یعقوب لیث، مردی که اگر نبود ایرانیان و افغانستانی ها و… فارسی صحبت نمیکردند، نوروز و یلدا نداشتند و…
در مورد دوران کودکی و نوجوانی یعقوب لیث اطلاعات زیادی در دسترس نیست اما برخی از منابع میگویند: یعقوب لیث در دوران نوجوانی به خلاف و دزدی کشیده شده بود
خانواده یعقوب لیث: آنطور که گفته میشود خانواده یعقوب از بازماندگان شاهان ساسانی بودند که به دین اسلام گرایش پیدا کرده بودند برخلاف بسیاری از ایرانیان که زرتشتی ماندند و از کشور فرار کردند یا در تنگنا زندگی کردند.
پس از گذر از دوران نوجوانی یعقوب طی اتفاقاتی از دزدی زده میشود و به خودش میآید و عضو سپاه سیستان میشود.
افراد داخل سپاه پس از دیدن جنگاوری او به وجد آمدند و از او خوششان آمد و پس از اینکه چند حاکم در سیستان عوض شد در آخر فردی بنام درهم ابن نصر حاکم سیستان میشود و یعقوب را به فرماندهی سپاه سیستان منصوب میکند
در همان زمان والی خراسان به سیستان حمله میکند و درهم را در اختیار خلیفه بغداد میگذارد و پس از محاکمه زندانی و کمی بعد هم آزاد میشود

یعقوب لیث
یعقوب لیث صفاری در اوج قدرت
در آن زمان سیستان بسیار نا امن شد و گروهی بنام خوارج سیستان را به آشوب کشیده بودند تا اینکه یعقوب به خود ماموریتی میدهد (امن کردن سیستان)
به مبارزه با خوارج روی میآورد و موفق هم میشود و در آخر سیستان را یکپارچه میکند و پس از پیروزی به فکر یکپارچه کردن جنوب ایران میافتد و خراسان هم چون ظلم های زیادی به سیستان کرده بود یعقوب به فکر لشکرکشی به خراسان هم افتاد.
در نبرد اول از خراسان شکست خورد اما در لشکرکشی دوم بخشی از خراسان بزرگ مثل هرات را بدست اورد
پس از مدتی دوباره آماده رزم شد و کل خراسان،کرمان،شیراز،بندرعباس و… رو فتح کرد و منطقه خراسان و البته جنوب ایران تبدیل به مناطق امن شد و پس از آن یعقوب زمین ها را تقدیم به خلیفه بغداد کرد اما خلیفه به این چیزا بهایی نمیداد و اصلا فقر برای او در کل حکومت معنایی نداشت…
یعقوب پس از آن که پاسخ خوبی از خلیفه نگرفت، اراده کرد که به صورت مستقل ادامه دهد و دوباره به شیراز و کرمان و… لشکرکشی کرد.
یعقوب والی به والی جلو میآمد و اکثر حاکم ها از زیردستان خلیفه بودند، زیردستان به خلیفه نامه میزدند که پیشروی های یعقوب نگران کننده است و به هرجا میرسد خود را پادشاه جا میزند اما خلیفه دنبال جنگ جدیدی نبود و زمین های تصرف شده بدست یعقوب را به رسمیت شناخت.
اما یعقوب لیث به دنبال یکپارچگی ایران بود و با لشکرکشی هایش به شمال ایران هم خودش را رساند و مناطقی از طبرستان مثل ساری و آمل را به حکومتش اضافه کرد.
حال او در اوج قدرت بود و جنوب ایران،شرق ایران و شمال ایران تحت حاکمیت یعقوب لیث بودند و کم کم نگرانی های خلیفه بیشتر شد
حال که اکثر نقاط تحت حاکمیت یعقوب بود او با فرمانی دستور تاسیس سلسله صفاری را داد و خود را پادشاه ایران خواند و نامهای هم به اعراب زد:شما برگردید به زمین های 200 سال پیش و ما هم در زمین های خودمان زندگی میکنیم انگار نه عربی آمده به ایران و نه جنگی صورت گرفته.
یعقوب خود را از نسل جمشید و شاهان ساسانی خواند و ایران را از راهزنان و دزد ها و تبهکاران خالی کرد و تبدیل به شاه مورد علاقه ایرانیان شد.

کار دیگر یعقوب جا انداختن فرهنگ ایرانی بود و گفت: عربی صحبت کردن در دربار من ممنوع است. علاوه بر آن رسوماتی مانند نوروز و یلدا و… از قدغن بودن در آورد و حکومتی که 200 سال پیش به ایران حکمرانی میکرد (ساسانیان) را بصورت نمادین بازسازی کرد.
خلیفه به یعقوب نامهای زد که حکومت خراسان برای تو اما بیشتر از این پیشروی نکن. یعقوب هم نامهای زد که تا وقتی بغداد فتح نشود دست از جنگ برنمیدارم و سریعا به اهواز لشکرکشی کرد تا از اهواز به بغداد برود.
حاکم اهواز فردی بنام صاحبالزنج بود که سردسته خوارج بود یعنی افرادی که جنوب ایران را تا قبل از یعقوب نا امن کرده بودند
صاحبالزنج به یعقوب نامهای زد که بیا بیعت کنیم اما یعقوب گفت کارهای تو را که جنوب ایران را نا امن کردی فراموش نکردهام و باز هم شکستت میدهم.
خلیفه وضع را خوب ندید و به سوی لشکر ایران آمد و برای اولین بار جنگی میان یعقوب و خلیفه شکل گرفت که اوایل جنگ یعقوب درحال پیروزی بود اما خیانت های داخلی و برتری عددی خلیفه باعث شد در آخر اعراب پیروز شوند و یعقوب به جندی شاپور در خوزستان عقب نشینی کرد.
او امید زیادی به تصرف بغداد داشت اما بیماری شدیدی گرفت و در جندی شاپور بستری شد اما در همان حال که مریض بود با فرماندهان تاکتیک برای جنگ میچید اما او زودتر از اینکه دوباره بسوی جنگ برود، بخاطر بیماری فوت شد
پس از او عَمر صفار یعنی برادر یعقوب جانشین شد، او هم قدرت زیادی داشت اما هیچکس نمیتوانست جای خالی یعقوب را پر کند پس او با خلیفه پیمان بست که والی خراسان بشود
خلیفه هم گفت اگر امیر سامانی را بتوانی شکست دهی والی خراسان میشوی و عمر برای جنگ با امیر سامانی به خراسان رفت.در جنگ شکست خورد و حکومت صفاریان برای همیشه از یاد ها رفت
اما درمورد تصرفات یعقوب این نکته هست که هر قدم و هر روستا و هر شهری که پیشروی میکرد ایرانیان بیشتری به او ملحق میشدند و همین هم نشانه آزادیخواهی ایرانیان آن زمان جلوی اعراب بود
منابع:
کتاب یعقوب لیث اثر ابراهیم پاریزی
کتاب یعقوب لیث: مردی از تبار دلیران سیستان اثر ایرج رامتین
توجه:درصورت علاقهمندی کتاب های بالا برای مطالعه پیشنهاد میشود

آرامگاه یعقوب
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟