اندیشنده است و نه بدنی که به تواناییهای عقلانی مجهز باشد؛ استعمار خشونت در حالت طبیعی خود است.
بهزعم فانون، استعمار وضعیتیست که تنها حیات سیاسی یک ملت را تهدید نمیکند بلکه موجودیت فکری و فرهنگی یک ملت را نشانه میگیرد. گویی که استعمارگر، با تصور برتری فکری و فرهنگی، وارد سرزمین خارجی شده و با این پیشفرض سعی در غالب کردن خود دارد.
بهعنوان نمونه فانون از مسئله حجاب در الجزایر بهعنوان نمونهای از این مسئله یاد میکند. بهزعم فانون، فرانسویان با تشویق بومیان به برداشتن حجاب در ظاهر مقصود مدرن شدن زنان داشتند اما در واقع قصد تضعیف مقاومت فرهنگی الجزایریها را داشتند. نزد فانون، حفظ حجاب در آن دوره تنها عملی دینی نبود بلکه نوعی مقاومت در برابر جنبههای فرهنگی استعمار نیز بود.
حال اما جای سوال دارد، که در چهزمانی میان حجاب بهعنوان مقاومت فرهنگی و حجاب بهعنوان امری دینی، مرزبندی میتوان کرد فراموش نباید کرد که تجربیات تاریخی نشان دادهاند همین نمادهای مبارزه و مقاومت در پیش از انقلاب، گاها به ابزارهای سرکوب در پس از انقلاب تبدیل شدهاند. البته پاسخ فانون به آن روشن بود. و من جلوتر در انتهای مطلب این مسئله را با جزئیات دقیقتری بررسی خواهم کرد.

فرانتس فانون – فرانتس فانون: در جستوجوی آزادی راستین
فرانتس فانون – خشونت و کنشگریِ رادیکال
بهعقیدهی فرانتس فانون، در وضعیت استعماری، فرد بومی نیازمند کنش رادیکال است. کنشِ رادیکالی که هویت خُردشدهی او را ترمیم کند و او را رها سازد. از منظر فانون، استعمار تنها یک اشغال فیزیکی نبود، بلکه یک پروژه روانی بود که هدفش نابودی هویت، فرهنگ و روحیه فرد مستعمرهشده بود.
در چنین شرایطی، که گفتوگو و مذاکره تنها با سرکوب خونین پاسخ داده میشود، خشونت انقلابی به یک کنش درمانگرانه تبدیل میشود. این تنها راهی است که فرد مستعمرهشده با آن میتواند ترس را از خود براند، احساس تحقیر شدهاش را پاک کند و خود را به عنوان یک فاعل تاریخ، و نه یک مفعولّ منفعل، بازسازی کند. فانون از خشونت به عنوان همان کنش رادیکال نام میبرد. خود با صراحت اعلام میکند:
استعمار خشونت در حالت طبیعی خود است، و تنها هنگامی عقبنشینی میکند که با خشونتی بزرگتر روبهرو شود. خشونت نیرویی پاککننده است؛ بومی را از عقدهی حقارت، از نومیدی و از بیعملی رها میکند؛ او را بیباک میسازد و احترام به خویشتن را به او بازمیگرداند.
با این حال باید بهدرستی مشخص کرد که تفاوت خشونت رهاییبخش و انتقامجوییهای انقلابی در چیست و چگونه میتوان آنها را از هم جدا کرد؟
ژان پل سارتر، فیلسوف برجستهی فرانسوی، در مقدمهی تند و صریح خود بر “دوزخیان روی زمین” از کنش رادیکال و خشونت انقلابی دفاع میکند و آن را ضروری میخواند.
تز اصلی سارتر در این مقدمه این است که خشونت موجبات رهایی واقعی انسان را از استعمار مهیا خواهد کرد. چنانکه میدانیم، فرانتس فانون در سنت اگزیستانسیالیستی با سارتر همدل بود اما او گام را فراتر نهاده بود و در امتداد اندیشهی سارتر این را مطرح کرده بود که آزادیِ مطلوب سارتر، تنها در صورت برابری و استقلال دستیافتنی خواهد بود.

فرانتس فانون – فرانتس فانون: در جستوجوی آزادی راستین
فرانتس فانون – فانون در ایران
تاثیرات فرانتس فانون تنها به غرب محدود نبود چنانکه متفکرین ایرانی بسیاری از او تاثیر پذیرفتند. در دههی پنجاه بسیاری از آثار فانون از جمله دوزخیان روی زمین، که توسط علی شریعتی و بخشیهایی از آن توسط بنیصدر ترجمه شده بود، در کتابفروشیهای تهران و خارج از تهران به چشم میخوردند. علی شریعتی نیز با الهام از فانون ایدهی بازگشت به خویشتن را مطرح کرد.
او با الهام از کنش رادیکالِ مدنظر فانون، تصویری انقلابی و بومی از تشیع ترسیم کرد که در آن شهادت و مبارزهی سخت، تنها یک شیوهی فعالیت نیست، بلکه سبک زندگیای است که در برابر استعمار و تهاجم فرهنگی مقاومت میکند، جای پرسش و تامل فراوان اما دارد که چقدر این تصویر شریعتی صادق بوده است؟
چگونه میتوان روابط پیچیدهی میان تمدنهای غرب و شرق را، که ارتباطاتشان پیشینهای چند هزارساله دارد تنها در تقابلی خصمانه خلاصه کرد؟ اگرچه که دیدگاه شریعتی عمیقا آن ترمیم هویتی مدنظر فانون را عملی کرد، اما در ادامه در دورهی پساانقلابی، آشکار شد که نظریات شریعتی توانایی تحلیل و توضیح دقیق ندارند. ایدههای فرانتس فانون میان چپهای رادیکال و انقلابی در ایران نیز تاثیرگذار واقع شد.
چنانکه بیژن جزنی، نظریهپرداز مشهور چریکهای فدایی خلق، که عمیقا برای تبیین تئوریک مبارزهی مسلحانه قلم زده بود، از فرانتس فانون اقتباس و الهام بسیار گرفته بود. خود فرانتس فانون نیز گرایشات مارکسیستی داشت و میگفت:
دهقان گرسنه، که بیرون از نظام طبقاتی قرار دارد، نخستین فرد در میان استثمارشدگان است که درمییابد تنها چیز کارآمد خشونت است. برای او هیچ سازشی وجود ندارد.
بههمین دلیل بود که نزد چپهای انقلابی در ایران آن زمان، مبارزهی خشن و مسلحانه تنها نوعی مبارزهی سیاسی نبود. چنانکه جزنی در نوشتجاتش متذکر میشود، آنها قصد داشتند با این شیوهی مبارزه هویت تودههای مردمی را تعریف کرده و آنهارا به مقاومت دربرابر سختیها تشویق کنند. البته که فرانتس فانون خشونت را راه حل احیای هویت و زیست جمعی نمیدانست.
او در اصل خشونت را کنشی میدانست که موجبات رهایی انسان را از تحقیر استعمار و نابرابری فراهم خواهد کرد. بهبیان دیگر، نزد فانون، خشونت اقدامی بود که اعتماد به نفس را در فرد احیا خواهد کرد. او قیام سخت را واکنشی مناسب به جاهطلبیهای استعماری میدانست، با اینحال او انقلاب را تنها به این کنش محدود نمیساخت.
بهزعم فرانتس فانون، انقلابیون باید هوشیار باشند که در فردای پیروزی، جنبش بهدست نخبگان غیرمردمی نیوفتد و موجب بازتولید نابرابریها نشود. از این روست که فانون عامل اصلی در انقلاب و تحول را تودههای مردمی میداند نه نخبگان نظریهپرداز.
فرانتس فانون – فانون و انقلاب الجزایر
در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم جنبشهای استقلالطلبانه مختلفی در الجزایر شکل گرفت اما در نهایت همگی آنها بوسیله تاکتیک زمینسوخته یا پیادهسازی نیروهای ویژه فرانسه در الجزایر، سرکوب شدند. پس از جنگ جهانی دوم نیز فعالیتهای اولیهای از جانب بومیان در جهت کسب حق و حقوق یکسان شکل گرفت. از جمله در سال ۱۹۴۵ در شهر قطیف و اطراف آن، تظاهرات گستردهای برپا شد. پاسخ فرانسویان به این مطالبات اما سرکوب خشن بود.
چنانکه در جریان تظاهرات قطیف، براساس منابع غیررسمی، قریب بر ۴۰ هزار نفر کشته شدند.
پس از کشتار قطیف و شکست مذاکرات، فعالیتها وارد فاز جدیدی شد. این بار دیگر تنها مسئلهی حقوق برابر مطرح نبود بلکه فراتر از آن خواست استقلال کامل از فرانسه وجود داشت.

فرانتس فانون: در جستوجوی آزادی راستین
در همین زمان بود که جنبش ازادیبخش ملی (FLN) تشکیل شد. جبهه دست به فعالیتهای مسلحانه و نبردهای چریکی زد و با نبرد الجزیره، مبارزهی مسلحانه خود را وارد فاز جدیدی کرد. از جمله بمبگذاری در سطح شهر، کمین و جنگ و گریز. فضای خشونت و درگیری هرروز بیشتر بر الجزایر سایه افکند. تا آنکه فرانسه نیروهای چترباز خود را در الجزایر مستقر ساخت. نبردهای الجزیره با سرکوب سیستماتیک به پایان رسید اما اینبار همراه با رسوایی اخلاقی و سیاسی فرانسه بود.
جهان به اقدامات فرانسه در الجزایر واکنش تندی نشان داد و بسیاری از چهرهها از سارترِ فیلسوف گرفته تا جان اف کندیِ رییس جمهور، به انتقاد از اقدامات فرانسه در الجزایر پرداختند. همزمان FLN نیز دولت موقتی در خارج از الجزایر و با حمایت جهان عرب تشکیل داده بود. تداوم بحران سیاسی در فرانسه، دوگل، رییسجمهور وقت فرانسه، را وادار به مذاکرات محرمانه با جبهه آزادیبخش کرد. در نهایت در جریان همهپرسی ۹۹ درصد رایدهندگان به استقلال الجزایر رای دادند.
فرانتس فانون نیز در این میان یک چهرهی شاخص و متفکری جهانی برای جنبش بود. داستان او نیز به نوبهی خود جالب است. او فرانسویالاصل نبود اما در جنگ جهانی دوم برای فرانسه جنگید. الجزایری نبود اما برای استقلال الجزایر فعالیتهای زیادی کرد. البته که پس از پایان این مسیر پرهزینه، الجزایر توانسته بود استقلال خود را بدست آورد. اما این پایان مسیر الجزایر نبود.
فرانتس فانون – الجزایر و ایران پس از انقلاب
درست است که فانون انقلاب را در خشونت و شور اولیهاش خلاصه نمیکند و سفارش به خودسازی بعد انقلاب میکند. بهزعم فانون، انقلابیون در فردای انقلاب و بههنگام خودسازی، نباید از اروپا الگو بگیرد همانطور که خود میگفت اروپا مُرده است و الگو گرفتن از جهانی که بردهداری و استعمار را با خود آورد، عملی عبث است.
حال جای بحث دارد که چگونه فانون یک حکم ثابت دربارهی مسیر تاریخی مدرنیته صادر میکند. مدرنیته یک کل واحد در غرب نیست بماند که مسیر تاریخی مدرنیت را نمیتوان کاملا در بردهداری یا استعمار خلاصه کرد. البته فانون هم چنین فکر نمیکرد. در ایران توسط شریعتی و فدائیان خلق خوانش بسیار رادیکالی از او شکل گرفت. بومیگرایی فانون هم از آن جهت باارزش است که شاید لحظهای مارا به تعاملی نو با سنتها فرابخواند، هم از آن جهت جای بیم دارد که روایت ما تنها یک تکصدای احساسی از سنت باشد.

فرانتس فانون – فرانتس فانون: در جستوجوی آزادی راستین
بهرحال آنقدر که فانون دربارهی عمل رادیکال صحبت میکند، بهدرستی دربارهی خودسازی صحبتی نمیکند، احتمالا بتوان گفت که فانون از اهمیت ساختن تاحد قابلی مطلع است اما بیشتر از آنکه بخواهد از ساختن بنویسد، از گسست و تخریب مینویسد، آنهم در زمانهی خشن و سخت در الجزایر و بالاخره شاید اگر فانون، که بهراستی باید او را نظریهپرداز انقلاب الجزایر بدانیم و رساله دوزخیان را مانیفست فکری آن انقلاب، تاکید کمتری رو خشونت میورزید، شاید استقلال الجزایر با هزینه کمتری بدست میآمد، شاید هم بتوان گفت برای تسلیم کردن فرانسه این خون بها لازم بود.
هرآینه، الجزایر پس از استقلال هم با چالشهای بسیاری مواجه بود. پس از استقلال FLN تنها جریان سیاسی رسمی در الجزایر بهحساب میآمد، که سردمدار آن، هواری بومدین، با اقتدار و تا آخر عمر، بر الجزایر حکومت کرد. پس از مرگ بومدین، FLN قدرت را حفظ کرد تا آنکه پس از انتخابات ۱۹۹۱ میلادی، اسلامگرایان در الجزایر بهقدرت رسیدند.
اما ارتش نتایج را بهرسمیت نشناخت و دست به کودتا زد. اینگونه شد که دههی ۱۹۹۰ در الجزایر دههی خونریزی و جنگ داخلی شد و احتمالا به دلیل همان تجربیات تلخ دهه ۱۹۹۰ بود که بههنگام بهار عربی در الجزایر واقعه خاصی رخ نداد.
فانون یک سال پیش از استقلال الجزایر بهعلت ابتلا به نوعی سرطان خاص فوت کرد، همانطور که شریعتی هم یک سال پیش از پیروزی انقلاب، احتمالا اگر زنده میماندند هردوشان نسبت به وضعیت سیاسی بعد از انقلاب گلایههایی داشتند.
فرانتس فانون – بالاخره به خشونت نیاز داریم یا نه؟
امروز الجزایر با محدودیتهای سیاسی و مشکلات اقتصادی کمتری مواجه است اما احتمالا هنوز هم به آن خودسازیِ پساانقلابی نرسیده است، شاید بتوان گفت از همان کنش رادیکال اولیه جلوتر نرفته است.
این همان نقص اساسیست که در عنصر خشونت میتوان دید. خشونت نهایتا میتواند امری رادیکال در کوتاهمدت باشد. اما دست آخر تنها عنصری کوتاهمدت و ناپایدار در اجتماع خواهد بود. از این روست که بنا کردن هویتِ پساانقلابی براساس خشونت و کنش رادیکال، شاید در ابتدا برایمان شور و کوشش بیاورد، اما درنهایت بهگمان من فروکشکردن آن مارا بدل به ملتی جدا و سردرگم خواهد کرد.
چنانکه شور انقلابی در دههی ۶۰ از ایرانیان ملتی انقلابی و استقلالطلب ساخت که هشت سال عمیقا بهطرز ستودنی مقاومت کرد، اما در فردای پس از جنگ و انقلاب، همان ملت بدل به مردمانی شدند که عدهای از آنها ایدئولوگهای فرسودهی حکومتی شدند، عدهای دیگر هم یا غرق در روزمرگی شدند یا هم بدل به تبعیدیانی فراموش شده شدند. خشونت یک نیاز همیشگی نیست، بلکه یک تراژدی اجتنابناپذیر در مواجهه با نظامهای تراژیک است.
چگونه میتوان با یک نظام بیرحم مقابله کرد، آن هم زمانی که تنها چیزی که میشناسد، خشونتورزی است؟ ارزش اندیشه فانون در افشای مکانیسمهایی است که این تراژدی را میآفرینند، و هشدار او درباره محدودیت ذاتی خشونت در ساختن آیندهای بهتر است. آیندهای که باید بر پایه خودسازی و خودآگاهی بنا شود، کاری که متأسفانه هم الجزایر و هم ایران در آن با چالشهای عظیمی روبرو بودهاند.
البته که فانون در نوشتجات خود همانطور که از خشونت به عنوان انتخاب اجتنابناپذیر و رهاییبخش قلم میزد، از نهادسازی و خودسازی پساانقلابی هم میگفت، ولیکن خوانشی که از او در ایران و الجزایر از او شکل گرفت، غالبا حول همان خشونت ماند و به خودسازی توجه چندانی نکرد.

فرانتس فانون – فرانتس فانون در جستوجوی آزادی راستین
فرانتس فانون – فانون از خیالات تا واقعیت
در ایران، خوانش افراطی و انقلابیای از فانون شکل گرفت. امروز میدانیم که شریعتی هنگامی که در فرانسه بود یک نامه به فانون زد و در آن دربارهی قدرت و جوشش تشیع برای انقلاب نوشت.
این نامه بسیار مهم است چرا که موضع فانون را راجب عنصرِ اسلامگرایی در مبارزات سیاسی نشان میدهد. فانون در این نامه علیرغم برخی همدلیها با شریعتی، درنهایت به او گوشزد میکند که بهکارگیری چنین مولفههایی در انقلاب، میتواند منجر به بازتولید سلطه و فساد شود.
البته خودِ شریعتی نیز بهنوبهای از این مسئله آگاه بود. او در رسالات متاخر خود، همواره بر تفاوت دو مفهوم تشیع علوی و تشیع صفوی تفاوت میگذارد. همانطور که خود میگفت او هیچگاه بدنبال تشیع صفوی، که بهزعم او تنها دربرگیرندهی سلسله مراتبی فاسد از روحانیون است، نرفت. همانطور که اشاره کردم، فانون در مقالهای به بررسی نقش حجاب در الجزایر میپردازد.
در ایران برخی چنین برداشت کردهاند که فانون، حجاب را یک عامل رهاییبخش در مبارزات تلقی کرده است اما نباید فراموش کرد که فانون عمیقا سکولار بود.
حتی ادم شتز، زندگینامهنویسِ فانون، پا را از این فراتر میگذارد و به این نتیجه میرسد که “هیچ چیز به اندازهی ایدهی دولت دینی فانون را منزجر نمیکرد” او دربارهی سکولار بودن فانون میگوید:
فانون به هیچوجه نمیخواست در جامعهای زندگی کند که همهی زنان ناچار باشند حجاب به سر کنند. او از بیخ سکولار بود. صرفاً میخواست بداند این نمادها در کشوری که در آستانهی دگرگونی سیاسی قرار دارد چه معنایی میدهد. میخواست توضیح بدهد که چطور یک نماد انقیاد میتواند حامل معنایی رادیکال باشد. او میفهمید که چیزی مثل حجاب میتواند یک نشانهی شناور و متغیر باشد.
ادم شتز به خاطرهی مهم دیگری دربارهی فانون و مخالفتش با حجاب اجباری اشاره میکند:
[فانون] یک بار تعدادی از همرزمان عربِ خود را به مراسمی در غرب آفریقا برد که در آن گروهی از زنان با سینههای برهنه رقصی اجرا میکردند. مردان عربِ همراه او اعتراض کردند. فانون در جواب گفت: “بله، این زنها سینه دارند و تصمیم گرفتهاند که نشانش دهند.”
فرانتس فانون – چرا فانون؟
در ابتدا عجیب بنظر میرسد که بخواهم چنین مفصل دربارهی متفکری بنویسم که به ظاهر دورانش به سر آمده. بهرحال فانون در عصر مبارزات ضداستعماری میزیست، اما امروز مگر استعماری در کار است؟ من گمان میکنم هنوز آنچه که فانون قصد مبارزه با آن را داشت پابرجا است. او با ظرافت در آثار خود به لایههای عمیق تبعیض و سرخوردگی میزند.
در “دوزخیان روی زمین” و در “پوست سیاه، صورتکهای سفید” نشان میدهد که تبعیض فقط یک بیانصافی در دستمزد یا محل تحصیل نیست، بلکه وضعیتیست که مجموعهی گستردهای از افکار پشت آن نهان است. آن کس که تبعیض قائل میشود، با پیشفرضِ برتر بودن دست به اینکار میزند. و آنکس که مورد تبعیض واقع میشود، در بدن و افکارش رنجی میکشد.
رنجی که بهزعم فانون بندبندِ بدنِ آن فرد را دربرمیگیرد. در پوست سیاه صورتکهای سفید، فانون این مسئله را برای سیاهپوستانِ فرانسه بررسی میکند. البته فانون از همان ابتدا برای آن لحظهای جنگید که سیاهان، برای زندگی کردن نیاز به زدن صورتکهایِ سفید نداشته باشند، اما در عین حال جنبشهای افراطی، که پیرو ناسیونالیسم سیاهپوست بودند، را “سراب سیاه” مینامید. احتمالا اگر تشیع انقلابی هم میدید آن را “سراب سبز” مینامید.
شاید امروز به معنای رسمی در عصر استعمار زندگی نکنیم لیکن هنوز دوزخیانی وجود دارند که تحت تبعیض قرار گیرد. و این تبعیض احتمالا در ظاهر بسیار نرمخویانه است. چنانکه فانون خود میگفت، استعمار هم در ابتدا میکوشد خشن و بیرحم بنظر نرسد:
فرانتس فانون – استعمار دستش را بلند نمیکند مگر اینکه چاقو در زیر گردنش قرار گیرد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟