قبل از صفویان: مردم ایران قبل از صفویه اکثرا مسلمان سنی هستند و شیعیان در مناطق کوچکی زندگی میکنند و شیعیان 12 امامی منطقه محدود تر…
اسماعیل صفوی از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی بود و قدرتی هم که بصورت خاندانی داشت قدرت مذهبی بود. پس از آنکه نسل به نسل زمین های بسیاری توسط خاندان وی خریداری شد و صاحب روستا شدند و .. ، قدرتشان از قدرتی تنها مذهبی به قدرتی سیاسی نیز تبدیل شد که مکان آن در اردبیل واقع بود
اسماعیل صفوی و شیخ صفی 300 سال فاصله تاریخی از هم داشتند و پدر و برادر شاه اسماعیل و… همگی در جنگ با مسیحی های قفقاز کشته شدند. صفویان از دریاچه مازندران تا دریای مدیترانه با مسیحیان میجنگیدند و قدرت سیاسی بشدت بالایی پیدا کرده بودند
اما صفویان یک دشمن همیشگی داشتند آن هم عثمانیان بودند که سنی مذهب و ضد شیعه! همچنین قره قویونلو ها و آغ قویونلو ها و… همگی دشمن صفویه بودند که زیاد آبشان با صفویه در یک جوب نمیرفت (بصورت کلی جنگ در ایران بدین معنا بود که جایگزین تیموریان قرار است چه کسی باشد).

تفاوت شاه اسماعیل با پیشینیان خود
یکی از فرق های اصلی این بود که اسماعیل صفوی پشتوانه قزلباش ها را داشت. قزلباش ها جنگاوران ترکمنی بودند که ارادت خاصی به شاه اسماعیل داشتند.
قزلباش ها: قزلباش ها تنها یک قبیله نبودند بلکه مجمع 7 قبیله و عشایر ترک بودند که شامل: افشاریان/قاجار/شاملو/ذوالقدر/روملو/استاجلو/تکلو بودند
شاه اسماعیل صفوی وقتی 12 سالش بود از مخفی گاه خود در لاهیجان بیرون آمد و با پشتوانه قزلباش ها شروع به جنگیدن کرد
او هم مرشد کامل صوفیان بود هم مقام معنوی داشت و هم شاه بود پس شرایط محیا بود تا به جنگ با مخالفین برود
نکته: شاه اسماعیل صفوی از طرف مادری رگه یونانی داشت

فتوحات و شیعه شدن ایران
صفویان از قفقاز، آذربایجان ،کردستان، اصفهان،شیراز، یزد، کرمان، خوزستان و.. تا خلیج فارس پیشروی کردند
مسئله شیعه کردن مردم ایران در زمان فتوحات صفویه روایات متفاوتی وجود دارد
آقای عباس امانت در کتاب: Iran: A Modern History نوشته که شیعه کردن مردم ایران با زور شمشیر و خشونت بوده (مانند ماجرای مسجد جامع تبریز)
اما بسیاری از تاریخ دانان ایران و اسلام میگویند که خیلی ها در همان زمان سُنی ماندند و قضیه خشونت و زور شمشیر و آدمخواری و… همه اغراق هایی بیاساس هستند
بصورت خلاصه شده شاه اسماعیل صفوی در عرض 10 سال فتوحات بزرگی کرد ( با کمک قزلباشها) و یاد و خاطره امپراتوری ساسانی را زنده کرد. اما ایندفعه مسلمان و شیعه اثنیعشری
توجه: در این پست ما تاریخ 500 سال پیش را روایت میکنیم و هیچگونه سند دست اول در دسترس نیست پس اگر بعضی از قضیه ها را بازگو نمیکنیم بعلت نبودن سند و مدرک کافی برای اثبات قضایاست.

روابط خارجی
بازسازی یک امپراتوری قدیمی پارسی یکی از کار های بود که خود اسماعیل صفوی هم به فکرش بود و برای آن هم تلاش زیادی کرد و عملا احساس ملیگرایی( Nationalism ) در ایرانیان به نوعی ترویج پیدا کرد
سلطان عثمانی( بایزید دوم) پس از دیدن فتوحات شاه اسماعیل به او نامهای نوشت و گفت: تو کیخسرو و داریوش زمانی!
سلطان بایزید دوم و شاه اسماعیل صفوی با هم مکاتباتی میکردند و مکاتبات آن ها بصورت ادبی و با استفاده از شاهنامه فردوسی بود.
اما بایزید دوم پسری داشت بهاسم سلطان سلیم وحشتناک: Selim the grim
او باهیچکس شوخی نداشت تا حدی که پدرش را از حکومت خلع و تبعید کرد دیگر با شاه ایران که هیچ شوخی نداشت
او گفت صفویان میخواهند شیعه را به ما صادر کنند درحالی که خلیفه پیامبر ماییم و بعد هم ما خواهان فتوحات با بالکان هستیم پس باید خیالمان از سمت شرق راحت باشد
او نامهای از دید بالا به پایین به اسماعیل نوشت (با تحقیر بسیار) گفته میشود در بخشی از نامه سلطان سلیم گفته بود:بچه صوفی! بچه اردبیلی! فکرکردی میتوانی شیعه به حکومت پیامبر صادر کنی؟!

شاه اسماعیل صفوی گفت حالا که اینگونه شد من لطف کردم به خاک شما تا حالا حمله نکردم! مثل اینکه منشیهای تریاکی شما جیره تریاکشان نرسیده و اینگونه با ما حرف میزنند
یک جعبه طلایی تریاک را با نامه به دربار عثمانی فرستاد و گفت این را بده به دربار عثمانی تا سرحال بیایند!. همچنین در نامه نوشت که من مشغول شکار در اصفهان هستم ولی انگار تو خواهان جنگ هستی!.
در آخر نامه هم نوشت: با آل علی هرکه در افتاد ور افتاد.
توجه: تمام حرف های گفته شده در این بخش مربوط به نامه های دو طرف به یکدیگرند و سند تاریخی دارند.
این شد که لشکر عظیم سلطان سلیم راه افتادند به سمت ایران، شاه اسماعیل هم راه افتاد به سمت مرز، تا در چالدران (منطقهای در آذربایجانغربی شهر خوی) به هم رسیدند
در آن زمان عثمانی بزرگترین و مجهز ترین ارتش دنیا بود و عثمانی بیشتر از تمام کشور ها توپ و باروت داشت
اسماعیل صفوی هم از نظر تعداد و هم از نظر تکنولوژی به عثمانی نمیرسید و همچنین تمام ارتش صفویه در جنگ نبود! زیرا بخشی از سپاه ایران در حال جنگ در شرق با ازبکان بود

شاه اسماعیل انقدر از خود مطمئن بود که شب قبل نبرد با بزرگان سپاه قزلباش به نوشیدن شراب نشست و صبح نبرد مست بود
صبح نبرد رسید و سران قزلباش گفتند بیایید تا قبل از آرایش گرفتن عثمانیان به آن ها حمله کنیم اما شاه اسماعیل گفت این بر خلاف جوانمردی است و صبر میکنیم تا آرایش بگیرند
با وجود آن همه روحیه، ارتش صفوی شکست خورد و شکست بدی هم خورد مخصوصا که سران ارتش قزلباش کشته شدند و همسر شاه اسماعیل هم اسیر شد!
نکتهای که برخی از تاریخدانان میگویند این است که در ارتش صفوی بانوان هم جنگجو بودند!
همسر شاه اسماعیل از اسارت فرار کرد اما یکی دیگر از زنان حرمسرا به قسطنطنیه (استانبول) برده شده بود و با یکی از فرماندهان ارتش عثمانی ازدواج کرد
خلاصه شاه اسماعیل صفوی در جنگ شکست خورد و عثمانی تبریز را فتح کرد اما زیاد نماند. تبریز غارت شد و هنرمندان و نقاش ها به استانبول برده شدند و بعد شهر را تخلیه کردند

عواقب شکست چالدران
این شکست به ایران خیلی تاثیر گذاشت و شاه اسماعیل صفوی پس از آن نه دیگر در جنگی فرمانده شد، افسرده شد و به عیش و نوش پرداخت و در 37 سالگی مرد.
یکی از عواقب مهمی که این جنگ داشت این بود که عثمانی مانع رسیدن ایران به مدیترانه شد و مرز عثمانی یک حصار چند ده ساله برای ایران ماند
شاه اسماعیل قزلباش های ترکمن را گرد هم آورد رسما دوران افشاریه و قاجاریه را در ایران بنا کرد پس به نوعی تاثیرگذارترین شاه ایران پس از اسلام است.
یکی از نکات جالب در کتاب Iran: A Modern History نوشته عباس امانت این است که: شاه اسماعیل صفوی با وجود این که شیعه دوازده امامی و مسلمان و یک فرد مذهبی بود اما در آخر خود را شبیه شاه های تاریخ باستان کرده بود
یکی از دلیل هایش هم این است که اسم پسر هایش را اگر توجه کنید کاملا ایرانیست، مانند: سام، منوچهر و تهماسب یا یکی از دلایل دیگر ساختن مینیاتور های شاهنامه در تبریز بود.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟