« رساله عقل سلیم » یا « حس مشترک » جستاری خطاب به ملت نوظهور آمریکا بود که در ژانویه 1776 و در بحبوحه انقلاب آمریکا توسط توماس پین منتشر شد. توماس پین در این رساله فصد داشت تا به زبانی ساده و قابل فهم برای عموم مردم آمریکا شرح دهد که چرا نظام پادشاهی بریتانیا شیوۀ کارآمدی برای اداره آمریکا نیست و این که چرا باید علیه آن قیام کنند.
در ابتدا او رساله خود را به طور ناشناس منتشر کرد و باور داشت که دانستن هویت مولف برای مردم غیر ضروری است و خود را مستقل از هر جریان و صرفا پیرو “خرد و اصول” معرفی میکرد. توماس پین رساله عقل سلیم را چنین آغاز میکند:
شاید عقایدی که صفحات بعدی در بر دارند به حد کافی متداول نشدهاند تا با اقبال عمومی روبرو شوند؛ عادت دیرینه فکر نکردن درباره نادرستی مطالب به آنها در سطح ظاهری جنبه درست میدهد و در آغاز غریو سهمگین در دفاع از سنت را بر می انگیزد. اما زمانی نمیگذرد که گرد کارزار فرو مینشیند. سوء استفاده دیرینه و خشن از قدرت عموماً وسیله ای برای شک کردن به حقانیت آن است (و در موضوعاتی که به آنها فکر هم نشده است، ستم دیدگان به صرافت شک کردن هم نمیافتند.)
چرا جامعه به حکومت نیاز دارد؟
توماس پین برای اینکه نشان دهد که چرا آمریکا باید از حکومت بریتانیا مستقل باشد ابتدا به این پرسش بنیادین پاسخ میدهد که حکومت چیست و چرا جامعه به حکومت نیاز دارد؟ بدین ترتیب او بخش اول از رساله عقل سلیم را با عنوان « در باب منشاء و طرح حکومت به طور کلی، به همراه توضیحات موجزی دربارۀ نظام حکومتی انگلستان» آغاز میکند.
پین جامعه و حکومت را دو پدیده متفاوت با ریشه های متفاوت میدانست و باور داشت که جامعه از نیاز های انسان، و حکومت از شرارت های انسان به وجود میآید. پین جامعه را از هر جهت خیر و برکت میدانست و حکومت را در بهترین حالت شری لازم. او باور داشت که هم جامعه و هم حکومت در نهایت باعث سودمندی انسان میشوند؛ جامعه به شیوه ایجابی با ایجاد انس و الفت در میان انسان ها خوشبختی میآفریند و حکومت به شیوه سلبی با دفع شرارت های آن. به عبارتی دیگر جامعه با ایجاد ارتباط جمعی میان انسان ها به نیاز هایشان پاسخ میدهد و حکومت با سلب برخی از آزادی های جامعه به برقراری نظم، ثبات و امنیت آن جامعه میپردازد:
کاخ های پادشاهان بر ویرانه کوخ های بهشت ساخته شدهاند زیرا اگر انسان از ندای وجدان پاک به طور یکنواخت و بدون مقاومت اطاعت کند، نیازی به قانونگذار ندارد. در غیر این صورت آدمی به این ضرورت پی میبرد که بخشی از داراییش را تسلیم کند تا ابزاری برای حمایت از بقیه داراییش فراهم نماید.
جامعه و حکومت چگونه به وجود میآیند؟
بر باور پین اگر تعداد قلیلی از افراد را تصور کنیم که در دور دستها و به دور از سایر انسانهای دیگر زندگی میکنند، در چنین وضعیتی توان یک انسان متناسب با نیاز های او نخواهد بود و ذهن او برای انزوای دائمی آمادگی نخواهد داشت. او به زودی مجبور میشود یاری دیگری را جستجو کند که آن دیگری هم همین تقاضا را دارد. از این رو ضرورت همچون نیروی جاذبه این افراد را به شکل یک جامعه درمیآورد. حمایت متقابل این افراد جایگزین عداوتها میشود و تعهدات قانونی ایجاد میکند و مادامی که اعضای این جامعه با یکدیگر کاملا به عدل و انصاف رفتار کنند حکومت لازم نیست؛ اما از آنجایی که همه کس غیر از خداوند جایز الخطاست، به ناگزیر کم کم مشکلات ناشی عدم پیروی از وجدان و انصاف بر مشکلات ناشی تنهایی و انزوا که عامل پیوند اعضای جامعه بود، فایق میآید. آنها کم کم در انجام وظایف کوتاهی میکنند و رشته محبت ها پاره میشود و همین اهمالکاری ضرورت تأسیس نوعی حکومت برای رفع کاستیهای فضلیتهای اخلاقی را ایجاب میکند.
در جامعه فرضی ما یک درخت میتواند حکم دارالحکومه را داشته باشد که افراد در زیر شاخه های آن تجمع میکنند تا درباره موضوعات عمومی به تبادل نظر بپردازند. احتمالا عنوان اولین قوانین فقط مقررات باشد و آن هم به این ضمانت اجرا میشود که فرد خطاکار نهایتا توسط سایرین خوار شمرده شود. در این جامعه هر کس یک عضو پارلمان است و یک حق رای دارد اما با افزایش جمعیت بر مسائل ساکنان افزوده میشود و بُعد فاصله محلهای سکونت افراد گرد هم آمدن گاه به گاه آنها را دشوار میسازد.
این موارد سبب میشود تا مردم به واگذاشتن کار قانون گذاری به عدهای منتخب از میان کل جمعیت رضایت دهند تا قانونگذاران به مسائل منصوبکنندگان خود به همان اندازهای اهمیت دهند که فرد فرد خود آنها. اگر جمعیت جامعه مفروض به افزایش ادامه دهد و منافع هر جزء جامعه رعایت گردد، بهتر است جامعه به اجزایی تقسیم شود و هر جز نماینده مناسب خود را انتخاب کند تا انتخابشدگان هرگز نتوانند به غیر از رعایت منافع انتخابکنندگان خود کاری کنند. مصلحت و دوراندیشی حکم میکند که هر از چندی انتخابات تکرار گردد زیرا تجدید انتخابات، انتخابشدگان را به میان انتخابکنندگان باز میگرداند و به صرافت می افتند که نباید از نمد مردم کلاهی برای خود بدوزند. بدین ترتیب قدرت حکومت و خوشبختی حکومتشوندگان استوار میگردد.

نقد های توماس پین به نظام حکومتی بریتانیا
حکومتهای مطلقه (هر چند ننگ فطرت بشریند) این مزیت را دارند که سادهاند، اگر مردمی رنج میبرند میدانند که سر چشمه رنج های آنها کجاست و به همین ترتیب علاج را میشناسند و در مورد علل و درمانها سردرگم نیستند؛ اما نظام حکومتی انگلستان آنقدر پیچیده است که ملت سال ها رنج میبرد بی آنکه قادر باشد کشف کند که عیب در کجای آن نهفته است. عدهای عیب را در جایی و عدهای دیگر عیب را در جایی دیگر میدانند و هر طبیب سیاسی یک دارو تجویز میکند.
در ادامۀ رساله عقل سلیم، توماس پین مستقیما به انتقاد از نظام حکومتی بریتانیا میپردازد. به اعتقاد پین آن نوع از حکومت هایی که سادهاند، بر سایر حکومت ها ارجحیت دارند. استناد او بر این اصل بود که احتمال از کار افتادن و اختلال در هر چیز سادهای کمتر است و اگر هم با مشکل مواجه شود به سبب سادگیاش قابل تعمیر است. بدین سبب همانطور که نقل شده، بر نظام سلطنتی بریتانیا ایراداتی وارد میکند.
نظام مختلط بریتانیا که در آن زمان بسیار مورد ستایش بود بر پایهی تعادل و توازن سه عنصر بنا شده بود: پادشاهی(شاه)، اشرافیت(مجلس اعیان) و مردم(مجلس عوام). این نظام به عنوان بهترین نظام ممکن در بریتانیا و در طول آن در آمریکا تبلیغ میشد و استدلال آنها چنین بود که هر بخش جلوی افراط بخش دیگر را میگیرد و از استبداد، اشرافسالاری یا حکومت تودهای جلوگیری میکند.
توماس پین اینکه نظام انگلستان از سه قوه مهارکننده تشکیل شده را مضحک، پر از تضادهای درونی و باقیمانده جباریت باستانی که با جمهوریت جدید مخلوط شدهاست، میدانست. پین وجود مجلس عوام برای مهار پادشاه را بر دو پیشفرض قرار میداد:
اول اینکه شاه را نمیتوان به حال خود گذاشت و به او اعتماد کرد و دوم اینکه نمایندگان مجلس عوام به خاطر انتصابشان از سوی مردم به منظور مهار شاه لابد خردمندتر یا با اعتمادتر از پادشاه هستند.
پین اما چنین میگوید که همان نظام حکومتی که برای مهار شاه به مجلس عوام اختیار قطع مقرری او را میدهد به شاه هم این قدرت را میدهد که با رد لوایح و عدم توشیح آنها اعضای مجلس عوام را مهار کند؛ و بدین ترتیب این طور فرض میشود که پادشاه از کسانی که قبلا فرض شده بود از او خردمندترند خردمندتر است و این یعنی پوچ!
با این حال پین در این باره میگوید: ساختار تشکیل مردم، و نه نظام حکومتی انگلستان سبب میشود تا در این کشور پادشاه نتواند به اندازه سلطان عثمانی مستبد باشد. وی میگفت شاهان بریتانیا در طول زمان به جای اینکه عادلتر شوند زیرکتر شدند تا به سرنوشت چارلز اول (که توسط پارلمان اعدام شد) دچار نشوند. به همین ترتیب فرمان شاه به جای اینکه مستقیم از دهانش صادر شود به شکل یک قانون رعبانگیز از پارلمان به مردم تحویل داده میشود.
نقد های توماس پین به نظام پادشاهی
ضدیت دین با پادشاهی به زعم توماس پین
در بخش بعدی از رساله عقل سلیم توماس پین پا را فراتر نهاده و به نقد نظام پادشاهی و جانشینی موروثی میپردازد. وی این نقد را با آنچه به زعم خود ضدیت با دین است آغاز میکند. او معتقد بود که انسان ها در اصل برابر آفریده شدهاند و هیچ دلیل طبیعی یا دینی برای تقسیم انسان ها به پادشاهان و رعایا وجود ندارد. بر طبق گاهشماری عهد عتیق کتاب مقدس در اعصار اولیه جهان پادشاهی نبود و در نتیجهٔ آن جنگی هم نبود و این پادشاهان هستند که انسان ها را به آشفتگی و فلاکت میرسانند. او همچنین از هلند بی پادشاه به عنوان یک کشور برخوردار از نعمت صلح یاد میکند.
او در ادامه افزود که حکومت پادشاهی ابداع کافران بوده و بنی اسرائیل از آنها تقلید کردند و حکومت پادشاهی موفقترین اختراع شیطان بود که برای رونق بتپرستی انجام داد! کافران به شاهان متوفای خود الوهیت میبخشیدند و جهان مسیحی هم با پرستش شاهان در قید حیات این ایده را گسترش دادند. به زعم پین کتاب مقدس نیز با پادشاهی مخالف است و سودجویان از همه بخش های ضد پادشاهی “با تردستی” میگذرند. سپس توضیح میدهد که پادشاهی در کتاب مقدس از گناهان قوم یهود بوده و به خاطر آن گناه لعنت نثارشان میشود.
البته این استدلال های دینی توماس پین در رساله عقل سلیم بسیار ضعیف و گزینشی است. در عهد عتیق داوود و سلیمان پادشاهان برگزیده خدا معرفی میشوند و در عهد جدید هم آمده که “خدا را به خاطر پادشاه محترم شمارید” گویا که توماس پین خود “با تردستی” از این ها گذشته است! با این حال آنچه در این رساله جالب توجه است این است که پین تلاش میکند تا برای توجیه آن برنامهای که به زعم خود حاصل عقل و اصول است از دین بهره بگیرد و آن را با آنچه از عقل دریافته تطابق دهد.
ضدیت عقل با جانشینی موروثی به زعم توماس پین
در ادامهٔ رساله عقل سلیم، توماس پین به موروثی بودن نظام پادشاهی میپردازد. او آن را یک توهین و تحمیل به نسل آینده میدانست چرا که انسانها همه در اصل برابرند و کسی را نمیتوان به صرف تولد، خود و خانوادهاش را بر دیگران ارجحیت دهد. حتی اگر یک پادشاه لایق باشد مردم حق ندارند که آن را نسل اندر نسل بر آیندگان تحمیل کنند و قوه تمیز آنها را نادیده بگیرند. اگر پادشاهی هم افتخارآفرین باشد جانشینان او حق به ارث بردن این افتخارات را ندارند. طبیعت هم این را با زایش الاغ از شیر ژیان تایید میکند. بنابراین در نهایت نسل آن پادشاه افتخارآفرین به حکومت فردی افراد احمق میانجامد.
این مشکلات مورد قبول اکثر عقلا قرار میگیرد اما با این حال الغای پادشاهی دشوار است چرا که عوام فکر میکنند پادشاهان منشأ غرورآمیزی دارند در حالی که به احتمال قوی اگر منشأ یک سلسله را بررسی کنیم در خواهیم یافت که اولین پادشاه کسی به غیر از سردستهٔ عدهای راهزن نیست که با وحشیگری و حقه در بین راهزنان همعنان خود به سردستگی رسید. با این حال در آن زمان هم جانشینی موروثی مطرح نبود و بیش از آن که یک اقدام عقلانی و منطقی باشد یک تعارف سرسری بود. اما از آنجا که از آن دوران سندی به جا نمانده است، تاریخ سنتی انباشته از افسانه آن را به نفع پادشاهان جعل کرد. همانند برخی پیروان محمد که توانستند موروثی بودن حکومت را بر مردم حقنه کنند.
جانشینی موروثی چگونه رواج یافت؟
یکی از دلایل احتمالیای که پین برای رواج جانشینی موروثی مطرح میکند جلوگیری از هرج و مرج پس از مرگ سردسته در بین راهزنان است از آنجا که در میان راهزنان و رذلها نمیتوان انتخابات برگزار کرد پسر سردسته قبلی را به عنوان سردسته جدید میپذیرفتند؛ و این خطر هرج و مرج در نهایت به نفع پادشاهان تمام شد و جانشینی موروثی به عنوان امری مصلحتی پذیرفته شد. توماس پین از ویلیام اول به عنوان یک نمونه از این راهزنان یاد میکند که با گروهی راهزن و تبهکار مسلح در ساحل انگلستان پیاده شد و بر خلاف میل ساکنان جزیره خود را پادشاه انگلستان خواند. پس از ذکر این موارد مبحث موروثی بودن پادشاهی را به ظاهر چنین تمام میکند:
“لازم نیست بیشتر از این برای برملا کردن حماقت حق موروثی پادشاه وقت صرف کنیم اگر کسانی آنقدر ضعیف هستند که به آن باور دارند بگذارید نسنجیده به پرستش الاغ و شیر بپردازند دیگر خود دانند. من از حقارت آنان نه تقلید میکنم و نه مزاحم پرستش احمقانه آنها میشوم.”
پادشاهان چگونه به قدرت رسیدند؟
در ادامهٔ رساله عقل سلیم توماس پین علل و منشأ به قدرت رسیدن یک پادشاه را با دقت بیشتر بررسی میکند. به گمان او این سوال سه جواب دارد: یا به حکم قرعه یا با انتخاب و یا غصبانه. حکم قرعه در سنت یهودی‑مسیحی یعنی واگذار کردن تصمیم به خدا. در عهد عتیق، قرعه روشی برای پرسیدن خدا به حساب میآمد. قرعه میریختند و نتیجه را نشانهٔ ارادهٔ مستقیم خدا میدانستند. در داستان طالوت سموئیل اول او را مسح میکند، اما برای اثبات به مردم، قرعه میاندازند و قرعه نام طالوت را نشان میدهد. متن صریحاً میگوید: آیا میبینید خدا چه کسی را برگزیده است؟ حال توماس پین با اشاره به داستان طالوت میگوید که اگر پادشاهی همچون طالوت به حکم قرعه به قدرت برسد اعتباری بر جانشینی موروثی ندارد چرا که در داستان طالوت جانشینیش موروثی نبود و به نظر نمیرسد که منظور کتاب مقدس پادشاهی موروثی بوده باشد.
اگر در هر کشوری اولین پادشاه با انتخابات به قدرت برسد آنگاه برای پادشاه بعدی اعتبار و سابقه به حساب میآید. در آن صورت یک پادشاه برای همه نسل های آینده انتخاب میشود؛ یعنی حق انتخاب همه نسل آینده نادیده گرفته میشود. در این انتخاب نه تنها پادشاه بلکه همه خانواده او تا ابد به قدرت میرسند. این وضعیت مورد قبول هیچ عقل و عقیدهای نیست مگر عقیدهٔ گناهِ اولین که باور دارد ارادهٔ آزاد همه انسانها با گناه ابوالبشر آدم از دست رفته است. از چنین مقایسهای لاجرم درمییابیم که گویی ما همچون که در وجود ابوالبشر گناه کردیم در وجود همه انتخابکنندگان هم اطاعت کردیم پس قهراً نتیجه میشود که گناه اولین و پادشاهی موروثی معصیتی هم سنگ هم هستند. اما در مورد پادشاه غاصب پین نظر خاصی ارائه نمیدهد و صرفا میگوید که هیچکس آنقدر خشک مغز نیست که از آن دفاع کند.
جانشینی موروثی چه مشکلاتی ایجاد میکند؟
در ذیل این مطالب توماس پین اشاره میکند که این مسخرگی و پوچی جانشینی موروثی نیست که برای بشریت نگرانکننده است بلکه جنبه اهریمنی آن اهمیت دارد. بر باور وی انسانهایی که خود را مادرزاد حاکم و دیگران مطیع و فرمانبردار میدانند، خیلی زود وقیح و بیشرم میشوند و چون خود را تافته جدابافته میدانند ذهنشان از تبختر مسموم میشود و جهانی که در آن عمل میکنند با جهان حقیقی تفاوت بسیار دارد و هنگامی که به قدرت میرسند جاهلترین در سرزمین خود هستند.
پلیدی دیگری که جانشینی موروثی را تهدید میکند این است که بر تخت پادشاهی هر فرد صغیری در هر سنی مینشیند این فرد صغیر که ولیعهد است با هیبت شاه رفتار میکند و همه گونه فرصت و انگیزه برای خیانت به اعتماد مردم را دارد یا هنگامی که شاهی از ضعف جسمانی و کهولت فرسوده میشود و به آخرین مرحله ناتوانی انسانی میرسد همان مصیبت ملی رخ میدهد. در هر دو حالت مردم طعمه پستی اشخاصی میشوند که با موفقیت میتوانند از حماقت پادشاهان کهنسال یا ولیعهدهای نابالغ و بی خرد استفاده کنند و با آنان ساخت و پاخت نمایند.
معقول ترین دفاعیه ای که تا کنون به جانشینی موروثی بیان میشود این است که این نوع حکومت ملت را از جنگهای داخلی در امان نگاه میدارد. اگر این استدلال درست باشد شواهدی مؤید آن خواهد بود، در حالی که این عریان ترین ریاکاریای است که بر بشر تحمیل شده است. کل تاریخ انگلستان این ریاکاری را نفی میکند سی پادشاه و دو ولیعهد صغیر از زمان اشغال بر این قلمروی پریشان حکومت کردهاند که در همین مدت هشت جنگ داخلی از جمله انقلاب و نوزده شورش در آن روی دادهاند. بنابراین پادشاهان و جانشینان آنان به جای صلح جنگ میافروزند و تیشه به ریشه صلح میزنند.

بررسی وضعیت آمریکا و آینده آن پس از استقلال
آمریکای مستقل چگونه پیشرفت میکند؟
از عدهای شنیدهام آمریکا همانطور که در اتصال با بریتانیای کبیر بالیده و رونق یافته است در آینده نیز همین اتصال به نیکبختی آن خواهد انجامید و همین حالت باقی خواهد ماند از این بیشتر سفسطه نمیتوان کرد. ما نیز می توانیم ادعا کنیم که چون کودکی با شیر مادر رشد کرده، دیگر لازم نیست گوشت بخورد؛ یا بیست سال اول زندگی ما باید عین بیست سال دوم باشد. اما حتی نمیتوان قبول کرد که آمریکا در اتصال با بریتانیا رشد کرده است زیرا اگر هیچ قدرت اروپایی کاری با آمریکا نداشت احتمالاً رشد و رونق بیشتری هم پیدا میکرد.
توماس پین در بخش بعدی از رساله عقل سلیم به وضعیت آمریکا در برابر انگلستان و توانمندی ها و ظرفیت های آن میپردازد. همانطور که نقل شد پین بر این باور بود که با استقلال آمریکا ملت آن دیگر دلیلی برای جنگ با سایر ملل اروپایی ندارند و میتوانند در سایه صلح به پیشرفت و رفاه دست یابند. چنان که گفته است: اسپانیایی ها و فرانسوی ها با ما به عنوان آمریکایی ها دشمن نیستند بلکه به عنوان رعایای انگلستان دشمناند. وی همچنین اضافه میکند که: افسوس که تعصبات قدیمی سالهاست که ما را گمراه کردهاند و خرافهها از ما قربانی گرفتهاند. ما به پشتیبانی بریتانیای کبیر مباهات میکنیم غافل از اینکه انگیزهٔ بریتانیا حفظ منافع خودش بود نه صرف حفظ اتصال و نمیدانستیم که بریتانیا به خاطر خود ما، ما را از گزند دشمنان ما حفظ نمیکند بلکه به خاطر خودش، خودش را از گزند دشمنان خودش حفظ میکند.
عدهای میگویند که بالاخره بریتانیا کشور مادر است. اگر چنین باشد پس رفتار این مادر ننگ آورتر است. حتی حیوانات درنده هم فرزندان خود را نمیخورند و آدم های وحشی هم علیه خانواده خود نمیجنگند. واژه کشور مادر یا والد را شاه و طفیلی های او شرورانه و به پیروی از پاپ اعظم به کار گرفتهاند تا بر اذهان ساده لوح و ضعیف ما مسلط شوند اروپا و نه انگلیس، سرزمین مادر آمریکاست. این جهان جدید پناهگاهی برای همه عاشقان تحت تعقیب آزادیهای مدنی و مذهبی بوده که از هر گوشه اروپا اینجا به پناه آوردهاند.
پین میگوید آمریکای مستقل میتواند با اروپا و تمام دنیا آزادانه تجارت کند و به یک بندر آزاد تبدیل شود همانطور که منافع اروپا اقتضا میکند چرا که بریتانیا اجازه تجارت مستعمرات با سایر ملل را نمیدهد. و از آنجایی که این سرزمین طلا و نقره ندارد از گزند اشغالگران هم در امان است (در آن زمان هنوز منابع طلا در آمریکا کشف نشده بود). افزون بر آن اتصال آمریکا با بریتانیا حتی یک مزیت هم ندارد. ذرت ما در هر بازاری در اروپا به فروش میرود و کالاهای وارداتی هم از هر کجا قابل خرید است اما آسیب ها و ضرر های ناشی از اتصال به انگلستان بیشمارند و رسالت ما نسبت به خودمان حکم میکند که این اتصال را بگسلیم.
انباشت پادشاهی های مختلف در اروپا به قدری است که صلح در آن قاره دیری نمیپاید و هرگاه جنگی بین انگلیس و هر قدرت خارجی دیگر رخ دهد، اقتصاد آمریکا به دلیل اتصال آن با بریتانیا رو به ویرانی میرود. جنگ بعدی ممکن است مانند آخرین جنگ نباشد و در آن حال طرفداران امروز آشتی با بریتانیا آن موقع خواهان جدایی خواهند شد زیرا در آن صورت آمریکای بی طرف ایمنی بیشتر دارد. زمین و زمان بر جدایی آمریکا از بریتانیا گواهی میدهند. خون کشتهشدگان و صدای نالان طبیعت به جدایی میخوانند که زمان جدایی از بریتانیا فرا رسیده است. وی همچنین فاصله طبیعی بین آمریکا و اروپا را نشانهای الهی برای فاصلهگیری آن از جنگ های اروپا میداند.
نکوهش طرفداران آشتی با بریتانیا توسط توماس پین
توماس پین با ذکر این که از توهین قویاً اجنتاب میکند طرفداران آشتی با بریتانیا را به این صورت تقسیم میکند: افراد ذینفع، کسانی که نباید به آنها اعتماد کرد، ضعیف العقلها، کسانی که نمیتوانند بفهمند و متعصبان، کسانی که نخواهند فهمید و مجموعهای از انسان های کوتهبین که به جهان اروپایی بیش از آنچه که سزاوار است ارج مینهند و این آخرین دسته از مردم با این قضاوت نادرست بیش از سه دسته قبلی برای این قاره مصیبت میآفرینند. پین سپس به واقعهٔ مهمانی چای بوستن اشاره میکند که طی آن اهالی شهر بوستن برای اعتراض مقادیر بسیار زیادی از چای وارداتی انگلستان را نابود کردند و بریتانیایی ها هم در پاسخ شهر را محصاره کرده و قوانین سختی بر آنها وضع کردند. سپس با تلمیح به دیگر وقایع جنگ های انقلاب آمریکا از جمله آتش سوزی چارلتسون، زمین های سوخته بریتانیا و … خطاب به مردم آمریکا میگوید:
فکر آشتی را به محک سرشت انسان بزنید و آن وقت به من پاسخ دهید، آیا میتوانید به قدرتی که زندگی شما را به آتش کشید باز هم مهر بورزید افتخار کنید و وفادارانه خدمت کنید؟ اگر چنین کارهایی نمیتوانید بکنید پس خودتان را گول میزنید و با این تعلل آیندگان خود را به نابودی میکشانید اتصال آینده شما به بریتانیایی که نه میتوانید به آن مهر بورزید و نه به آن افتخار کنید از سر اجبار و غیر طبیعی خواهد بود و چون بنا به مصلحت حال شکل گرفته گرفتاری ها اندکی بعد مصیبتبارتر از قبل بروز خواهد کرد.
اما اگر بگویید که با این همه میتوانید از این جفاهای بریتانیا درگذرید آن وقت من باید بپرسم که آیا خانهتان آتش گرفته است؟ آیا زن و فرزندانتان محروم از داشتن جایی برای خواب نشدهاند؟ آیا نان روزانه آنها از بین نرفته است؟ آیا مادر یا پدر و یا فرزندتان را آنها کشتهاند؟ اگر این بلاها بر سر شما نیامده است پس شما نمیتوانید داور خوبی باشید. و اگر این بلاها را تجربه کردهاید و باز هم با آن جنایتکاران دست میدهید، دیگر سزاوار نام شوهر پدر دوست یا عاشق و یا هر مقام و منصب دیگری نیستید زیرا بزدل هستید و روح یک انگل و خبرچین را دارید.
تشویق مردم آمریکا به قیام علیه بریتانیا
پین در ادامه مردم آمریکا را به مبارزه برای استقلال تشویق میکند. استقلالی که به این صورت از آن یاد میکند:
آیا قدرتی که به رفاه و سعادت ما رشک میبرد، برای حکومت بر ما شایستگی دارد؟ هر کس به این سوال پاسخ خیر بدهد مستقل است.
پین همچنین متذکر میشود که خداوند هیچگاه قمری را بزرگتر از سیارهاش نیافریده پس بی معنی است که جزیرهای بر قارهای حکومت کند و بدین ترتیب سعی در برانگیختن روحیه مردم و امید دادن به آنها میکند. او میگوید که در انگلستان پادشاه قانون است اما در آمریکا این قانون است که پادشاه خواهد بود. در نهایت توماس پین با این جملات این بخش را هم به پایان میرساند:
“ای شما که به بشریت عشق میورزید ای شما که جرات میکنید نه تنها با جباریت بلکه با جبار مخالفت کنید بپاخیزید وجب به وجب جهان کهن لگد کوب ظلم است. آزادی در سراسر جهان صید میشود. آسیا و آفریقا از دیر باز آزادی را طرد کرده است. اروپا به آزادی به چشم غریبه نگاه می کند. و انگلیس به آزادی حکم اخراج داده است. ایها الناس، به این فراری پناه جو آزادی مأمن دهید و به موقع برای بشریت جان پناهی آماده سازید.”
میراث رساله عقل سلیم
رساله عقل سلیم توماس پین در ژانویه ۱۷۷۶ منتشر شد و ظرف چند ماه بیش از ۱۵۰ هزار نسخه از آن در میان جمعیت دو و نیم میلیون نفری مستعمرات آمریکا به فروش رفت. این رکوردی بیسابقه در تاریخ نشر بود. ژنرال جرج واشینگتن در نامهای به یکی از یارانش نوشت که این رساله تحولی شگرف در ذهنها پدید آورده است. جان آدامز، از رهبران انقلاب و دومین رئیسجمهور آمریکا، نیز با وجود اختلاف نظر با پین در باب شکل حکومت جمهوری، اعتراف کرد که عقل سلیم نیرویی چنان ویرانگر در جان استبداد افکند که هرگز ترمیم نخواهد شد.
نکته قابل تأمل آن که توماس پین در این رساله ، یعنی رساله عقل سلیم نه یک نظریهپرداز فلسفی محض، بلکه یک کنشگر سیاسی است که قلم را چنان ابزاری برای بسیج عمومی به کار میگیرد. توماس پین عمداً از پیچیدگیهای نظریهپردازی دوری میکند و حتی اعتراف میکند که قصد ورود به جزئیات قوانین اساسی را ندارد و تنها میخواهد اصلی را تثبیت کند. این اصلی که او تثبیت میکند چیزی نیست جز این باور که مشروعیت حکومت به رضایت مردم و کارآمدی آن در تأمین امنیت و رفاه بستگی دارد، نه به تقدس سنت یا خون و تبار.
رساله عقل سلیم توماس پین نقش به سزا و تاریخی در پیروزی انقلاب آمریکا داشت ، هرچند دلایل مذهبی هم در نوع ساختاره این حکومت دخیل بود و حتی در پیروزی خود انقلاب که توصیه میکنم در مورد این موضوع پست پروتسناتیسم – تاثیرات آن بر لیبرالیسم و سرمایه داری را بخوانید
منابع
San Diego State University Common Sense, 1776 متن اصلی رساله عقل سلیم:
بریتانیکا – رساله عقل سلیم
ویکیپدیای رساله عقل سلیم

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟