چرا ویتنام برای استعمار؟
ویتنام کشوری در جنوب شرقی آسیا است که در امتداد ساحل طولانی دریای چین جنوبی قرار دارد ، و همین موضوع یکی از دلایلی است که ماجرا های ویتنام و استعمار را رقم زده است، این موقعیت این کشور را به یکی از مسیر های مهم تجاری و دریایی منطقه بدل کرده است.
سواحل طولانی ، رودخانه های پر آب (مانند رود سرخ و رود مکونگ ) و زمین های حاصلخیز ، ویتنام را به منطقه ای غنی از نظر کشاورزی و مناسب برای تامین نیاز های غذایی کشور ها تبدیل کرده.
ویتنام شامل زمین های کشاوری حاصلخیز ، خصوصا برنج فراوان و بعد ها منابع معدنی ارزشمند است که برای قدرت های صنعتی اروپا بسیار جذاب بود . همچنین از موقعیت مهم جغرافیایی نیز گفتیم و این کشور با جمعیت زیاد خود و ایجاد یک بازار بالقوه برای کالاهای اروپایی جذابیت بیشتری نیز برای استعمار دیگر کشور ها و خصوصا اروپاییان فراهم آورد .
ویتنام و استعمار-شروع استعمار فرانسه
تصمیم به حمله به ویتنام در زمان ناپلئون سوم (۱۸۵۷) گرفته شد. انگیزهها شامل تبلیغات مذهبی برای حمایت از مبلغان مسیحی و نیاز سرمایهداری فرانسه به بازارهای جدید بود.
در ۱۸۵۸، نیروی دریایی فرانسه به فرماندهی ریگو دُ ژنویی به بندر توران (دا نانگ امروزی) حمله کرد و آن را اشغال نمود. سپس در ۱۸۵۹، سایگون سقوط کرد و سه استان جنوبی به اشغال فرانسه درآمد.
در ۱۸۶۲، ویتنام مجبور به امضای پیمان صلح شد که طی آن بخشهایی از جنوب به فرانسه واگذار گردید. این منطقه بعدها به نام کوچینچین شناخته شد.
در دهههای بعد، فرانسه قلمرو خود را گسترش داد و در نهایت در ۱۸۸۷، اتحاد مستعمراتی موسوم به هندوچین فرانسه شکل گرفت که شامل ویتنام (تونکین، آنام و کوچینچین)، کامبوج و بعدها لائوس بود.
ویتنام و استعمار-مقاومت مردمی
مردم ویتنام از همان آغاز با اشغال فرانسه مخالفت کردند. شورشهای دهقانی در مناطق روستایی علیه مالیاتهای سنگین و مصادرهٔ زمینها شکل گرفت.
جنبشهای محلی و رهبران ملیگرا مانند پانتوی و کانوونگ (جنبش «نجات پادشاه») تلاش کردند با بسیج مردم در برابر استعمار مقاومت کنند.
در اوایل قرن بیستم، جنبشهای مدرنتر مانند ویتنام کوک دان دانگ (VNQDD) و گروههای روشنفکری نیز ظهور کردند که بر استقلال ملی و اصلاحات اجتماعی تأکید داشتند.
فرانسه با استفاده از ارتش مدرن و سیاستهای سختگیرانه، شورشها را سرکوب کرد. بسیاری از رهبران ملیگرا دستگیر یا اعدام شدند.
با وجود این سرکوب، مقاومت مردمی باعث شد اندیشهٔ استقلالطلبی در ویتنام ریشه بگیرد. تجربهٔ استعمار و سرکوب، زمینهٔ شکلگیری جنبشهای بعدی مانند حزب کمونیست ویتنام و رهبری هوشیمین را فراهم ساخت.
به این ترتیب، ورود فرانسه به ویتنام نهتنها آغاز یک دورهٔ طولانی استعمار بود، بلکه نقطهٔ شروع تاریخ مدرن مبارزات استقلالطلبانهٔ این کشور نیز محسوب میشود.

ویتنام و استعمار – جنگ جهانی دوم و ورود ژاپن (۱۹۴۰–۱۹۴۵)
ویتنام و استعمار-اشغال ویتنام توسط ژاپن
در سال ۱۹۴۰، پس از شکست فرانسه در اروپا و اشغال پاریس توسط آلمان نازی، موقعیت فرانسه در مستعمرات آسیاییاش بهشدت تضعیف شد. ژاپن که در حال گسترش نفوذ خود در شرق آسیا بود، از این فرصت استفاده کرد و به ویتنام وارد شد.
ابتدا ژاپن با دولت ویشی فرانسه توافق کرد تا نیروهایش را در شمال ویتنام مستقر کند. اما بهتدریج کنترل واقعی کشور را در دست گرفت و مقامات فرانسوی عملاً به نقشهای نمادین و اداری محدود شدند.
ویتنام به پایگاهی مهم برای تأمین منابع و مسیرهای نظامی ژاپن در جنگ جهانی دوم بدل شد. برنج، زغالسنگ و دیگر محصولات کشاورزی و معدنی بهطور گسترده برای ماشین جنگی ژاپن مصادره شدند. ویتنام و استعمار این کشور یکی از کمک های بزرگ به ژاپن در جنگ جهانی بودند
ویتنام و استعمار-رفتار ژاپنیها با ویتنامیها
سیاستهای ژاپن در ویتنام سختگیرانه و استثماری بود. ویتنام و استعمار آن توسط ژاپن یک موضوع به شدت خشن برای این کشور شد. کشاورزان مجبور شدند بخش بزرگی از محصولات خود را به ارتش ژاپن تحویل دهند.
ویتنام و استعمار آن و این سیاستها همراه با خشکسالی و سوءمدیریت، به قحطی بزرگ ۱۹۴۴–۱۹۴۵ انجامید که جان حدود یک تا دو میلیون نفر ویتنامی را گرفت.
ژاپنیها همچنین تلاش کردند تبلیغات ضدغربی را گسترش دهند و خود را بهعنوان «آزادکنندهٔ آسیا از استعمار اروپایی» معرفی کنند، اما رفتار خشن و بهرهبرداری اقتصادی آنان این ادعا را بیاعتبار ساخت.
ویتنام و استعمار-واکنش ویتنامیها: تشکیل گروههای مقاومت
در برابر اشغال ژاپن، گروههای مقاومت متعددی شکل گرفتند. مهمترین آنها ویتمین (Viet Minh) بود که در سال ۱۹۴۱ توسط هو چی مین و همپیمانانش تأسیس شد. ویتنام و استعمار آن و تاریخ این موضوع در این کشور هرچند کم از این گروه های مقاومت نداشته.
ویتمین هدف خود را «استقلال ملی ویتنام» اعلام کرد و با ترکیب ایدئولوژی کمونیستی و ملیگرایی، توانست حمایت گستردهای از دهقانان و روشنفکران جلب کند.
این گروه علاوه بر مبارزه با ژاپنیها، علیه بقایای سلطهٔ فرانسه نیز فعالیت میکرد و بهتدریج به نیروی اصلی مقاومت در ویتنام بدل شد. به طوری که کم کم بتوانند ویتنام و استعمار و تاریخ آن را در این کشور اصلاح کنند.
ویتنام و استعمار-سقوط ژاپن و فرصت برای اعلام استقلال
با شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم و تسلیم رسمی در اوت ۱۹۴۵، خلأ قدرتی در ویتنام ایجاد شد. نیروهای ژاپنی عقبنشینی کردند و مقامات فرانسوی هنوز توان بازگشت کامل نداشتند. این باعث شد دولت ویتنام و استعمار گر خارجی که حالا زوری برای بازگشت به کشور نداشته باشد کند ، ضعیف و ناکارآمد کار کند.
ویتمین از این فرصت استفاده کرد و در ۲ سپتامبر ۱۹۴۵، هو چی مین در هانوی استقلال ویتنام را اعلام کرد و تشکیل جمهوری دموکراتیک ویتنام را اعلام نمود.
این لحظه نقطهٔ عطفی در تاریخ ویتنام بود: برای نخستین بار پس از دههها استعمار، مردم شاهد اعلام استقلال رسمی کشورشان شدند، هرچند در عمل، چالشهای سیاسی و نظامی تازهای در برابر آنان قرار گرفت.

تصویر : یکی از پوستر های پروپاگاندای ژآپنی ، سربازی ژاپنی که کودکان با ملیت ها و نژاد های مختلف اسیایی رادر اغوش گرفته . پس از اصلاحات میجی
ویتنام و استعمار – بازگشت فرانسه و جنگ اول هندوچین (۱۹۴۵–۱۹۵۴)
ویتنام و استعمار-تلاش فرانسه برای بازپسگیری مستعمره
پس از پایان جنگ جهانی دوم و شکست ژاپن، فرانسه تلاش کرد دوباره کنترل ویتنام را به دست گیرد. در سپتامبر ۱۹۴۵، تنها چند روز پس از اعلام استقلال توسط هو چی مین و تشکیل جمهوری دموکراتیک ویتنام، نیروهای فرانسوی با حمایت بریتانیا وارد سایگون شدند.
فرانسه قصد داشت اقتدار استعماری خود را در هندوچین احیا کند و منابع اقتصادی و موقعیت راهبردی منطقه را دوباره تحت سلطه بگیرد.
این اقدام با مخالفت شدید ویتمین و مردم ویتنام روبهرو شد و زمینهٔ آغاز جنگ اول هندوچین را فراهم ساخت.
ویتنام و استعمار-مقاومت سازمانیافته: جنگ چریکی ویتمین
ویتمین به رهبری هو چی مین و ژنرال وو نگوین ژیاپ، جنگی چریکی علیه نیروهای فرانسوی آغاز کرد.
استراتژی آنان بر پایهٔ جنگ فرسایشی بود: حملات ناگهانی، استفاده از جغرافیای کوهستانی و جنگلها، و بسیج دهقانان برای پشتیبانی.
ویتمین توانست شبکهای گسترده از پایگاههای روستایی ایجاد کند و با شعار استقلال و عدالت اجتماعی، حمایت مردمی را جلب نماید.
این مقاومت سازمانیافته، فرانسه را درگیر جنگی طولانی و پرهزینه کرد که بهتدریج توان نظامی و سیاسی آنان را فرسایش داد.
ویتنام و استعمار-نبرد مشهور دینبینفو
اوج جنگ اول هندوچین، نبرد دینبینفو (مارس–مه ۱۹۵۴) بود. فرانسه در این منطقهٔ کوهستانی شمالغرب ویتنام پایگاه مستحکمی ایجاد کرده بود تا خطوط تدارکاتی ویتمین را قطع کند.
ژنرال ژیاپ با بسیج دهها هزار سرباز و استفاده از توپخانهٔ سنگین که بهطور دشوار از کوهها عبور داده شد، توانست پایگاه فرانسویها را محاصره کند.
پس از ۵۶ روز نبرد، نیروهای فرانسوی تسلیم شدند. این شکست سنگین نهتنها پایان حضور نظامی فرانسه در ویتنام را رقم زد، بلکه بهعنوان یکی از بزرگترین شکستهای استعماری قرن بیستم شناخته شد.
شکست فرانسه و پیمان ژنو (۱۹۵۴)
پس از دینبینفو، فرانسه ناچار شد پای میز مذاکره در کنفرانس ژنو حاضر شود.
بر اساس پیمان ژنو در ژوئیه ۱۹۵۴، ویتنام بهطور موقت در امتداد مدار ۱۷ درجه تقسیم شد:
- شمال ویتنام تحت کنترل جمهوری دموکراتیک ویتنام (ویتمین).
- جنوب ویتنام تحت حمایت فرانسه و سپس ایالات متحده، با دولت غیرکمونیستی.
قرار بود انتخابات سراسری در سال ۱۹۵۶ برگزار شود تا کشور دوباره متحد گردد، اما این انتخابات هرگز برگزار نشد و تقسیم سیاسی تثبیت شد.

تصویر : تقسیم بندی های ویتنام لائوس و کامبوج در جنگ هندو چین (تمام این مناطق با نام هندو چین شناخته میشدند .)
ویتنام و استعمار – دخالت آمریکا و جنگ ویتنام ( (۱۹۵۵–۱۹۷۵)
حمایت آمریکا از ویتنام جنوبی
پس از پیمان ژنو (۱۹۵۴) و تقسیم ویتنام به شمال کمونیستی و جنوب غیرکمونیستی، ایالات متحده برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در جنوبشرقی آسیا وارد عمل شد.
بر اساس سیاست مهار کمونیسم و نظریهٔ «دومینو»، واشنگتن معتقد بود سقوط ویتنام جنوبی به کمونیسم، سایر کشورهای منطقه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
آمریکا ابتدا کمکهای مالی و نظامی ارائه داد و سپس از اوایل دههٔ ۱۹۶۰ حضور نظامی مستقیم خود را افزایش داد. در میانهٔ دههٔ ۱۹۶۰، بیش از ۵۰۰,۰۰۰ سرباز آمریکایی در ویتنام مستقر بودند.
مقاومت ویتکنگ و ارتش شمال
ویتکنگ (نیروهای چریکی کمونیست در جنوب) و ارتش شمال ویتنام با تاکتیکهای جنگ چریکی علیه نیروهای آمریکایی و متحدانشان مبارزه کردند.
این نیروها از جغرافیای سخت و جنگلهای انبوه برای کمین، حملات ناگهانی و ایجاد تونلهای زیرزمینی استفاده کردند.
شبکهٔ راه هو چی مین از طریق لائوس و کامبوج، امکان انتقال نیرو و تجهیزات از شمال به جنوب را فراهم میکرد و علیرغم بمبارانهای سنگین آمریکا، همچنان فعال باقی ماند.
حمایت مردمی از ویتکنگ، بهویژه در روستاها، نقش مهمی در تداوم مقاومت داشت.
بمبارانهای آمریکا و راهبردهای چریکی ویتنامیها
آمریکا برای شکستن مقاومت، عملیاتهای گستردهٔ هوایی مانند رولینگ تاندر (۱۹۶۵–۱۹۶۸) را اجرا کرد. میلیونها تُن بمب بر ویتنام شمالی و مسیرهای تدارکاتی ریخته شد. این بمباران ها ویتنام و لائوس را به بمباران شده ترین کشور های دنیا تبدیل کرد ، حتی بیشتر از المان و بریتانیا در دوره جنگ جهانی
با وجود این، تاکتیکهای چریکی ویتنامیها، تونلهای زیرزمینی و توانایی آنان در جابهجایی سریع در جنگلها، اثر بمبارانها را کاهش داد.
ویتنامیها با استفاده از حملات ناگهانی، مینگذاری، و جنگ روانی توانستند ارتش آمریکا را فرسوده کنند.
شکست آمریکا در ویتنام
با وجود برتری نظامی و تکنولوژیک، آمریکا نتوانست ارادهٔ سیاسی و اجتماعی ویتنامیها را که ناشی از دوره استعمار و رفتار فرانسوی ها و ژآپنی ها در این کشور بود را در هم بشکند.
حملهٔ تت (۱۹۶۸) نقطهٔ عطفی بود که نشان داد ویتکنگ توانایی ضربه زدن به شهرهای بزرگ و پایگاههای آمریکایی را دارد، و اعتماد عمومی آمریکا به پیروزی را متزلزل کرد.
افزایش تلفات، هزینههای سنگین جنگ، و اعتراضات گسترده در داخل آمریکا، دولت را مجبور به عقبنشینی تدریجی کرد.
در آوریل ۱۹۷۵، سقوط سایگون پایان رسمی جنگ بود؛ آمریکا شکست خورد و ویتنام تحت رهبری کمونیستها متحد شد.

ویتنام و استعمار – چین و روابط پس از استقلال
حمایت اولیهٔ چین از ویتنام کمونیستی
پس از پیروزی کمونیستها در ویتنام و اعلام استقلال در ۱۹۴۵، چین کمونیستی (CCP) بهعنوان یکی از قدرتهای کمونیستی منطقه، نقش مهمی در حمایت از ویتنام ایفا کرد.
در جریان جنگ ویتنام (۱۹۵۵–۱۹۷۵)، چین کمکهای نظامی، آموزشی و لجستیکی گستردهای به ویتنام شمالی ارائه داد تا در برابر ایالات متحده و متحدانش مقاومت کند.
این حمایت بخشی از سیاست چین برای تقویت جنبشهای ضدغربی و گسترش نفوذ کمونیسم در آسیا بود.
بد شدن روابط و جنگ مرزی ۱۹۷۹
پس از پایان جنگ ویتنام و اتحاد کشور در ۱۹۷۵، روابط چین و ویتنام بهتدریج تیره شد.
دلایل اصلی این تنشها:
- نزدیکی ویتنام به اتحاد شوروی، رقیب اصلی چین در بلوک کمونیستی.
- اشغال کامبوج توسط ویتنام در ۱۹۷۸ و سرنگونی رژیم خمرهای سرخ (متحد چین).
در واکنش، چین در فوریهٔ ۱۹۷۹ حملهای گسترده به مرزهای شمالی ویتنام آغاز کرد. این جنگ کوتاه اما خونین حدود یک ماه طول کشید.
هرچند چین توانست برخی مناطق مرزی را اشغال کند، اما با مقاومت شدید ارتش و مردم ویتنام روبهرو شد و در نهایت عقبنشینی کرد.
ویتنام و استعمار-مقاومت ویتنامیها: دفاع از استقلال تازه به دست آمده
ویتنامیها که تازه از جنگ طولانی با آمریکا بیرون آمده بودند، بار دیگر توانستند استقلال خود را در برابر فشار خارجی حفظ کنند.
ارتش ویتنام با تجربهٔ جنگهای چریکی و دفاعی، توانست حملهٔ چین را دفع کند و مانع نفوذ بیشتر آن شود.
پس از جنگ مرزی ۱۹۷۹، ویتنام توانست استقلال خود را تثبیت کند و جایگاهش را بهعنوان کشوری مقاوم در برابر سلطهٔ خارجی تثبیت نماید.
این تجربه، همراه با پیروزی در برابر فرانسه و آمریکا و جنگ های چریکی علیه اسعتمار ژآپن، ویتنام را به نماد جهانی مقاومت ضد استعمار و دفاع از استقلال ملی بدل کرد.
منابع :
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟