پاپ کیست؟ تاریخچه کامل مقام پاپی از آغاز تا امروز

پاپ کیست؟ تاریخچه کامل مقام پاپی از آغاز تا امروز

پاپ رهبر کلیسای کاتولیک است. این مقاله جامع تاریخچه کامل مقام پاپی، نحوه انتخاب پاپ در کنکلاو، پاپ‌های مشهور و بدنام تاریخ، شکاف‌های کلیسایی، واتیکان، و نقش پاپ در دنیای امروز را پوشش می‌دهد. پاپ — رهبری با هزار سال تاریخ پاپ، که در فارسی گاهی «پدر» هم گفته می‌شود،…

- اندازه متن +

پاپ رهبر کلیسای کاتولیک است. این مقاله جامع تاریخچه کامل مقام پاپی، نحوه انتخاب پاپ در کنکلاو، پاپ‌های مشهور و بدنام تاریخ، شکاف‌های کلیسایی، واتیکان، و نقش پاپ در دنیای امروز را پوشش می‌دهد.

پاپ — رهبری با هزار سال تاریخ

پاپ، که در فارسی گاهی «پدر» هم گفته می‌شود، بالاترین مقام دینی کلیسای کاتولیک رم است. او همزمان رهبر روحانی بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون کاتولیک در سراسر جهان، رئیس دولت مستقل واتیکان، و در نظر پیروانش جانشین پطرس رسول و نماینده مسیح بر روی زمین است. این ترکیب سه‌گانه — رهبر دینی، رهبر سیاسی، و نماد معنوی — مقام پاپ را به یکی از منحصربه‌فردترین موقعیت‌های جهان تبدیل کرده است.

تاریخ مقام پاپی دو هزار سال امتداد دارد. در این دو هزار سال، پاپ‌ها جنگ راه انداختند و صلح آفریدند؛ پادشاهان را تاج گذاری کردند و از تخت پایین کشیدند؛ آثار هنری بی‌نظیری سفارش دادند و کتاب‌ها را سوزاندند؛ قدیسانی معصوم بودند و فاسدانی بدنام شدند. تاریخ پاپ، تاریخ انسانی‌ترین نهاد دینی است — با تمام عظمت‌ها و ضعف‌هایی که انسان بودن به همراه می‌آورد.

در این مقاله جامع، سعی شده تمام دوران‌های مهم تاریخ پاپی پوشش داده شود: از آغاز مسیحیت در اورشلیم تا کنکلاوهای واتیکان امروز؛ از پاپ‌های شهید قرن اول تا پاپ‌های رنسانس که در عیاشی غرق بودند؛ از جنگ‌های صلیبی تا گفتگوی بین ادیانی قرن بیستم. این مقاله برای هر کسی که می‌خواهد تاریخ اروپا، مسیحیت، یا روابط دین و سیاست را بفهمد، نقطه شروعی کامل است.

ریشه‌شناسی — کلمه «پاپ» از کجا آمد؟

واژه «پاپ» که امروز در فارسی، عربی، و بسیاری از زبان‌های دیگر استفاده می‌شود، مسیری جالب از یونان باستان تا زبان‌های امروزی پیموده است. ریشه اصلی این کلمه «πάππας» یونانی است — یک واژه عامیانه و محبت‌آمیز برای پدر، مشابه «بابا» در فارسی امروزی. این واژه یونانی وارد لاتین شد و «papa» شد. از لاتین به زبان‌های اروپایی رفت: Pope در انگلیسی، Papst در آلمانی، Pape در فرانسوی، Papa در ایتالیایی، و از آنجا به فارسی و عربی رسید.

نکته جالب این است که در قرون اولیه مسیحیت، لقب «پاپا» به هر اسقف مهمی داده می‌شد — نه فقط اسقف رم. اسقفان قسطنطنیه، اسکندریه، و حتی کارتاژ هم «پاپا» خوانده می‌شدند. ترتولیان — متکلم بزرگ قرن دوم — از اسقف محلی‌اش با این عنوان یاد می‌کند. اما به تدریج، با قدرت‌گرفتن کلیسای رم، این عنوان به اسقف رم اختصاص یافت. پاپ گرگوری اول در اوایل قرن هفتم صراحتاً از استفاده این عنوان برای دیگران انتقاد کرد.

یک استثنا هنوز هم باقی است: پاتریارک اسکندریه در کلیسای ارتدکس قبطی مصر هنوز هم «پاپا» نامیده می‌شود. این یادگار دوران پیش از انحصار رم است. بنابراین وقتی کسی می‌گوید «پاپ»، اگر منظورش رهبر کاتولیک‌هاست باید دقیق باشد — چون در فرهنگ قبطی، پاپ کس دیگری است.

عنوان‌های رسمی پاپ در حقوق کانونی

پاپ در اسناد رسمی کلیسا با عنوان‌های متعددی خوانده می‌شود که هر کدام وجه خاصی از مقامش را بیان می‌کند. «اسقف رم» اصلی‌ترین و قدیمی‌ترین عنوان است — ریشه تمام اقتدار پاپ به این عنوان برمی‌گردد. «جانشین پطرس» تداوم رسولی را نشان می‌دهد. «نایب‌السلطنه عیسی مسیح» که در گذشته کاربرد زیادی داشت، امروز کمتر استفاده می‌شود. «اسقف اعظم و متروپولیتن استان رم»، «پریمات ایتالیا»، «رئیس اعظم کلیسای کاتولیک روم»، و «خادم خادمان خدا» — این آخری را پاپ گرگوری اول به عنوان نشانه فروتنی باب کرد و از آن زمان همه پاپ‌ها استفاده می‌کنند.

اسقف رمEpiscopus Romanus
جانشین پطرسVicarius Petri
نایب‌السلطنه مسیحVicarius Christi (تاریخی)
خادم خادمان خداServus Servorum Dei
پاتریارک غربPatriarcha Occidentis (تا ۲۰۰۶)
کاهن اعظم غربPontifex Maximus Occidentis
St Peters Square Vatican City April 2007

آغاز — مسیحیت در سایه روم

پطرس رسول و پایه‌گذاری کلیسای رم

داستان پاپ با داستان پطرس رسول آغاز می‌شود — یک ماهیگیر ساده از دریاچه جلیل در فلسطین. عیسی ناصری او را برگزید و نامش را از «شمعون» به «کیفا» — که به یونانی «پطرس» و به فارسی «صخره» ترجمه می‌شود — تغییر داد. انجیل متی نقل می‌کند که عیسی به شمعون پطرس گفت: «تو صخره هستی و بر این صخره کلیسایم را بنا می‌کنم و دروازه‌های هاویه بر آن غلبه نخواهد کرد. کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می‌دهم.» این چند جمله، پایه الهیاتی تمام مقام پاپی است.

طبق سنت کلیسایی، پطرس رسول به رم رفت — احتمالاً در دهه ۵۰ میلادی — و در آن شهر به تبلیغ مسیحیت پرداخت. در زمان امپراتور نرون، موج اول آزار مسیحیان آغاز شد. طبق روایت، پطرس را دستگیر کردند. قرار بود اعدام شود. پطرس خواست به شکل وارونه به صلیب کشیده شود — زیرا خودش را لایق مردن به شیوه مسیح نمی‌دانست. این درخواست پذیرفته شد. او روی تپه واتیکان دفن شد.

این روایت تاریخی است یا اسطوره؟ مورخان غیردینی تردیدهایی دارند. اما در ۱۹۶۸، پاپ پل ششم اعلام کرد که باستان‌شناسان استخوان‌هایی در زیر کلیسای سنت پطرس یافته‌اند که آزمایش‌های علمی نشان می‌دهد احتمالاً متعلق به مردی ۶۰-۷۰ ساله از قرن اول میلادی هستند. این خبر برای کاتولیک‌ها سراسر جهان تأیید تاریخی بود.

اسقفان اولیه رم — نه یک بلکه بسیاری

در قرن اول و دوم میلادی، چیزی که ما «پاپ» می‌نامیم وجود نداشت — نه به شکل سلسله‌مراتبی امروزی. کلیسای رم — مثل سایر اجتماعات مسیحی اولیه — توسط یک گروه از «کشیشان» و «اسقفان» اداره می‌شد. تمایز روشنی بین این دو نقش در آغاز وجود نداشت. اولین فهرست اسقفان رم که توسط ایرنئوس لیون در اواخر قرن دوم تهیه شد، لینوس را اول و پطرس را قبل از او ذکر می‌کند — که نشان می‌دهد سلسله دقیق «جانشینی» بعداً ساخته شد.

«رهبران» اولیه کلیسای رم که بعدها «پاپ» نامیده شدند، معمولاً با شهادت پایان می‌دادند — یا حداقل این روایت کلیسایی است. کلمنت رم — که احتمالاً چهارمین رهبر بود — نامه‌ای مشهور به کلیسای قرنتس نوشت که اقتدار رم را ادعا می‌کند. این نامه نشان می‌دهد که از همان اوایل، کلیسای رم خودش را مرجعی می‌دانست که می‌توانست به اجتماعات دیگر رهنمود دهد.

اما مسیحیان قرن اول و دوم در خطر مداوم بودند. امپراتوری روم یک دین «غیرقانونی» به نام مسیحیت را تحمل نمی‌کرد — اگرچه در عمل آزار مسیحیان متناوب بود، نه مداوم. سه موج اصلی آزار در دوران نرون (۶۴)، دومیتیان (۹۵-۹۶)، و دیوکلتیان (۳۰۳-۳۱۲) بود. اسقفان رم در این شرایط باید مخفیانه کار می‌کردند — اغلب در زیرزمین‌ها، در خانه‌ها، و در گورستان‌های زیرزمینی که «کاتاکوم» نامیده می‌شوند.

Pope peter pprubens

کنستانتین و تغییر همه چیز — مسیحیت دین رسمی

فرمان میلان ۳۱۳ — آزادی بعد از آزار

در ۳۱۳ میلادی، یک اتفاق تاریخی همه چیز را تغییر داد. امپراتور کنستانتین اول و شریک حکومتش لیسینیوس «فرمان میلان» را صادر کردند که آزادی دین را در سراسر امپراتوری اعلام کرد. برای مسیحیانی که نزدیک به سیصد سال در سایه ترس زیسته بودند، این فرمان شبیه معجزه بود. کلیساها که مصادره شده بودند برگردانده شد. مسیحیان از زیرزمین بیرون آمدند.

کنستانتین خودش مسیحی شد — گرچه فقط در بستر مرگ تعمید گرفت. انگیزه‌هایش ترکیبی بود: باور دینی، محاسبه سیاسی، و شاید هر دو. داستان مشهور این است که قبل از نبرد پل میلوی در ۳۱۲، نشانه‌ای آسمانی دید — «با این نشان پیروز خواهی شد» — و روی سپرهایش علامت مسیحی گذاشت. پیروز شد. مسیحی ماند.

پیامدهای این تحول برای مقام پاپ عمیق بود. از یک سو، کلیسا قانونی و محترم شد. از سوی دیگر، امپراتور که اکنون مسیحی بود می‌خواست در امور کلیسا دخالت داشته باشد. کنستانتین شورای نیقیه ۳۲۵ را خودش برگزار کرد — تا اختلافات الهیاتی درباره «آریانیسم» (آیا مسیح برابر با خدا یا فروتر از اوست؟) را حل کند. اسقف رم هم در این شورا نماینده فرستاد — اما کنستانتین رئیس بود، نه پاپ.

دوناسیون کنستانتین — جعل تاریخی که قرن‌ها ادعا شد

یکی از جالب‌ترین داستان‌های تاریخ پاپی، «اهدای کنستانتین» است — سندی که ادعا می‌کرد کنستانتین قبل از انتقال پایتخت به قسطنطنیه، تمام سرزمین‌های غرب امپراتوری را به پاپ سیلوستر اول بخشیده است. این سند قرن‌ها مبنای ادعاهای سیاسی پاپ‌ها برای سلطه بر اروپا بود. اما در ۱۴۴۰، فیلسوف و اومانیست ایتالیایی لورنتسو والا ثابت کرد که این سند جعلی است — بر اساس زبان، اصطلاحات، و محتوای آن که با قرن چهارم همخوانی ندارد. والا با این کشف عملاً پایه یکی از بزرگ‌ترین ادعاهای قدرت پاپی را متزلزل کرد.

تقسیم امپراتوری و قدرت‌گرفتن رم

بعد از مرگ کنستانتین در ۳۳۷، امپراتوری رو به تقسیم بود. در ۳۸۰، تئودوسیوس اول مسیحیت را دین رسمی و یگانه امپراتوری اعلام کرد — همه ادیان دیگر ممنوع شدند. این یعنی اسقفان از جایگاه اداری جدیدی برخوردار شدند. در ۳۹۵، امپراتوری رسماً به شرقی و غربی تقسیم شد. امپراتوری غربی که رم پایتختش بود، در ۴۷۶ با تهاجم قبایل ژرمنی فروپاشید. اما کلیسای رم باقی ماند — و این بقا، وقتی همه نهادهای دیگر فروریختند، اعتبار بزرگی به اسقف رم داد.

قرون وسطای اولیه — ساخت پایه‌های اقتدار

پاپ لئون اول — اولین «کبیر»

پاپ لئون اول (۴۴۰-۴۶۱) اولین پاپی است که به طور رسمی لقب «کبیر» (Magnus) گرفت. دو اتفاق بزرگ دوران او هستند: اول، در سال ۴۵۲ وقتی آتیلا — «تازیانه خدا» — با ارتش هونی‌اش به ایتالیا تاخت و رم را تهدید کرد، لئون شخصاً به پیش آتیلا رفت و با او مذاکره کرد. آتیلا عقب نشینی کرد. دوم، در ۴۵۵ وقتی وندال‌ها رم را غارت کردند، لئون توانست از کشتار ساکنان جلوگیری کند — گرچه نتوانست غارت را متوقف کند.

اما مهم‌تر از این اقدامات سیاسی، «سرمون‌ها» و نامه‌های لئون اول بود که در آن‌ها به صراحت از «کاملیت پطرس در پاپ» — یعنی اقتدار کامل پطرس در جانشینانش — دفاع کرد. شورای خالکیدون در ۴۵۱ نامه الهیاتی او را با این عبارت پذیرفت: «پطرس از طریق لئون سخن گفته.» این اعتبار شورایی برای ادعای اقتدار پاپی بسیار مهم بود.

پاپ گرگوری اول — معمار کلیسای قرون وسطایی

گرگوری اول (۵۹۰-۶۰۴) که دومین «کبیر» لقب گرفت، شاید تأثیرگذارترین پاپ قرون وسطاست. از خانواده اشرافی رمی با پشتینه پاپی بود — دو نیای مادری‌اش پاپ بودند. قبل از پاپ شدن، اموالش را فروخت و راهب شد — شش راهبه در سیسیل و یکی در خانه‌اش در رم تأسیس کرد. بعداً سفیر پاپ در قسطنطنیه شد. وقتی در ۵۹۰ پاپ شد، رم در آشوب بود — طاعون، هرج و مرج، و تهاجم لمباردها.

گرگوری در تمام این شرایط چندین وظیفه را همزمان انجام داد. مدیر شهر رم بود — غذا توزیع کرد، آبراه‌ها را تعمیر کرد، بیمارستان ساخت. دیپلمات بود — با لمباردها مذاکره کرد. اصلاحگر بود — فساد روحانیون را که آشکار شده بود محکوم کرد. مبلّغ بود — به گفته مشهور، وقتی اسیران انگلیسی را در بازار برده رم دید، پرسید «اینان چه ملتی هستند؟» گفتند «آنگل‌ها» — گفت: «نه آنگل، بلکه فرشته.» و فوراً برنامه ارسال میسیونر به انگلستان را ریخت.

میراث گرگوری چند چیز است. «موسیقی گرگوریایی» که آواز تک‌صدایی لاتین کلیساست، نامش را از او گرفته — گرچه مورخان امروز مطمئن نیستند چقدر واقعاً خودش در ابداع این موسیقی نقش داشت. نوشته‌هایش — از جمله «راهنمای شبانی» که برای قرن‌ها کتاب درسی اسقفان بود — ماندگار است. و مهم‌تر از همه، او ارتباط دائمی میان اقتدار پاپی و خدمت فروتنانه را برقرار کرد — پاپ باید «خادم خادمان خدا» باشد، نه فرمانروا.

Athonite Fresco of Saint Gregory the Pope of Rome

 تاجگذاری شارلمانی — وقتی کلیسا امپراتور ساخت

شب کریسمس سال ۸۰۰ میلادی یکی از تأثیرگذارترین لحظه‌های تاریخ اروپاست. در کلیسای سنت پطرس رم، لئون سوم روی سر شارلمانی — پادشاه فرانک‌ها — تاج گذاشت و او را «امپراتور رومیان» اعلام کرد. شارلمانی بعداً گفت اگر از قبل می‌دانست قرار است این اتفاق بیفتد، آن روز به کلیسا نمی‌رفت — احتمالاً چون می‌فهمید که این نمایش نشان می‌دهد امپراتور قدرتش را از کلیسا می‌گیرد.

پیامد این تاجگذاری برای قرن‌ها ادامه داشت. اگر پاپ می‌تواند تاج بدهد، پس می‌تواند تاج را هم بگیرد. این منطق در قرن‌های بعدی بارها مورد استفاده قرار گرفت. انها با استناد به همین الگو ادعا کردند که هر امپراتوری برای مشروعیت نیاز به تأیید دارد — ادعایی که امپراتوران شدیداً رد می‌کردند.

لئون سوم خودش هم شخصیت جالبی داشت. چند سال قبل از تاجگذاری شارلمانی، دشمنانش در رم به او حمله کردند، او را زخمی کردند، و سعی کردند چشم‌هایش را درآورند و زبانش را ببرند. لئون فرار کرد و نزد شارلمانی رفت. شارلمانی به رم آمد و وضعیت را ساماند. این وابستگی شخصی به پادشاه فرانک، زمینه‌ای بود که تاجگذاری در آن اتفاق افتاد.

پاپ

تاجگذاری شارمانی توسط لئون
به خوبی در تصویر معلوم است که امپراتور را کوچکتر از پاپ به تصویر کشیده است تا قدرت کلیسا رو مهمتر و بالاتر از دستگاه حکومت به نمایش بیاورد

اوج قدرت پاپ — قرن‌های یازدهم تا سیزدهم

کلیسا در برابر امپراتور

قرن یازدهم عرصه یکی از بزرگ‌ترین کشمکش‌های تاریخ اروپا بود: نزاع بر سر اینکه چه کسی حق دارد اسقفان را منصوب کند. گرگوری هفتم (۱۰۷۳-۱۰۸۵) تصمیم گرفت این مسئله را یک‌بار برای همیشه حل کند. در سند معروف «دیکتاتوس پاپه» ۱۰۷۵، ادعاهای بی‌سابقه‌ای مطرح کرد: پاپ می‌تواند امپراتوران را خلع کند. هیچ‌کس نمی‌تواند اورا را محکوم کند. او تنها کسی است که می‌تواند شوراهای عمومی را دعوت کند. اقتدار او بالاتر از هر قدرت زمینی است.

امپراتور هاینریش چهارم آلمان این ادعاها را نپذیرفت. گرگوری او را تکفیر کرد — از کلیسا راند. این تکفیر معنای عملی داشت: رعایای هاینریش از تبعیت آزاد شدند. شاهزادگان آلمانی که می‌خواستند امپراتور را تضعیف کنند، از این فرصت استفاده کردند و اعلام کردند که اگر هاینریش تا یک سال از تکفیر خارج نشود، پادشاه جدید انتخاب می‌کنند. هاینریش مجبور شد عقب نشینی کند.

صحنه کانوسا در ژانویه ۱۰۷۷ یکی از نمادین‌ترین تصاویر تاریخ قرون وسطاست. هاینریش به قلعه کانوسا در شمال ایتالیا رفت — جایی که گرگوری در آنجا بود. سه روز پابرهنه در برف بیرون قلعه ایستاد و طلب بخشش کرد. گرگوری سرانجام پذیرفت و تکفیر را برداشت. اما این ظاهر فریبنده بود — هاینریش بعداً با قدرت بازگشت، گرگوری را از رم راند، و او در تبعید درگذشت. اما تصویر امپراتور در برف ماندگار شد.

1280px Gedenktafel Burgberg Bad Harzburg Gang nach Canossa2

اوربان دوم و جنگ‌ صلیبی اول

نوامبر ۱۰۹۵. شهر کلرمون فرانسه

پاپ اوربان دوم — که یک فرانسوی بود — به جمعیت بزرگی از روحانیان و اشراف خطابه‌ای ایراد کرد که جهان را تغییر داد. او از پیشروی ترکان سلجوقی در آناتولی، از رنج مسیحیان شرق، و از دسترسی دشوار به اورشلیم گفت. سپس از حاضران خواست که سلاح بردارند و راهی شرق شوند. جمعیت با فریاد «Deus Vult» — «خدا می‌خواهد» — پاسخ داد.

نتیجه این خطابه جنگ‌های صلیبی بود — یکی از عمیق‌ترین و پیامدخیزترین رویدادهای تاریخ اروپا و خاورمیانه. در جنگ اول صلیبی (۱۰۹۶-۱۰۹۹)، ارتش‌های اروپایی مسیر طولانی را پیمودند و اورشلیم را در ۱۰۹۹ تصرف کردند — با کشتار فجیع مسلمانان و یهودیان شهر. این پیروزی که اوربان آن را ندید — چند هفته قبل از خبر پیروزی درگذشت — دو قرن جنگ صلیبی به دنبال داشت.

جنگ‌های صلیبی هم قدرت و هم ضعف مقام پاپی را نشان داد. از یک سو، فقط پاپ می‌توانست یک حرکت نظامی قاره‌ای را سازماندهی کند. از سوی دیگر، وقتی جنگ‌ها شکست می‌خوردند — مثل جنگ چهارم صلیبی که به جای مصر، قسطنطنیه را غارت کرد — اعتبار پاپی آسیب می‌دید.

B Urban II2

اوربان دوم مسیحیان را برای نبرد فرا میخواند

اینوسنت سوم — اوج قدرت مطلق

اینوسنت سوم (۱۱۹۸-۱۲۱۶) احتمالاً قدرتمندترین پاپ تاریخ است. وقتی در ۳۸ سالگی به مقام رسید، با شور و انرژی شروع کرد. ادعا کرد که پاپ «میانه‌ای بین خدا و انسان است — پایین‌تر از خدا اما بالاتر از انسان.» این ادعای بلند که قرن‌ها بعد مورد انتقاد قرار گرفت، در آن زمان و با شخصیت اینوسنت تا حد زیادی واقعیت داشت.

اینوسنت جنگ چهارم صلیبی را فراخواند — گرچه نتیجه‌اش (غارت قسطنطنیه ۱۲۰۴) را نمی‌خواست. مانیکائیان فرانسوی (کاتار) را در جنگ صلیبی آلبیجنسی نابود کرد. شورای لاتران چهارم ۱۲۱۵ را — یکی از مهم‌ترین شوراهای کلیسایی — برگزار کرد. پادشاه انگلستان جان بی‌زمین را تکفیر کرد و بعداً او را مجبور کرد انگلستان را «قلمرو تحت‌الحمایه پاپی» بخواند. پادشاه فرانسه و آلمان هر دو او را «پدر» و خودشان را «فرزندان» خواندند.

اینوسنت سوم همچنین امپراتور آلمان را هم تعیین کرد — در نزاع بر سر جانشینی، دو طرف رقیب هر دو نزد او آمدند و او یکی را انتخاب کرد. این سطح از دخالت در سیاست اروپا در تاریخ پاپی بی‌سابقه بود. اینوسنت در اوج قدرت در ۱۲۱۶ درگذشت.

1280px Flickr USCapitol Innocent III 1161 1216

نقش‌برجسته ای از اینوسنت سوم در مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا برای گرامیداشت یاد او به عنوان یکی از ۲۳ شخصیت برجستهٔ جهان در امر قانونگذاری در سرتاسر تاریخ.

اسارت آوینیون ۱۳۰۹-۱۳۷۷ — اقتدار کلیسا در اسارت شاه فرانسه

اوایل قرن چهاردهم، شکوه پاپی در حال افول بود. فیلیپ چهارم فرانسه — که به «فیلیپ زیبا» معروف است — با بونیفاس هشتم درگیر شد. بونیفاس یک پاپ مستبد بود که ادعاهای فراوانی داشت. در سند «Unam Sanctam ۱۳۰۲» نوشت که تبعیت از رهبر کلیسا برای نجات روح هر انسانی ضروری است. فیلیپ جواب داد: «دیوانه فرانسیس، سلامش کند.» و فرستادگانش را فرستاد تا پاپ را دستگیر کنند.

بونیفاس در آنیانی دستگیر شد — گفته می‌شود کشیده‌ای هم خورد، گرچه این ادعا مورد تردید است. چند هفته بعد درگذشت — از شوک، می‌گویند. جانشین او هم چند ماه بیشتر دوام نیاورد. در ۱۳۰۵، فیلیپ موفق شد کاردینال‌ها را متقاعد کند که یک اسقف فرانسوی را انتخاب کنند. کلمنت پنجم به آوینیون — در مرز فرانسه — نقل مکان کرد و هرگز به رم نرفت.

«اسارت آوینیون» از ۱۳۰۹ تا ۱۳۷۷ — ۶۸ سال — ادامه داشت. در این مدت هفت منتخب در آوینیون حکومت کردند، همه فرانسوی. این دوران برای اعتبار پاپی فاجعه‌بار بود. پاپ عملاً ابزار دست پادشاه فرانسه بود. مؤانست‌های مالی پاپ‌های آوینیون — درآمدهای کلان از پست‌های کلیسایی — باعث خشم شدید اصلاح‌طلبانی چون دانته آلیگیری شد که پاپ‌ها را صریحاً به دوزخ فرستاد.

برکلیمانش پتراک — شاعر و اومانیست ایتالیایی — آوینیون را «بابل» نامید و آن را به «روسپی بزرگ» انجیل تشبیه کرد. کاترین سینا — که بعداً قدیسه و ملکه مشترک پاپ‌های اروپا شد — از سینا نامه‌های تندی به پاپ گرگوری یازدهم نوشت و از او خواست به رم برگردد. گرگوری سرانجام در ۱۳۷۷ برگشت. اما برگشتنش یک بحران جدید آفرید.

Philippe IV le Bel

شکاف بزرگ ۱۳۷۸-۱۴۱۷ — سه پاپ و یک کلیسا

وقتی گرگوری یازدهم در ۱۳۷۸ درگذشت، کاردینال‌ها در رم رهبر جدیدی انتخاب کردند — اوربان ششم. اما اوربان که شخصیت دشواری داشت، بلافاصله شروع کرد به بدرفتاری با کاردینال‌های فرانسوی. آن‌ها اعلام کردند که این انتخاب تحت فشار صورت گرفته — اتهامی که بسیار مشکوک بود چون چند هفته قبل از آن همین کاردینال‌ها اوربان را قانونی می‌دانستند. یک گروه از کاردینال‌ها پاپ دیگری انتخاب کردند که در آوینیون مستقر شد.

حالا دو پاپ بودند — هر کدام دیگری را کافر می‌خواند. اروپا دودسته شد: فرانسه، اسپانیا، و اسکاتلند از پاپ آوینیون حمایت کردند؛ انگلستان، آلمان، و ایتالیا از پاپ رم. این «شکاف غربی» (Papal Schism) یا «شکاف بزرگ» از ۱۳۷۸ تا ۱۴۱۷ ادامه داشت. در یک مرحله سه فرد همزمان ادعای مقام داشتند. هر کدام دیگری را تکفیر می‌کرد — که یعنی همه مؤمنان از نظر یک پاپ تکفیر شده بودند.

بحران با شورای کنستانز (۱۴۱۴-۱۴۱۸) حل شد. این شورا سه پاپ را یا مجبور به استعفا کرد یا عزل کرد و یک فرد واحد — مارتین پنجم — انتخاب کرد. اما شورای کنستانز یک کار دیگر هم کرد که پیامدهای بزرگی داشت: یان هوس — متکلم بوهمی که از فساد کلیسا انتقاد می‌کرد — را با وعده امنیت به شورا دعوت کرد و بعد اعدامش کرد. این خیانت به وعده، جنبش هوسی را در بوهمیا شعله‌ور کرد.

«همه ما هوسی هستیم.»
-مارتین لوتر صد سال بعد

رنسانس — پاپ‌های هنرمندپرور و فاسد

پاپ‌های رنسانس — هنر، قدرت، و فساد

قرن‌های پانزدهم و شانزدهم دوران «پاپ‌های رنسانس» است — دوره‌ای که کلیسا هم به اوج فرهنگی رسید و هم به دره‌های فساد فرو رفت. نیکلاس پنجم (۱۴۴۷-۱۴۵۵) کتابخانه واتیکان را تأسیس کرد. سیکستوس چهارم (۱۴۷۱-۱۴۸۴) نمازخانه سیستین را ساخت — گرچه خودش هنوز ندید که میکل‌آنجلو آن را نقاشی کند. جولیوس دوم (۱۵۰۳-۱۵۱۳) میکل‌آنجلو را مجبور کرد سقف کاپل سیستین را نقاشی کند و رافائل را برای نقاشی اتاق‌های واتیکان دعوت کرد.

اما همین دوران، دوران بدنام‌ترینهای تاریخ هم بود. خانواده بورخیا که اسپانیایی‌الاصل بود، دو پاپ داد: کالیکستوس سوم و الکساندر ششم. الکساندر ششم (۱۴۹۲-۱۵۰۳) پنج فرزند نامشروع داشت — از جمله چزاره و لوکرتزیا بورخیا. او برای پسرش چزاره یک قلمرو نظامی در مرکز ایتالیا ساخت. از «تصرف پست‌های کلیسایی» — یعنی فروش مناصب دینی برای پول — آشکارا استفاده کرد.

لئون دهم (۱۵۱۳-۱۵۲۱) از خانواده مدیچی فلورانس بود. ادیب، هنردوست، و اهل مجالس. گفته می‌شود بعد از انتخاب گفت: «حالا که خدا پاپی را به ما داد، از آن لذت ببریم.» خزانه واتیکان را برای ساختن کلیسای سنت پطرس — که براماته در دوران جولیوس طراحی کرده بود — خالی کرد. برای پر کردن خزانه، فروش «ایندولژانس» یا آمرزش‌نامه را گسترش داد. همین آمرزش‌نامه‌ها جرقه‌ای بود که مارتین لوتر روشن کرد.

محاکمه تفتیش عقاید — ابزار کنترل کلیسا

محاکمه تفتیش عقاید (Inquisition) که ریشه‌اش به قرن سیزدهم برمی‌گردد، در دوران رنسانس به شکلی سازمان‌یافته‌تر درآمد. «تفتیش اسپانیایی» که در ۱۴۷۸ با اجازه پاپ سیکستوس چهارم و حمایت فردیناند و ایزابل تأسیس شد، مستقیماً زیر نظر شاه اسپانیا بود — نه پاپ. در آن دوران، تفتیش عقاید بیشتر ابزار یکپارچه‌سازی سیاسی اسپانیا بود تا دفاع از ایمان. یهودیانی که به ظاهر مسیحی شده بودند اما در خفا مراسم یهودی برگزار می‌کردند — «مارانوها» — و مسلمانانی که به همین شکل ریاکارانه مسیحی شده بودند — «مورسکوها» — هدف اصلی بودند.

تفتیش عقاید رومی که در ۱۵۴۲ توسط پاپ پل سوم تأسیس شد، هدفش مقابله با پروتستانیسم بود. نام رسمی‌اش «مقدس‌ترین جماعت آموزه ایمان» بود — همان نهادی که امروز «جماعت آموزه ایمان» نامیده می‌شود و کاردینال راتزینگر (بعداً پاپ بندیکت) تا ۲۰۰۵ رئیسش بود. تفتیش عقاید رومی گالیله را در ۱۶۳۳ محاکمه کرد و مجبورش کرد از حرکت زمین دور خورشید انصراف دهد.

1280px Galileo facing the Roman Inquisition

«و هنوز در حال حرکت است»
-گالیله به هنگامه دفاع در دادگاه

اصلاحات پروتستانی — بزرگ‌ترین بحران پاپی

مارتین لوتر و نود و پنج تز

۳۱ اکتبر ۱۵۱۷. ویتنبرگ، آلمان
مارتین لوتر راهب آگوستینی، استاد الهیات دانشگاه ویتنبرگ، نود و پنج تز — ادعاهای الهیاتی — را منتشر کرد. روایت مشهور می‌گوید آن‌ها را به در کلیسای ویتنبرگ کوبید. احتمالاً آن‌ها را برای بحث آکادمیک پیشنهاد داد، نه به عنوان یک اعلام جنگ. اما تأثیرش انقلابی بود.

اصل اصلی لوتر این بود: نجات انسان فقط از طریق ایمان به مسیح حاصل می‌شود — نه از طریق اعمال نیک، نه از طریق آمرزش‌نامه خریداری‌شده، و نه از طریق واسطه‌گری کشیشان. این مستقیماً با دو پایه قدرت کلیسا — واسطه‌گری دینی و درآمد مالی — در تضاد بود. لوتر همچنین اعلام کرد که «کتاب مقدس» تنها مرجع ایمان است — نه سنت کلیسا، نه فرمان‌های پاپی.

لئون دهم در ابتدا این را جدی نگرفت. اما تا ۱۵۲۱ که لوتر را تکفیر کرد، دیر شده بود. دستگاه چاپ گوتنبرگ نود و پنج تز را در چند هفته در سراسر آلمان پخش کرده بود. آلمانی‌هایی که از درخواست‌های مالی رم — که پول برای ساخت کلیسای سنت پطرس جمع می‌کرد — خشمگین بودند، لوتر را قهرمانی می‌دانستند.

پروتستانیسم به سرعت گسترش یافت. لوتری‌ها در آلمان و اسکاندیناوی؛ کالوینیست‌ها در سوئیس، هلند، اسکاتلند، و فرانسه؛ کلیسای انگلیکان در انگلستان که هنری هشتم بیشتر به خاطر ازدواج مجدد تا اعتقاد الهیاتی از پاپ برید. در عرض یک نسل، نیمی از اروپا از اقتدار پاپ خارج شد.

Jeorg Breu Elder A Question to a Mintmaker c1500

فروش امرزشنامه ها توسط کلیسای رم

شورای ترنت — اصلاحات کاتولیک

کلیسای کاتولیک با تأخیر و با درد پاسخ داد. شورای ترنت (۱۵۴۵-۱۵۶۳) — که در ۱۸ سال سه دوره برگزار شد — یکی از مهم‌ترین شوراهای تاریخ کلیساست. این شورا چند کار مهم کرد. آموزه‌های کاتولیک را در برابر انتقادات پروتستانی تدوین و دقیق کرد. فساد کلیسایی را محکوم کرد — فروش مناصب، غیبت اسقفان از قلمروشان، بی‌سوادی روحانیون. آموزش کشیشان را اجباری کرد — «سمینار» برای تمام مناطق کلیسایی.

اما شورای ترنت در یک چیز مهم انعطاف نشان نداد: اقتدار پاپ. برتری پاپ بر شوراها تأیید شد. نقش سنت کلیسا کنار کتاب مقدس باقی ماند. مراسم لاتین حفظ شد. این یعنی «اصلاحات کاتولیک» — یا «ضداصلاحات» — نه یک مصالحه با پروتستان‌ها بود، بلکه تحکیم هویت متمایز کاتولیک.

نظام یسوعیان — سپاه جدید

ایگناتیوس لویولا — یک افسر نظامی اسپانیایی که در بهبود از زخم جنگی تجربه روحانی عمیقی داشت — در ۱۵۳۴ با شش نفر از دوستانش در پاریس یک سازمان جدید تأسیس کرد. «جامعه عیسی» یا جزوئیت‌ها متفاوت از نظام‌های دینی قبلی بودند: ضداصلاحاتی، آموزش‌محور، و کاملاً وفادار به کلیسا. آن‌ها دانشگاه‌ها و مدارس تأسیس کردند، در دربارها نفوذ کردند، و در آسیا، آمریکا، و آفریقا مبلّغ فرستادند. جزوئیت‌ها پاپ فرانسیس را هم عرضه کردند — اولین پاپ یسوعی تاریخ.

Saint Ignatius of Loyolas Vision of Christ and God the Father at La Storta LACMA M.89.59

شکاف شرق و غرب ۱۰۵۴ — زخمی که هنوز التیام نیافته

قبل از پروتستانیسم، یک شکاف بزرگ‌تر در تاریخ مسیحیت رخ داده بود. «شکاف بزرگ» یا Great Schism در ۱۰۵۴ رخ داد — زمانی که کلیسای غربی (کاتولیک رم) و کلیسای شرقی (ارتدکس قسطنطنیه) یکدیگر را تکفیر کردند. ریشه‌های این شکاف چند قرن عمق داشت.

اختلاف الهیاتی اصلی «filioque» بود — یک کلمه لاتین به معنای «و از پسر». کلیسای غربی به اعتقادنامه نیقیه اضافه کرده بود که روح‌القدس «از پدر و پسر هر دو» صادر می‌شود. کلیسای شرقی معتقد بود فقط از پدر است و این اضافه کردن شرق خودسرانه و الهیاتاً غلط است. اما این اختلاف الهیاتی در واقع نشانه اختلاف عمیق‌تری درباره «کجا مرکز مسیحیت است» بود.

در جولای ۱۰۵۴، نماینده لئون نهم — که پاپ خودش چند ماه قبل درگذشته بود — وارد کلیسای سنت صوفیه قسطنطنیه شد و روی محراب سند تکفیر میکائیل کرولاریوس پاتریارک را گذاشت. پاتریارک هم نماینده پاپ را تکفیر کرد. هر دو طرف بعداً ادعا کردند دیگری آغازگر بود.

در ۱۹۶۴، پاپ پل ششم به قسطنطنیه رفت — اولین دیدار پاپ و پاتریارک در نهصد سال. در ۱۹۶۵، هر دو طرف همزمان تکفیرهای ۱۰۵۴ را لغو کردند. اما این فقط یک گام بود. وحدت کامل هنوز محقق نشده و بحث‌های الهیاتی ادامه دارد. پاپ فرانسیس و پاتریارک بارتولومئوس رابطه گرمی داشتند — اما ساختار کلیسا هنوز متفاوت است.

وقتی پاپ در اسارت ناپلئون بود

انقلاب فرانسه ۱۷۸۹ برای کلیسای کاتولیک یک زلزله بود. «ملی‌سازی اموال کلیسا» در ۱۷۹۰ همه دارایی‌های کلیسا در فرانسه را مصادره کرد. کشیشانی که سوگند وفاداری به دولت جدید را نمی‌دادند تبعید شدند. هزاران نفر از روحانیون اعدام شدند. کلیساها به «معابد عقل» تبدیل شدند. تقویم مسیحی ملغی شد. این حمله مستقیم به کلیسا بود.

ناپلئون بناپارت که به قدرت رسید، رابطه با کلیسا را بازسازی کرد — اما با شرایط خودش. در ۱۸۰۱ با پیوس هفتم «کنکوردات» امضا کرد — مذاکره‌ای که طی آن پاپ پذیرفت اموال مصادره‌شده را نخواهد و دولت حق داشته باشد اسقفان را منصوب کند. در ۱۸۰۴، ناپلئون خودش را امپراتور اعلام کرد و خواست پاپ تاجگذاری را انجام دهد. پیوس هفتم به پاریس آمد — در آخرین لحظه، ناپلئون تاج را از دست پاپ گرفت و خودش بر سر گذاشت. نقاشی معروف داوید این صحنه را ثبت کرده.

رابطه ناپلئون و رم بعداً تبدیل به جنگ شد. ناپلئون در ۱۸۰۹ دولت پاپی را به فرانسه الحاق کرد. پیوس هفتم ناپلئون را تکفیر کرد. ناپلئون پاپ را دستگیر و به سیری وازا در فرانسه تبعید کرد — او پنج سال در آنجا ماند. وقتی ناپلئون شکست خورد و در ۱۸۱۴ تبعید شد، پاپ با احترام و استقبال گرم به رم بازگشت.

Jacques Louis David The Coronation of Napoleon edit

قرن نوزدهم — کلیسا در برابر دنیای مدرن

اتحاد ایتالیا و از دست دادن دولت پاپی

قرن نوزدهم برای مقام پاپ دوران بحران و سازگاری بود. موج ناسیونالیسم که اروپا را فراگرفته بود، به ایتالیا هم رسید. جنبش «ریسورجیمنتو» — رستاخیز ایتالیا — می‌خواست همه سرزمین‌های ایتالیایی یک کشور واحد شوند. اما دولت پاپی — که از رم تا بولونیا امتداد داشت — دقیقاً وسط ایتالیا بود.

پاپ پیوس نهم — که طولانی‌ترین دوره پاپی تاریخ را داشت: ۱۸۴۶-۱۸۷۸ — در ابتدا روشنفکر و اصلاح‌طلب بود. اما بعد از اینکه در ۱۸۴۸ مجبور شد از رم فرار کند — جایی که انقلابیون جمهوری اعلام کرده بودند — محافظه‌کار تندروی شد. در ۱۸۵۴ «بی‌گناهی اصلی مریم» را اعلام کرد. در ۱۸۶۴ «فهرست خطاها» را صادر کرد که لیبرالیسم، ناسیونالیسم، و جدایی دین از حکومت را محکوم می‌کرد.

در سپتامبر ۱۸۷۰، ارتش ایتالیا وارد رم شد. دولت پاپی ضمیمه ایتالیا شد. پیوس نهم خودش را «زندانی واتیکان» اعلام کرد و تا مرگش از واتیکان بیرون نرفت. این وضع تا ۱۹۲۹ ادامه داشت که موسولینی با «معاهدات لاتران» استقلال واتیکان را به رسمیت شناخت.

شورای واتیکان اول ۱۸۷۰ — اعلام عصمت پاپ

در همان سالی که رم در حال سقوط بود، پیوس نهم شورایی برگزار کرد که یکی از مهم‌ترین تصمیمات الهیاتی تاریخ پاپی را گرفت. شورای واتیکان اول در ۱۸۷۰ اصل «عصمت پاپ از خطا» را رسماً اعلام کرد. طبق این اصل، وقتی پاپ «ex cathedra» — از کرسی رسمی — در مسائل ایمانی و اخلاقی برای کل کلیسا حکمی صادر کند، آن حکم از اشتباه مصون است.

این اصل در داخل خود کلیسا هم با مخالفت روبرو شد. یک گروه از اسقفان که «اینفالیبیلیست‌های اقلیت» نامیده شدند، استدلال می‌کردند که چنین اعلانی نه لازم است نه کافی. برخی از مخالفان وقتی رأی‌گیری در شورا نتیجه را مشخص کرد، قبل از رأی‌گیری شورا را ترک کردند تا مخالفت نمادین را نشان دهند — اما بعداً تمکین کردند. یک گروه کوچک که تمکین نکردند، «کلیسای کاتولیک پیر» را تأسیس کردند.پاپ‌های قرن بیستم — از جنگ تا اصلاحات

بندیکت پانزدهم و جنگ جهانی اول

پاپ بندیکت پانزدهم (۱۹۱۴-۱۹۲۲) که دقیقاً چند هفته قبل از آغاز جنگ جهانی اول انتخاب شد، یکی از کمتر شناخته‌شده اما مهم‌ترین پاپ‌های قرن بیستم است. او از همان ابتدا طرف هیچ‌کدام از طرفین جنگ را نگرفت — چیزی که هر دو طرف از او انتقاد کردند. آلمانی‌ها او را «پاپ فرانسه» نامیدند؛ متفقین او را «پاپ آلمان.»

بندیکت تلاش‌های متعددی برای صلح کرد — از جمله پیشنهاد میانجیگری در ۱۹۱۷ که هیچ‌کدام از طرفین جدی نگرفتند. اما کار انسانی‌اش قابل توجه بود: بیش از صد هزار اسیر جنگی را از طریق مکاتبات شناسایی کرد، پیام‌های خانوادگی را منتقل کرد، و خزانه واتیکان را تا خالی شدن برای کمک رسانی هزینه کرد.

Benedictus XV

پیوس یازدهم — مخالف فاشیسم یا مصالحه‌جو؟

پیوس یازدهم (۱۹۲۲-۱۹۳۹) در دوران ظهور فاشیسم پاپ بود. او معاهدات لاتران ۱۹۲۹ را با موسولینی امضا کرد — که استقلال واتیکان را به رسمیت شناخت. در ۱۹۳۳ کنکوردات با هیتلر را امضا کرد — که حقوق کلیسا در آلمان را تضمین می‌کرد. منتقدان این قراردادها را اشتباه می‌دانند — نشانه مشروعیت دادن به رژیم‌های فاشیستی.

اما پیوس یازدهم در ۱۹۳۷ دو انتقاد تاریخی را در یک هفته صادر کرد. «Mit brennender Sorge» — «با نگرانی عمیق» — به زبان آلمانی که در کلیساهای کاتولیک آلمان خوانده شد، ملیت‌پرستی نازی و تعارض آن با مسیحیت را محکوم کرد. در همان هفته، «Divini Redemptoris» کمونیسم را محکوم کرد. در ۱۹۳۹، پیوس یازدهم درگذشت — گفته می‌شود که سخنرانی سختی علیه نژادپرستی و ضدیهودیت آماده کرده بود که هرگز خوانده نشد.

پیوس دوازدهم — هولوکاست و «سکوت»

پاپ پیوس دوازدهم (۱۹۳۹-۱۹۵۸) بحث‌برانگیزترین پاپ قرن بیستم است. دوران پاپی‌اش با هولوکاست همزمان بود. رولف هوخهوت در ۱۹۶۳ نمایشنامه‌ای نوشت به نام «نماینده» که پیوس را به خاطر «سکوت» در برابر قتل‌عام یهودیان محکوم می‌کرد. این اتهام تاریخی شد.

واقعیت پیچیده‌تر است. پیوس هرگز به طور علنی و مستقیم نازیسم و قتل‌عام یهودیان را محکوم نکرد. این «سکوت» دلایل مختلفی داشته است که هنوز مورد بحث است. یک تفسیر: پیوس می‌ترسید که محکومیت علنی وضع را برای کاتولیک‌ها در آلمان بدتر کند — و شواهدی هست که هر بار اسقفانی اعتراض کردند، آزار بیشتری به کاتولیک‌ها رسید. تفسیر دیگر: پیوس یک دیپلمات سرد بود که ملاحظات سیاسی را بر محکومیت اخلاقی مقدم می‌دانست.

آنچه مستند است: واتیکان در طول جنگ به هزاران یهودی پناه داد — در کلیساها، در صومعه‌ها، و حتی داخل واتیکان. مدارکی هست که پیوس دستور داد کلیساها را برای مخفی کردن یهودیان باز کنند. اما همه این‌ها در خفا بود — نه اعلام علنی. واتیکان در ۲۰۲۰ اسناد دوران پیوس را باز کرد. مورخان هنوز مشغول بررسی‌اند و بحث ادامه دارد.

Pius XII with tabard by Michael Pitcairn 1951

پاپ پیوس دوازدهم

شورای دوم واتیکان

یوحنا بیست‌وسوم — پاپ غیرمنتظره

در اکتبر ۱۹۵۸، آنجلو جوزپه رونکالی — که یوحنا بیست‌وسوم شد — به عنوان یک انتخاب «موقتی» و «امن» دیده شد. ۷۷ ساله بود. انتظار می‌رفت دوران کوتاه و آرامی داشته باشد. اما یوحنا بیست‌وسوم یکی از تأثیرگذارترین پاپ‌های تاریخ شد.

در ژانویه ۱۹۵۹، یوحنا اعلام کرد که شورای عمومی کلیسا برگزار می‌کند. این خبر کلیسا را شوکه کرد — شورای اول واتیکان در ۱۸۷۰ ناتمام مانده بود و هیچ‌کس انتظار نداشت ۹۰ سال بعد شورای جدیدی باشد. هدف اعلام‌شده «آجورنامنتو» — به‌روز کردن — بود: کلیسا باید خودش را با دنیای مدرن هماهنگ کند.

یوحنا بیست‌وسوم در ۱۹۶۳ درگذشت — شورایش را آغاز کرده بود اما به پایانش نرسید. جانشینش پاپ پل ششم شورا را ادامه داد و به پایان رساند. یوحنا بیست‌وسوم در ۲۰۱۴ توسط فرانسیس «قدیس» اعلام شد.

تحولات شورای دوم واتیکان

شورای دوم واتیکان (۱۹۶۲-۱۹۶۵) شانزده سند صادر کرد که هر کدام تحولی را در فکر یا عمل کلیسا دنبال می‌کردند. مهم‌ترین آن‌ها «Sacrosanctum Concilium» بود که مراسم عشای ربانی را اصلاح کرد: از لاتین به زبان‌های بومی، کشیش رو به مردم، و مشارکت فعال‌تر عبادت‌کنندگان. «Lumen Gentium» کلیسا را نه فقط سلسله‌مراتب بلکه «مردم خدا» تعریف کرد. «Gaudium et Spes» رابطه کلیسا با دنیای مدرن را از دفاعی به تعاملی تغییر داد.

«Nostra Aetate» — «در دوران ما» — شاید مهم‌ترین سند از نظر روابط بین ادیانی بود. برای اولین بار کلیسا رسماً گفت که مسئولیت جمعی مرگ عیسی را نمی‌توان به یهودیان نسبت داد. این انقلابی بود — قرن‌ها ضدیهودیت کلیسایی که این اتهام را می‌کشید. این سند همچنین درباره اسلام، بودیسم، و هندوئیسم با احترام سخن گفت.

شورای دوم واتیکان جناح‌بندی «پیشرو-محافظه‌کار» را درون کلیسا قوی‌تر کرد. پیشروان — که گاهی «کاتولیک‌های آزاد» نامیده می‌شوند — معتقدند شورا کافی نبود و باید بیشتر اصلاح شود. محافظه‌کاران — از جمله گروه‌های کوچکی که «لفبوریست» نامیده می‌شوند — معتقدند شورا خیلی دور رفت. اکثریت در میانه هستند.

Second Vatican Council by Lothar Wolleh 007

راهنمای کامل انتخاب اسقف رم

تاریخچه کامل کنکلاو

داستان کنکلاو از یک بحران آغاز می‌شود. در ۱۲۶۸، پاپ کلمنت چهارم درگذشت. ۱۹ کاردینال در ویتربوی ایتالیا جمع شدند. اختلافات سیاسی عمیق بود — گروهی فرانسوی، گروهی ایتالیایی. سه سال گذشت. مردم عادی که از این بلاتکلیفی خسته شده بودند، اقداماتی کردند: در ساختمان را قفل کردند تا کاردینال‌ها بیرون نیایند. بعد سقف را باز کردند تا در برابر باران و افتاب بی محافظ باشند. غذا را کاهش دادند. در ۱۲۷۱ سرانجام گرگوری دهم انتخاب شد — و فوراً قوانین کنکلاو را نوشت.

قوانین گرگوری: کاردینال‌ها باید در یک مکان قفل بمانند — «cum clave» — با کلید. از روز دهم ، غذا به دو وعده کاهش یابد. از روز پانزدهم، فقط نان، آب، و شراب. هیچ پیامی وارد یا خارج نشود. این قوانین سخت در قرون بعدی تلطیف شد اما اساس کنکلاو — انزوا — باقی ماند.

مراحل دقیق کنکلاو امروزی

وقتی پاپ درمی‌گذرد یا استعفا می‌دهد، «Sede Vacante» — خالی بودن کرسی — اعلام می‌شود. معمولاً ۱۵ روز صبر می‌کنند تا کاردینال‌ها از سراسر جهان به رم برسند. پانزده تا بیست روز بعد از مرگ یا استعفای پاپ، کنکلاو آغاز می‌شود. فقط کاردینال‌های زیر ۸۰ سال رأی می‌دهند. در اولین روز، صبح فقط یک دور رأی‌گیری. از روز دوم به بعد، دو دور صبح و دو دور بعدازظهر.

هر دور رأی‌گیری: هر کاردینال روی یک ورقه کاغذ که از قبل آماده شده نام یک نفر می‌نویسد. ورقه را تا می‌کند. به محراب می‌آید و با صدای بلند می‌گوید: «مسیح خداوند را که قاضی من خواهد بود گواه می‌گیرم که رأی می‌دهم به کسی که فکر می‌کنم باید انتخاب شود.» ورقه را در جام می‌گذارد. سه «بررسی‌کننده» آرا را می‌شمارند. برای انتخاب، دو سوم آرا لازم است. اگر کسی نگرفت، برگه‌ها — با اضافه کردن ماده شیمیایی مخصوص — سوزانده می‌شوند و دود سیاه بلند می‌شود.

اگر بعد از سه روز انتخاب انجام نشد، یک روز استراحت و دعا داده می‌شود. بعد از سی رأی بی‌نتیجه، کاردینال‌ها می‌توانند تصمیم بگیرند که به جای دو سوم آرا، اکثریت ساده کافی باشد. هیچ گفتگویی در کاپل سیستین مجاز نیست — فقط دعا و رأی‌گیری. زندگی در «خانه سنت مارتا» است که از دوران یوحنا پل دوم برای همین تأسیس شده. دود سفید و «Habemus Papam»

وقتی کسی دو سوم آرا را می‌گیرد، اول از او می‌پرسند که آیا قبول می‌کند. باید «Accepto» — قبول می‌کنم — بگوید. اگر رد کند، رأی‌گیری دوباره شروع می‌شود. بعد نامش را می‌پرسند. معمولاً یک نام جدید انتخاب می‌کند — این سنتی است که از قرن دهم شروع شد وقتی پاپی نامش را از «بروسر» — که چندان مناسب به نظر نمی‌رسید — به «سیلوستر» تغییر داد.

بعد از قبولی، برگه‌ها بدون ماده شیمیایی سوزانده می‌شوند — دود سفید. از ۲۰۰۵، زنگ‌های کلیسای سنت پطرس هم همزمان به صدا درمی‌آیند تا اشتباه نشود. میلیون‌ها نفر در میدان و پای تلویزیون‌های دنیا منتظر این لحظه بودند. بعد از حدود یک ساعت — که پاپ لباس می‌پوشد — از بالکن خارجی کلیسای سنت پطرس، دیاکن ارشد اعلام می‌کند: «Annuntio vobis gaudium magnum: Habemus Papam!» — «خبر شادی بزرگی به شما می‌دهم: ما پاپ داریم!» سپس نام لاتینی پاپ و نام پاپی‌اش اعلام می‌شود.

89119714 45a4 4110 bea6 af22a26c8850

واتیکان — کوچک‌ترین کشور

تاریخچه و ساختار واتیکان

«شهر واتیکان» با مساحت ۴۴ هکتار — کمتر از نیم کیلومتر مربع — کوچک‌ترین کشور مستقل جهان از نظر مساحت است. جمعیتش حدود ۸۰۰ نفر شهروند دارد — گرچه ۶۰۰۰ نفر در آنجا کار می‌کنند. اما این کشور کوچک دارای همه نهادهای یک دولت است: سر دولت (پاپ)، دولت مرکزی (کوریای رمی)، نیروی انتظامی (گارد سوئیسی و ژاندارمری)، دیپلماسی، قانون، دادگاه، پست، رادیو، تلویزیون، بانک، و کتابخانه.

نام «واتیکان» ریشه مبهمی دارد. یک نظریه: از «vaticinari» لاتین به معنای «پیشگویی» می‌آید — شاید چون در دوران قبل از مسیحیت، این تپه محل پیشگویی‌های اتروسکی بود. نظریه دیگر: از نام یک قبیله اتروسکی می‌آید. هر دو نظریه احتمالی است و قطعیت وجود ندارد.

بانک واتیکان — «مؤسسه کارهای دینی» یا IOR — یکی از مرموزترین و بحث‌برانگیزترین نهادهای مالی جهان بوده. در دهه ۱۹۸۰ به دلیل ارتباط با اسکاندال مالی و مرگ رئیس بانک آمبروزیانو در لندن — که آویزان بر زیر پل بلاکفریار پیدا شد — نام بدی پیدا کرد. پاپ فرانسیس اصلاحاتی در IOR انجام داده است. حجم سرمایه این بانک دها میلیارد ها دلار تخمین زده میشود به علاوه اموالی که اصلا قابل ارزش گذاری نیستند

گارد سوئیسی — کهن‌ترین ارتش دنیا

گارد سوئیسی — Guardia Svizzera Pontificia — از ۲۲ ژانویه ۱۵۰۶ به عنوان نگهبانان شخص اسقف رم خدمت می‌کنند. این یکی از کهن‌ترین نیروهای نظامی در خدمت فعال است. جولیوس دوم ۱۵۰ سرباز سوئیسی را از طریق دولت شهر فرایبورگ استخدام کرد. در ۶ مه ۱۵۲۷ — «اخراج رم» توسط سپاهیان شارلکن — ۱۴۷ نفر از ۱۸۹ گارد سوئیسی کشته شدند تا پاپ کلمنت هفتم فرار کند. این روز — ۶ مه — هنوز روز سوگند گارد سوئیسی است.

شرایط امروزی: مرد، کاتولیک، سوئیسی، مجرد، سنین ۱۹-۳۰، حداقل ۱۷۴ سانتیمتر قد. خدمت حداقل ۲ سال. لباسشان — آبی، قرمز، و زرد — که اغلب به میکل‌آنجلو نسبت داده می‌شود، هرچند این موضوع تاریخی نیست و طرح لباس از قرن بیستم اصلاح شده.

پاپ‌های مشهور و بدنام — فهرستی از تاریخ

پاپ‌های قدیس

از میان ۲۶۶ پاپ تاریخ، ۵۲ نفر رسماً «قدیس» اعلام شده‌اند. ۳۰ نفر از ۳۱ پاپ اول قدیس بودند — دوران آزار مسیحیان که اغلب شهید می‌شدند. قدیسانی که در دوران معاصر اعلام شدند: پیوس دهم (۱۹۵۴)، یوحنا بیست‌وسوم (۲۰۱۴)، یوحنا پل دوم (۲۰۱۴).

پاپ‌های بدنام — از فساد تا جنایت

تاریخ پاپی چند بدنام دارد که نامشان مظهر انحراف شده. «استفانوس ششم» در ۸۹۷ دستور داد جسد پاپ سلف — فورموزوس — را از گور درآورند و محاکمه کنند. جسد لباس روحانیت پوشاند. یک شماس جواب‌های متهم را می‌داد. محکوم شد. انگشتانش بریده شد و جسد در تیبر انداخته شد. این رویداد «سینودوس جسد» نام گرفت.

«سرگیوس سوم» در ۹۰۴ گفته می‌شود دستور قتل دو پاپ قبل از خودش را داد. «جان دوازدهم» (۹۵۵-۹۶۴) اولین فردی بود که نامش را تغییر داد — چون اسم واقعی‌اش اوکتاویانوس هیچ شأن دینی نداشت. در ۱۸ سالگی پاپ شد. بعداً متهم به قمار، شرابخواری، و زنا شد و توسط امپراتور اوتو اول خلع شد.

«بونیفاس هشتم» در کمدی الهی دانته در دوزخ قرار گرفته — زمانی که هنوز زنده بود. «الکساندر ششم» از بورخیاها — بیش از همه نماد دوران فساد رنسانس. «پاپ لئون دهم» — که با آمرزش‌نامه‌هایش آتش پروتستانیسم ا روشن کرد.

جالب‌ترین و کوتاه‌ترین دوران‌های پاپی

اوربان هفتم (۱۵۹۰): فقط ۱۳ روز — کوتاه‌ترین دوران پاپی

بونیفاس ششم (۸۹۶): ۱۵ روز

کلمنت هشتم (۱۵۹۲): مقام را رد کرد و پاپ بعدی یک هفته بعد درگذشت

یوحنا پل اول (۱۹۷۸): ۳۳ روز — مرگ مرموز که هنوز بحث‌برانگیز است

پیوس نهم (۱۸۴۶-۱۸۷۸): ۳۱ سال و ۷ ماه — طولانی‌ترین دوران پاپی

یوحنا پل دوم — پاپی که جهان را تغییر داد

کارول ووتیلا در اکتبر ۱۶ سال ۱۹۷۸ به عنوان پاپ انتخاب شد — ۵۸ ساله، لهستانی، اولین پاپ غیرایتالیایی در ۴۵۵ سال. وقتی از بالکن ظاهر شد و به لهجه ایتالیایی سخن گفت — «حتی اگر آلمانی یا فرانسوی صحبت می‌کنم، شما مرا تصحیح می‌کنید» — صدایی از جمعیت برخاست. این پاپ متفاوت بود.

یوحنا پل دوم در ۲۷ سال پاپی‌اش ۱۲۹ سفر خارجی داشت و به ۱۳۰ کشور رفت. پیش از او، پاپ‌ها ایتالیا را به ندرت ترک می‌کردند. او به هر قاره رفت — از آمریکای لاتین تا آفریقای جنوب صحرا، از کشورهای کمونیستی تا اسرائیل. مراسمش گاهی میلیونی می‌شد — در مانیل ۱۹۹۵، پنج میلیون نفر.

نقشش در فروپاشی کمونیسم: در ۱۹۷۹ وقتی به لهستان رفت — اولین سفر پاپ به یک کشور کمونیستی — جمعیت‌های میلیونی در سراسر لهستان آمدند. این سفر به جنبش همبستگی لهستان الهام داد. تجربه دیدن آن جمعیت‌ها، رهبران شوروی را نگران کرد که آیا می‌توانند لهستان را کنترل کنند. برژنف به رهبران لهستانی گفت: «چطور می‌توانستید اجازه دهید این اتفاق بیفتد؟»

در ۱۳ مه ۱۹۸۱، محمد علی اغجا — ترک ملیتی — در میدان سنت پطرس یوحنا پل دوم را مورد تیراندازی قرار داد. یک گلوله به شکم خورد. پاپ چند ماه در بیمارستان بود. بعد از بهبودی، از زندانی دیدن کرد که سعی کرده بود او را بکشد — او را بخشید. این بخشیدن شخصی — که در زندان، جلوی دوربین‌ها اتفاق افتاد — یکی از نمادین‌ترین لحظات دوران یوحنا پل دوم بود.

President Meeting with Pope John Paul Ii During Visit to The Papal Library Vatican Pontifical Palace DPLA 25a1b6832d44069abd195a21e37d042f 1

بندیکت شانزدهم و فرانسیس — دو پاپ، یک کلیسا

بندیکت شانزدهم — الهیاتدان بر کرسی پاپی

یوزف راتزینگر که بندیکت شانزدهم شد، تمام دوران یوحنا پل دوم «نگهبان ایمان» بود — ریاست «جماعت آموزه ایمان» را داشت، همان نهادی که تاریخاً تفتیش عقاید نامیده می‌شد. او را «پاپ آلمانی» می‌گفتند — هم به خاطر ملیت، هم به خاطر دقت الهیاتی. دوران پاپی‌اش (۲۰۰۵-۲۰۱۳) با چند بحران همراه بود.

بزرگ‌ترین بحران: آزارهای جنسی روحانیون که سال‌ها پنهان مانده بود. بندیکت اولین پاپی بود که این بحران را در سطح جهانی جدی گرفت، با قربانیان ملاقات کرد، و چند مرجع مذهبی را محاکمه کرد. اما منتقدان معتقدند کافی نبود و سیستم حفاظتی هنوز نشکست.

در فوریه ۲۰۱۳، بندیکت اعلام کرد که استعفا می‌دهد — خبری که حتی کاردینال‌هایش را شوکه کرد. گفت که سن و ضعف جسمانی دیگر اجازه نمی‌دهد وظایف پاپی را کامل انجام دهد. این اولین استعفای پاپ از ۱۴۱۵ بود. بندیکت «پاپ افتخاری» شد و تا مرگش در دسامبر ۲۰۲۲ در واتیکان ماند — موقعیتی که در تاریخ بی‌سابقه بود.

پاپ فرانسیس — پاپ اصلاح‌طلب

خورخه ماریو برگوگلیو در مارس ۲۰۱۳ در دومین روز کنکلاو در پنجمین رأی‌گیری انتخاب شد. «فرانسیس» اشاره آشکار به فرانسیس آسیزی، قدیس فقر و طبیعت، بود. اولین پاپ آمریکای لاتین. اولین پاپ یسوعی. اولین پاپی که در نیم‌کره جنوبی آموزش دینی دید.

فرانسیس از اول متفاوت عمل کرد. از کاخ رسمی پاپی — آپارتمانی مجلل در قصر رسولی — به «خانه سنت مارتا» نقل مکان کرد — یک هتل معمولی داخل واتیکان. بدون ماشین سیاه بزرگ و محافظان زیاد حرکت کرد. پاهای زندانیان را شست. با پناهندگان عکس گرفت. زنگ زد به کسانی که نامه می‌نوشتند.

موضوعات بحث‌برانگیز دوران فرانسیس: «آموریس لتیتیا» (۲۰۱۶) که راه را برای کمونیون به برخی طلاق‌گرفته‌های ازدواج‌کرده‌ی مجدد باز کرد. «لائودتو سی» (۲۰۱۵) — نامه درباره محیط زیست که موجی از توجه علمی و سیاسی ایجاد کرد. جمله معروف درباره همجنسگرایان که بیانگر رویکرد کمتر قضاوتی بود. سند «فیدوتشیا» (۲۰۲۳) که اجازه برکت به زوج‌های همجنسگرا — نه ازدواج — را داد.

فرانسیس با مخالفت جدی برخی کاردینال‌ها و اسقفان روبروست — که «دوبیا» یا سوالات رسمی الهیاتی ارسال کرده‌اند و پاسخ نگرفته‌اند. این تنش درونی کلیسا آشکارتر از هر دوران دیگری است. در عین حال، فرانسیس در بین عموم — از جمله غیرکاتولیک‌ها — از محبوبیت بالایی برخوردار است.

روابط پاپ با ادیان دیگر

رابطه با یهودیت

تاریخ رابطه کلیسای کاتولیک با یهودیت تاریخی طولانی و اغلب تاریک است. در قرون وسطا، پاپ‌ها گاهی یهودیان را از آزار مستقیم محافظت کردند — اما همزمان تبعیضات قانونی سیستماتیک وضع کردند. یهودیان در «گتو»ها زندگی می‌کردند، شغل‌های محدودی داشتند، و در برخی دوران‌ها مجبور به حمل نشان بودند.

شورای واتیکان دوم با «نوسترا اتاته» این رابطه را تغییر داد. اتهام «قتل خدا» — که قرن‌ها علیه یهودیان استفاده شده بود — رسماً رد شد. یوحنا پل دوم در ۱۹۸۶ به کنیسه رم رفت — اولین پاپی که به کنیسه رفت — و یهودیان را «برادران بزرگ‌تر» خواند. در ۲۰۰۰ به اورشلیم رفت و کاغذی در دیوار ندبه گذاشت که از خدا به خاطر گناهان کلیسا در حق یهودیان طلب بخشش می‌کرد.

1280px Hallstatt kath. Kirche Knappenaltar Kreuzigung 01

صحنه تصلیب مسیح در کلیسای هال اشتات

قتل خدا همیشه دستاویزی برای یهودستیزی بود

رابطه با اسلام

رابطه پاپ با اسلام یکی از پیچیده‌ترین روابط بین ادیانی تاریخ است. جنگ‌های صلیبی، تفتیش عقاید در اسپانیا علیه مسلمانان، و قرن‌ها تصویر دشمن — بخشی از این تاریخ است. اما در دوران مدرن، واتیکان تلاش برای گفتگو را پیگیری کرده.

پاپ فرانسیس و شیخ احمد الطیب رئیس الازهر در ۲۰۱۹ در امارات ملاقات کردند و «سند برادری انسانی» را امضا کردند — یکی از مهم‌ترین اسناد بین‌الادیانی. این سند اعلام می‌کند که کثرت ادیان «خواسته خدا» است — عبارتی که برخی مفسران کاتولیک آن را با تعالیم سنتی کلیسا در تضاد می‌دانند.

قدرت دیپلماتیک واتیکان

واتیکان با داشتن رابطه دیپلماتیک با بیش از ۱۸۰ کشور جهان، یکی از فعال‌ترین بازیگران دیپلماتیک است. «نونسیاتور» — سفیر واتیکان — معمولاً «دوآین» (رئیس) هیئت دیپلماتیک در کشور مقصد است، یعنی بالاترین مقام دیپلماتیک خارجی. این جایگاه از قراردادهای قرن هفدهم ریشه می‌گیرد.

واتیکان در مذاکرات صلح متعددی نقش داشته. در ۱۹۱۷، پاپ بندیکت پانزدهم پیشنهاد آتش‌بس در جنگ جهانی اول را داد. در ۱۹۸۴، واتیکان نقش میانجیگری میان آرژانتین و شیلی بر سر کانال بیگل را داشت — که احتمالاً جنگ را متوقف کرد. در ۲۰۱۴، واتیکان میانجیگری رسمی عادی‌سازی روابط آمریکا-کوبا را داشت.

واتیکان در سازمان ملل ناظر رسمی است — نه عضو، چون عضویت نیاز به کشور «برای همه» دارد و واتیکان ملیت‌دهی نمی‌کند. اما نمایندگی در سازمان ملل، یونسکو، و سازمان‌های بین‌المللی دیگر دارد. این حضور به واتیکان اجازه می‌دهد در مباحث جهانی — از حقوق زنان تا آب‌وهوا — موضع رسمی داشته باشد.

پاپ در دنیای امروز

بحران سوءاستفاده جنسی

بزرگ‌ترین بحران کلیسای کاتولیک در دهه‌های اخیر، افشای سوءاستفاده‌های جنسی توسط روحانیون است که دهه‌ها پنهان مانده بود. در ۲۰۰۲، روزنامه بوستون گلوب اسنادی منتشر کرد که نشان می‌داد اسقف‌های محلی از سوءاستفاده خبر داشتند اما به جای گزارش به پلیس، کشیشان را جابجا می‌کردند. این افشا موجی از اتهام‌های مشابه در سراسر جهان به راه انداخت.

پاپ‌ها به اشکال مختلف پاسخ دادند. بندیکت شانزدهم با قربانیان ملاقات کرد و در نامه‌ای عمومی از این گناه‌ها عذرخواهی کرد. پاپ فرانسیس کمیسیون حفاظت از کودکان تأسیس کرد. اما منتقدان معتقدند که اصلاحات ساختاری کافی نبوده — مثلاً تعهد به گزارش همه موارد به مراجع قانونی، نه فقط مراجع کلیسایی.

کلیسا در جهان کاهش ایمان

در اروپا و آمریکای شمالی، جمعیت کاتولیک در حال کاهش است. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که نسل جوان کمتر به کلیسا می‌رود. کشیشان کمتری هستند — در آمریکا تعداد کشیشان فعال از ۱۹۶۵ تا ۲۰۲۳ نصف شده. برخی کلیساها بسته می‌شوند.

اما در آفریقا، آمریکای لاتین، و آسیا، کاتولیسیسم در حال رشد است. بیشترین کاتولیک‌های دنیا امروز در آمریکای لاتین هستند. آفریقا سریع‌ترین رشد را دارد. این جابجایی جغرافیایی مرکز ثقل کاتولیسیسم — که در گذشته اروپایی بود — به سمت «جنوب جهانی» است. پاپ فرانسیس که خودش از آرژانتین است، نمادی از این تحول است.

سوالات متداول درباره پاپ

چند سال دارد؟

میانگین سنی کاردینال‌هایی که پاپ می‌شوند در دهه‌های اخیر بین ۶۵ تا ۷۵ سال بوده. یوحنا پل اول در ۶۵ سالگی انتخاب شد — جوان‌ترین در دوران مدرن. بندیکت شانزدهم در ۷۸ سالگی — مسن‌ترین. کارول ووتیلا (یوحنا پل دوم) در ۵۸ سالگی — که در دوران مدرن جوان محسوب می‌شد.

آیا می‌توان اورا را عزل کرد؟

در نظر سنتی، او از قانون کانونی معاف است — هیچ دادگاهی نمی‌تواند او را محاکمه کند. اما در تاریخ، پاپ‌هایی توسط شوراها یا امپراتوران خلع شدند — معمولاً در دوران «شکاف بزرگ» که چند پاپ رقیب وجود داشتند. امروز تنها راه قانونی پایان پاپی، مرگ یا استعفا است.

چه کاری انجام می‌دهد در طول روز؟

روز وی معمولاً با مراسم دینی صبح شروع می‌شود. در طول روز، ملاقات‌های رسمی با سران دولت‌ها، اسقفان، و هیئت‌های مذهبی. جلسات کوریای رمی — هیئت دولت واتیکان. در بارهای عمومی — معمولاً چهارشنبه‌ها — با هزاران نفر از حاجیان ملاقات می‌کند. نوشتن نامه‌ها و اسناد رسمی. تحقیق و مطالعه الهیاتی.

کجا زندگی می‌کند؟

به طور سنتی، وی در «آپارتمان رسولی» — طبقه سوم قصر رسولی واتیکان — زندگی می‌کند. اما فرانسیس این سنت را شکست و در «خانه سنت مارتا» ماند — که یک هتل کوچک داخل واتیکان است. فرانسیس گفت در آپارتمان رسولی احساس تنهایی می‌کرد.

کدام ها کشته شدند؟

بسیاری از آنها اولیه شهید شدند — از جمله پطرس. در قرون وسطا، چند مورد مشکوک وجود دارد. «یوحنا پل اول» که در ۱۹۷۸ فقط ۳۳ روز پاپ بود و ناگهان درگذشت، بحث‌برانگیز است — برخی کتاب‌ها مرگش را مشکوک می‌دانند، اما واتیکان معتقد است مرگ طبیعی بود.

منابع و ماخذ

منابع و مآخذ
کتاب‌های مرجع

Eamon Duffy — Saints and Sinners: A History of the Popes (1997)

John Julius Norwich — Absolute Monarchs: A History of the Papacy (2011)

Thomas Bokenkotter — A Concise History of the Catholic Church (2004)

Klaus Schatz — Papal Primacy: From Its Origins to the Present

Diarmaid MacCulloch — A History of Christianity: The First Three Thousand Years (2009)

Peter De Rosa — Vicars of Christ: The Dark Side of the Papacy (1988)

John L. Allen Jr. — The Future Church (2009)

منابع آنلاین

vatican.va  — سایت رسمی واتیکان

britannica.com — Pope  — دانشنامه بریتانیکا

britannica.com — Conclave  — کنکلاو — تاریخچه و مراحل

catholicnewsagency.com  — اخبار کاتولیک

wikipedia.org — List of Popes  — فهرست کامل ۲۶۶ پاپ

vatican.va — Apostolic Constitution  — قانون اساسی کنکلاو

بنیامین اریان
درباره نویسنده

بنیامین اریان

بنیامین اریان پوینده کوچک راههای کهن و جستجوگر قصه های پر رمز و فن است او شیفته فراز و نشیب تاریخ نوین اروپا و مجذوب تماشای تحولات دنیای جدید است و با نگاهی باریک بین در پی ریشه یابی فرهنگ ها و تطابق ایین ها در پهنه جغرافیا است او مشق قلم میکند و در گوشه ای از سرای مصفای فنجانی از تاریخ به قدر وسع خویش به کلمات جان تازه میدهد و بضاعت اندک خود را در طبق اخلاص مینهد.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *