هیرو اوندا؛ سربازی که سی سال پس از پایان جنگ جهانی دوم تسلیم نشد
هشتادمین سالگرد «روز پیروزی بر ژاپن» دوباره نام هیرو اوندا را زنده کرد؛ مردی که شاید عجیبترین و طولانیترین مقاومت فردی در تاریخ جنگهای مدرن را رقم زد. در حالی که امپراتور هیروهیتو تسلیم بیقید و شرط ژاپن را اعلام کرده بود، هیرو اوندا و سه همرزمش در جزیرهای کوچک در فیلیپین تصمیم گرفتند جنگ را ادامه دهند. برای آنها، پایان جنگ چیزی بیش از یک «ترفند دشمن» نبود و همین باور، زندگیشان را برای دههها در مسیر دیگری انداخت.
آغاز مأموریت هیروو اونودا در لوبانگ
در روز «باکسینگ دی» سال ۱۹۴۴، هیرو اوندا تنها ۲۲ سال داشت که بهعنوان افسر اطلاعاتی به جزیره لوبانگ اعزام شد. آخرین فرمانی که از مافوقش دریافت کرد، ساده اما سنگین بود: «نمیر.» او بعدها گفت: «هر سرباز ژاپنی آمادهٔ مرگ بود، اما من مأمور شده بودم که زنده بمانم و جنگ چریکی انجام بدهم.»
چند ماه بعد، نیروهای آمریکایی و فیلیپینی جزیره را تصرف کردند. بیشتر سربازان ژاپنی یا کشته شدند یا تسلیم. اما هیرو اوندا و گروه کوچکش به جنگلهای کوهستانی پناه بردند و تصمیم گرفتند آخرین دستور را تا زمانی که رسماً لغو نشده، اجرا کنند. آنها هیچ اطلاعی از بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی نداشتند و باور نمیکردند ژاپن شکست خورده باشد.
سه دهه جنگ در انزوای مطلق
اعلامیههایی که از هواپیما بر فراز جزیره پخش میشد، برای هیرو اوندا و همراهانش چیزی جز «تبلیغات دشمن» نبود. آنها مطمئن بودند که این اسناد جعلی است و هدفش فریب دادن سربازان وفادار ژاپنی است. گروه کوچک هیرو اوندا با خوردن میوههای جنگلی، شکار حیوانات کوچک و دزدیدن غذا از مزارع محلی زنده ماند. اما این زندگی چریکی بدون درگیری نبود. آنها بارها به افرادی که تصور میکردند «دشمن در لباس غیرنظامی» است حمله کردند و در نتیجه حدود ۳۰ نفر از اهالی فیلیپین کشته شدند.
با گذشت سالها، اعضای گروه یکییکی از میان رفتند. یکی از آنها در دهه ۱۹۵۰ تصمیم گرفت تسلیم شود. دو نفر دیگر در درگیریها کشته شدند. تنها کسی که همچنان به مأموریتش باور داشت، هیرو اوندا بود؛ مردی که در ذهنش هنوز سال ۱۹۴۵ جریان داشت.

تلاشهای بیپایان برای متقاعد کردن او
در طول این سه دهه، گروههای جستوجو بارها وارد جنگل شدند تا او را پیدا کنند. خانوادهاش نامه نوشتند، دولت ژاپن پیام فرستاد، و حتی دوستان قدیمیاش تلاش کردند هیرو اوندا را قانع کنند. اما اوندا همهٔ این پیامها را بخشی از عملیات روانی دشمن میدانست. او باور داشت اگر جنگ واقعاً تمام شده بود، تنها کسی که حق دارد این خبر را به او بدهد، همان افسر مافوقش است.
پایان مأموریت پس از سی سال
در سال ۱۹۷۴، سرانجام مردی ژاپنی به نام «نوریو سوزوکی» که ماجراجویی عجیبش را آغاز کرده بود، توانست هیرو اوندا را پیدا کند. سوزوکی به او گفت که ژاپن سالهاست تسلیم شده، اما اونودا تنها یک چیز میخواست: دستور رسمی از مافوقش. به همین دلیل، سروان یوشیمی تانیگوچی ــ که حالا کتابفروش شده بود ــ شخصاً به جزیره آمد. او روبهروی اوندا ایستاد و پس از سی سال، دستور پایان مأموریت را صادر کرد.
هیرو اوندا که حالا ۵۲ سال داشت، شمشیر، تفنگ آریساکا و مهماتش را تحویل داد. فردیناند مارکوس، رئیسجمهور وقت فیلیپین، او را بهخاطر کشتن اهالی جزیره عفو کرد. بازگشتش به ژاپن با استقبال گسترده همراه شد؛ بسیاری او را نماد وفاداری و استقامت میدانستند، هرچند برخی نیز رفتار او را تراژدی انسانی ناشی از شستوشوی مغزی نظامی میدیدند.
زندگی پس از جنگ
هیرو اوندا مدتی در برزیل به پرورش گاو پرداخت و سپس به ژاپن بازگشت. او در توکیو یک اردوگاه طبیعت تأسیس کرد تا به جوانان آموزش دهد چگونه در شرایط سخت زنده بمانند. با این حال، گذشتهاش همیشه سایهای سنگین بر زندگیاش باقی ماند.
وقتی در دهه ۱۹۷۰ از او پرسیدند در این سالها چه میکرده، تنها یک جمله گفت: «در حال اجرای دستورهایم بودم.»

منبع :
کتاب هرگز تسلیم نشدم – هیرو اوندا – ترجمه مهتاب واشقانی فراهانی
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟