ابن رشد را میتوان از برجسته ترین فلاسفه مشائی دانست. وی فیلسوف و پزشک اهل اندلس -اسپانیای اسلامی- بود و امروزه بخاطر نگرشهای عقلگرایانهی خود معروف است. وی در دستگاه فلسفی خود تاثیر بسیاری از ارسطو پذیرفته بود و در محافل فلسفی نیز به “شارح بزرگ ارسطو” معروف است.
ابن رشد معتقد به ایدهی “وحدت حقیقت” بود. بدین معنی که میتوان هم از راه فلسفه به حقیقت دست یافت و هم از راه مذهب و دین. وی معتقد بود که نخبگان و خواص از طریق فلسفه به حقیقت میتوانند دست پیدا کنند و عام مردم نیز از طریق دین میتوانند به حقیقت دست پیدا کنند.
وی معتقد بود که عقل و دین هیچ تضادی باهم ندارند و اگر هم تضادی بین آنها باشد آن تضاد ظاهری است زیرا که ابن رشد معتقد بود که دین زبان نمادینی از فلسفه است ، که برای عام مردم نازل شده. در نتیجه وی معتقد بود در مواقعی که میان عقل و دین تضادی ایجاد میشود ، باید دین را تاویل و تفسیر کرد.
ابن رشد و ریشه های روشناندیشی
برای مثال ابنرشد معاد جسمانی را باور نداشت و معتقد بود که بهشت و جهنم و معاد جسمانی ، نمادی از معاد روحانی هستند و برای درک بهتر عام مردم اینگونه در قرآن بیان شده است.
ابنرشد عقول انسان را به چهار مرتبه ردهبندی کرده بود:
- هیولانی
- بالملکه
- بالفعل
- المستفاد
برای درک این مفهوم از مثالی بهره میبریم:
کودکی را در نظر بگیرید که تازه پا به عرصهی وجود گذاشته است. عقل این کودک نخست در مرحله هیولانی قرار دارد زیرا که بهسان یک لوح سفید است. در ادامه کودک با کسب تجربیات و احساسات مختلف عقلش وارد مرحله بالملکه میشود ، کودک کم کم با عقاید و استدلالهای مختلف آشنا میشود و خود نیز رفته رفته قدرت تحلیل کردن برخی از مسائل را پیدا میکند ، در این شرایط عقل وی وارد مرحله بالفعل میشود.

تصویر از کوردوبا در اسپانیا ، زادگاه ابنرشد
ابنرشد و ریشههای روشناندیشی
حال اگر کودک به مطالعه و علمآموزی ادامه دهد و منطق و قدرت استدلال خود را تقویت کند ، عقل وی به مرحلهی مستفاد خواهد رسید. به عقیده ابنرشد و ابنسینا -وی درکنار اینکه پزشک بود در فلسفه نیز یدی طولانی داشت و وی نیز از فلاسفه برجسته مشائی بود- بالاترین درجهی عقل انسان ، عقل مستفاد است که عقل فیلسوفان و پیامبران نیز در آن مرحله قرار دارد.
ابن رشد معتقد بود که فلاسفه و اندیشمندان از آنجا که عقلشان در مرحلهی مستفاد قرار دارد ، میتوانند از طریق فلسفه و منطق به حقیقت دست پیدا کنند اما عام مردم چون عقلشان به آن درجه نرسیده است از طریق دین میتوانند به حقیقت دست پیدا کنند و فلاسفه نیز در این شرایط باید با تاویل و تفسیر دین مسیر دستیابی به حقیقت را هموار کنند.
ابنرشد دیدگاههای جنجال برانگیزی از خود بهجای گذاشت و به همین دلیل نیز در اواخر عمر خود تبعید شد و کتابهایش سوزانده شد.

ابن رشد البته در یکی از آثار خود موسوم به تهافت التهافت ، پاسخ حملات غزالی را داده است. با این وجود بعد از ابنرشد رفته رفته حکمت مشائی به فراموشی سپرده شد و جریانهای سنتگرا و محافظهکار که عقل انسان را ناتوان میپنداشتند بر عرصههای فکری در جهان اسلام مسلط شدند. ابوحامد محمد غزالی ، متکلم برجسته ، در اثر معروف خود ، تهافت الفلاسفه – به معنای سردرگمی فیلسوفان – از فلاسفه مشائی انتقادهای جدی کرده است و آنها را به دلیل نمادین دانستن معاد جسمانی و بهشت و جهنم کافر خطاب کرده است.
بسیاری از فیلسوفان اروپایی از ابنرشد بسیار تاثیر پذیرفتند از جملهی آنها میتوان از توماس آکویناس ، فیلسوف برجستهی مدرسی ، یاد کرد.
ابنرشد و ریشههای روشناندیشی
ابن رشد با باورهای عقلگرایانه و تاویلگرایانهی خود نسبت به دین ، جرقههای سکولاریسم در اروپا را نیز زد. در اصل ابنرشد این باور را داشت که دین را بایستی با عقل مستقل از شریعت ، تاویل و تفسیر کرد. این باور در ادامه موجب شکلگیری سکولاریسم و جدایی دین از علم در اروپا شد. شاید اگر گفتمان عقلگرایانه و تاویلگرایانهی ابنرشد و ابنسینا ، بر سنتگرایان جهان اسلام پیروز میشد ، شاید سکولاریسم نخست در شرق ظهور میکرد.

منابع :
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟