‍ رقابت چهار مکتب در چین باستان 770 پ م

‍ رقابت چهار مکتب در چین باستان 770 پ م

در دوران پرآشوب «بهار و پاییز» و «دولت‌های جنگ‌طلب» (تقریباً از ۷۷۰ تا ۲۲۱ پیش از میلاد)، قدرت خاندان ژو رو به زوال رفت و جنگ‌های داخلی میان دولت‌های محلی چین باستان رواج یافت. در این فضای بی‌ثباتی، اندیشمندان آزادانه به سفر و تدریس پرداختند و هر یک نسخه‌ای برای…

- اندازه متن +

در دوران پرآشوب «بهار و پاییز» و «دولت‌های جنگ‌طلب» (تقریباً از ۷۷۰ تا ۲۲۱ پیش از میلاد)، قدرت خاندان ژو رو به زوال رفت و جنگ‌های داخلی میان دولت‌های محلی چین باستان رواج یافت. در این فضای بی‌ثباتی، اندیشمندان آزادانه به سفر و تدریس پرداختند و هر یک نسخه‌ای برای نجات جامعه ارائه کردند. این دوران «صد مکتب فکری» نام دارد. در میان همهٔ آن‌ها، چهار مکتب به دلیل تأثیر عمیق و رقابت تنگاتنگ با یکدیگر برجسته‌ترند: کنفوسیوس‌گرایی، تائوئیسم، موهیسم و قانون‌گرایی.

چین باستان – کنفوسیوس‌گرایی: آیین فضیلت، آداب و انسان بزرگوار

چین باستان – محورهای اصلی اندیشه:

کنفوسیوس معتقد بود ریشهٔ تمام مشکلات جامعه در فراموشی اخلاق و فروپاشی روابط انسانی است. برای درمان این بیماری، دو مفهوم بنیادین را پیش کشید: انسانیت (رن) و آداب (لی).

انسانیت (رن): به معنای مهرورزی، همدلی و نیک‌خواهی نسبت به دیگران است. مشهورترین فرمول کنفوسیوس این است: «آنچه بر خود نمی پسندی، بر دیگران مپسند.» این اصل، سنگ بنای همه روابط اخلاقی به شمار می‌رفت.

آداب (لی): مجموعه ای از رسوم، تشریفات، احترام به بزرگ‌تر و رعایت سلسله مراتب در خانواده و جامعه است. اما آداب بدون انسانیت، پوچ و ریاکارانه می‌شود. کنفوسیوس می‌گفت: «انسانیت را ببین، سپس آداب را به کار ببند.»

هدف نهایی: پرورش «انسان بزرگوار» (جونزی). این انسان نه لزوماً از تبار اشراف، بلکه کسی است که با آموزش و خودسازی، به درجهٔ والایی از فضیلت رسیده باشد. جامعهٔ ایده‌آل از دید کنفوسیوس، جامعه‌ای است که در آن هر کس بر اساس جایگاه خود عمل کند: پدر مهربان، فرزند صمیمی، فرمانروا عادل و رعیت وفادار.

روش رسیدن به این هدف: آموزش همگانی و اخلاقی. کنفوسیوس اولین معلم خصوصی در تاریخ چین بود که به شاگردان از هر طبقه‌ای آموزش می‌داد. او معتقد بود ذات انسان در آغاز خنثی یا مستعد خوبی است و با تربیت صحیح می‌توان آن را اصلاح کرد. (بعدها منسیوس به صرافت گفت ذات انسان «نیک» است، در حالی که شون‌تسی، کنفوسیوسی متأخر، گفت ذات انسان «بد» است و نیاز به تربیت شدید دارد.)

رقابت با دیگر مکاتب: کنفوسیوس‌گرایی از دو جبهه مورد حمله بود: از سوی تائوئیست‌ها که آن را بیش از حد ساختگی و دور از طبیعت می‌دانستند، و از سوی موهیست‌ها که به «عشق تبعیض‌آمیز» آن (یعنی بیشتر دوست داشتن فامیل نسبت به غریبه) اعتراض داشتند. قانون‌گرایان نیز آن را سست و غیرعملی می‌خواندند. با این حال، این مکتب پس از سقوط دودمان چین، به ایدئولوژی رسمی امپراتوری چین تبدیل شد و بیش از دو هزار سال دوام آورد.

چین باستان – تائوئیسم: آیین راه طبیعت و کنش نکردن

چین باستان – محورهای اصلی اندیشه:

تائوئیسم در نقطهٔ مقابل کنفوسیوس‌گرایی قرار دارد. در حالی که کنفوسیوس بر تشریفات، آموزش و دخالت آگاهانه برای اصلاح جامعه تأکید داشت، تائوئیسم می‌گوید: هر چه بیشتر تلاش کنی، بیشتر خراب می‌کنی. به طبیعت اعتماد کن.

راه (تائو): اصلی بنیادین و ناگفتنی است که همهٔ هستی از آن زاده می‌شود. تائو نه خداست و نه قانون، بلکه جریان خودبه خودی و هماهنگ جهان است. تائوئیست‌ها می‌گویند: «تائو هیچ کاری نمی‌کند، اما هیچ کاری را ناتمام نمی‌گذارد.»

کنش نکردن (وو وی): این مفهوم به معنای تنبلی نیست. بلکه به معنای عمل نکردن برخلاف نظم طبیعی، اجبار نکردن، و مداخله نکردنِ بی‌جا است. مانند رودخانه که بدون زور به سوی دریا می‌رود.

هدف نهایی: زیستن در هماهنگی کامل با تائو و تبدیل شدن به «انسان اصیل». انسان اصیل از قید تشریفات، جاه‌طلبی، ثروت و قدرت رها شده است. او ساده، آرام و خودانگیخته زندگی می‌کند. تائوئیست‌ها می‌گویند: «به جای اینکه حاکم شوی، مانند علف هرز باش که بی‌آنکه کسی متوجه شود می‌روید.»

رقابت: تائوئیسم مستقیماً کنفوسیوس‌گرایی را هدف می‌گیرد. لائوتسه در کتابش می‌نویسد: «هنگامی که تائو از میان رفت، انسانیت و عدالت پدید آمد.» یعنی زمانی که جامعه از نظم طبیعی خارج شد، مجبور به ساختن مفاهیم مصنوعی مانند «محبت» و «آداب» شد. تائوئیسم همچنین با قانون‌گرایی و هرگونه نظام سختگیرانهٔ دولتی مخالف است و می‌گوید: «هر چه قوانین بیشتر باشد، دزدان بیشتر می‌شوند.»

چین باستان

تصویر: کنفسیوس

چین باستان – موهیسم: آیین عشق همگانی، صلح و سود همگانی

چین باستان – محورهای اصلی اندیشه:

موهیسم به عنوان یک جنبش سازمان‌یافته با انضباط بالا، رقیب جدی کنفوسیوس‌گرایی در سده‌های ۵ و ۴ پیش از میلاد به شمار می‌رفت. اندیشهٔ مو دی را می‌توان در سه اصل خلاصه کرد:

عشق همگانی (جیان آی): برخلاف کنفوسیوس که عشق را تدریجی و مبتنی بر خویشاوندی می‌دانست (یعنی پدر را بیشتر از عمو و عمو را بیشتر از غریبه دوست داشتن)، مو دی می‌گفت همهٔ انسان‌ها سزاوار میزان یکسان محبت هستند. او استدلال می‌کرد که جنگ‌ها و بی‌عدالتی‌ها از همین تبعیض در عشق سرچشمه می‌گیرد. اگر همه به دیگران به اندازهٔ خانوادهٔ خود عشق بورزند، دیگر جنگی در کار نخواهد بود.

نفی تجمل و سودگرایی: مو دی با هرگونه هزینه‌ی اضافی و غیرمفید مخالف بود. او به ویژه به آیین‌های خاکسپاری مفصل کنفوسیوسی حمله می‌کرد که خانواده را ورشکست می‌کرد. او همچنین به موسیقی و هنرهای زینتی اعتقاد نداشت، مگر آن که منفعت عینی برای مردم داشته باشند. ملاک مو دی برای درستی هر ایده، «سود عملی برای اکثریت» بود.

شایسته‌سالاری (مریتوکراسی): مو دی معتقد بود هیچ کس به دلیل تولد در یک خاندان اشرافی مستحق قدرت نیست. حکومت باید بر اساس استعداد و توانایی افراد شکل بگیرد. او می‌گفت: «انسان فروتن هرگز برای همیشه فروتن نیست، و انسان شریف هرگز برای همیشه شریف نیست.»

سازمان موهیستی: پیروان مو دی یک شبکهٔ فشرده با رهبری متمرکز تشکیل داده بودند. آن‌ها به کشورهای ضعیف در برابر تهاجم کمک می‌کردند و خود به عنوان مزدوران صلح‌طلب وارد عمل می‌شدند. جان خود را فدای دفاع از بی‌گناهان می‌کردند.

رقابت و سرنوشت: موهیسم در دوران خود بسیار محبوب بود، چنانکه گفته می‌شود «آموزه‌های مو و کنفوسیوس تمام جهان را پر کرده بود». اما پس از وحدت چین توسط دودمان چین (که خود پیرو قانون‌گرایی بود)، موهیسم به دلیل ماهیت انقلابی و مستقل خود سرکوب شد. در دورهٔ هان، تقریباً به طور کامل ناپدید گردید و تنها نسخه‌هایی از کتاب‌هایش باقی ماند. با این حال، تأثیرات آن بر تفکر سودگرا و ضدنظامی در تاریخ چین ماندگار است.

چین باستان – قانون‌گرایی: آیین قانون آهنین، تنبیه و پاداش

چین باستان – محورهای اصلی اندیشه:

قانون‌گرایی بر خلاف تمام مکاتب پیشین، به اخلاق و عشق اعتقادی ندارد. پایهٔ آن یک فرض بدبینانه دربارهٔ انسان است: انسان ذاتاً خودخواه، تنبل و فرصت‌طلب است. اگر به او آزادی بدهی، از کار فرار می‌کند و به دیگران آسیب می‌زند. تنها چیزی که می‌تواند او را در مسیر درست نگه دارد، ترس از تنبیه و طمع به پاداش است.

چین باستان – سه ابزار حکمرانی از دیدگاه قانون‌گرایی:

قانون (فا): قوانین باید روشن، نوشته شده، یکسان برای همه (از شاهزاده تا گدا) و بدون استثنا اجرا شوند. شانگ یانگ می‌گفت: «تنبیه را از بزرگان شروع کن تا کوچکان بترسند؛ پاداش را به کوچکان بده تا بزرگان تلاش کنند.»

روش (شو): روش‌های مخفیانه و غیرشخصی برای نظارت بر کارگزاران. فرمانروا باید بداند چه کسی چه می‌کند، بدون آن که اعتماد کند. شِن بوهائی معتقد بود «فرمانروا مانند راننده است؛ راننده لازم نیست قوی باشد، فقط باید افسارها را در دست داشته باشد.»

اقتدار (شی): قدرت مطلق و بی‌چون‌وچرای فرمانروا که از قانون و مقام او ناشی می‌شود. نه اخلاق، نه عشق و نه رضایت مردم مهم نیست؛ فقط قدرت است که نظم می‌آورد.

هدف نهایی: ایجاد یک دولت متمرکز، نظامی‌گرا و بسیار کارآمد که بتواند تمام کشورهای رقیب را نابود کرده و امپراتوری واحدی بسازد. قانون‌گرایان به شدت با کنفوسیوس‌گرایی مخالف بودند، زیرا معتقد بودند صحبت از «فضیلت» و «انسان بزرگوار» وقت تلف کردن است.

    موفقیت عملی و سپس افول: قانون‌گرایی فلسفهٔ رسمی دولت «چین» بود. شانگ یانگ قوانین سختگیرانه‌ای وضع کرد (مثلاً اگر کسی زباله در خیابان می‌ریخت، دستش قطع می‌شد؛ سربازانی که در جنگ دشمن نمی‌کشتند، اعدام می‌شدند). این قوانین چین را به قدرتمندترین دولت تبدیل کرد و در سال ۲۲۱ پیش از میلاد، چین موفق شد تمام چین را برای اولین بار متحد کند. اما قساوت بیش از حد باعث شورش‌های گسترده شد و دودمان چین تنها پس از ۱۵ سال سقوط کرد. بعدها، دودمان هان ظاهراً کنفوسیوس‌گرایی را پذیرفت، اما در عمل بسیاری از ابزارهای قانون‌گرایی (به ویژه سیستم تنبیه و پاداش و بوروکراسی متمرکز) را حفظ کرد.

    چین باستان

    تصویر: مو دی بنیانگذار مکتب موهیسم در چین باستان

    چین باستان – جمع‌بندی رقابت: کدام مکتب پیروز شد؟

    از نظر عملی و نظامی: قانون‌گرایی پیروز شد و امپراتوری چین باستان یکپارچه را ساخت.

    از نظر ایدئولوژیک بلندمدت: کنفوسیوس‌گرایی پیروز شد و ستون فقرات فرهنگ و حکومت چین برای دو هزار سال گردید.

    تائوئیسم در حاشیه ماند، اما به عنوان یک مکتب معنوی و فلسفی در چین باستان هرگز نمرد.

    موهیسم ناپدید شد، اما ایده‌هایش دربارهٔ عشق همگانی و صلح هر از گاهی در تاریخ چین باستان بازتولد می‌شد.

    این چهار مکتب مانند چهار بازیکن شطرنج، هر کوشیدند تا صفحهٔ چین باستان را به سود خود تمام کنند. حتی امروز، ردپای آن‌ها را در سیاست، خانواده، هنر و دین چین می‌توان دید.

    چین باستان

    روزبه عاشوری
    درباره نویسنده

    روزبه عاشوری

    روزبه عاشوری هستم اهل رشت، دانشجوی علاقه‌مند به تاریخ هستم و نویسنده مطالب در فنجانی از تاریخ. هدف من از نوشتن این مطالب، بازگو کردن گذشته بصورت قابل فهم برای همه است. علاوه بر تاریخ، به کتاب و فیلم علاقه‌مندم و همیشه به دنبال کشف داستان‌ها و درس‌های کمتر شنیده‌شده هستم.

    ارسال دیدگاه
    0 دیدگاه

    نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *