در مورد قیام سپیدجامگان بسیاری از تاریخدانان با عقاید خود این قیام را وصف کردهاند و داستان ها و نظریه های بسیاری راجب نوع شکلگیری،دلیل شکلگیری و اهداف آنان بود.
خراسان بزرگ،مرو: هاشم ابن حکیم اهل روستایی در مرو بود اما بعضی از منابع هم محل تولد او را بلخ معرفی میکنند.
هاشم ابن حکیم نقابی بر صورت خود میگذاشت و به همین دلیل هم لقب مقنع (یعنی نقابدار) به او داده بودند
او در جوانی مشغول زرگری بود و در ادامه زندگیاش به یادگیری علوم دیگر مانند ریاضیات و ستاره شناسی پرداخت.
او بعد از مدتی به یاران ابومسلم خراسانی ملحق شد(رهبر سیاهجامگان) و پس از قتل ابومسلم خراسانی، مقنع برای گرفتن انتقام خون ابومسلم خراسانی دست به قیامی زد.
زمان حیات المقنع همدوره بود با زمان حکومت عباسیان و حکومت عباسی در آن زمان از مردم ایران مالیات های سنگین میگرفتند و در ازای آن هم هیچ خدماتی ارائه نمیدادند
ایران علنا زیر ظلم خلفای عباسی داشت نابود میشد و همین هم یکی از دلایل موثری بر بسیاری از قیام ها بود.
موج اول قیام مقنع شکل گرفت و خبرش هم خیلی سریع به خلیفه عباسی (منصور دوانیقی) رسید.
بسیار آشفته شد و سریعا دستور دستگیری المقنع را داد و المقنع زندانی شد در بغداد و قیام پایان یافت
پس از مدتی از زندان آزاد شد و دوباره به مرو برگشت و در مرو مردم را دور خود جذب کرد و بدنبال موج دوم قیام بود

سپیدجامگان – سکه ضرب شده در زمان خلافت منصور دوانیقی
سپیدجامگان – در اینجا به سخنرانی المقنع میپردازیم:
المقنع: آیا میدانید من چه کسی هستم؟
مردم: بله تو هاشم ابن حکیم هستی
المقنع: خیر، من خداوند شما هستم.
ابتدا خودم را بصورت آدم خلق نمودم،بعد بصورت نوح،سپس ابراهیم،بعد بصورت موسی،باز بصورت ابومسلم و حالا صورتی که میبینید
مردم: ما دیده بودیم کسی ادعای پیامبری کند،اما تو دعوی خداوندی میکنی؟
المقنع: آن ها نفسانی بودند و من روحانیام! این قدرت را دارم تا خود را به هر صورت که بخواهم در آورم!
المقنع با استفاده از علم ریاضی و انعکاس نور توانست صورتی از ماه را بسازد که از چاه بالا میآمد و به ماه نخشب یا ماه مقنع معروف شد.
این یکی از معجزات مقنع به حساب میآمد و حتی در جذب پیروان خود نقش بزرگی داشت.
مقنع به یاران خود گفت به سراسر خراسان بزرگ بروند و مردم را به این قیام دعوت کنند
یکی از یاران مقنع فردی بود بنام عبدالله ابن عمر و او در جمعآوری افراد برای قیام کار های شایانی انجام داد
مقنع به یاران خود گفته بود برای جذب مردم به آنان بگویند که این خدا (مقنع) مردگان شما را زنده میکند و انها را به بهشت میفرستد
یکی از نواحی که به مقنع خیلی زود ایمان آوردند مردم نسف (جنوب ازبکستان امروزی) بودند و تمام روستا های اطراف پیرو او شدند
در همین زمان ها بود که خبر رسید از بخارا و سغد مردم با جامه سپید به سمت مقنع میتازند و خواهان عضو شدن در قیام او هستند
بخاطر همین پرچم سفید در بسیاری از شهر های مهم خراسان مانند بخارا پرچم های سیاه که نماد عباسی بود را پایین آوردند و پرچم های سپید را به اهتزاز در آوردند.
مدتی بعد هم خاقان ترک به سپید جامگان ملحق شدند و چون آنها قدرت زیادی داشتند باعث شده بود مقنع به یاران بزرگی دست پیدا کند
همه این ها دست به دست هم داد تا بیشتر حاکمان خراسان و مردم عادی به مقنع بپیوندند و یک قدرت بزرگ در خراسان باشند.
به گفته بسیاری از تاریخدانان خود مقنع مسلمان نبود و مزدکی بود حتی بیشتر یاران او هم یا مزدکی بودند یا مانوی بودند
در این دوران خلیفه عباسی کسی بنام المهدی بود و به گوش او رسید که قیام بزرگی در خراسان در حال شکلگیری است.
المهدی تمام یاران خود را بپا میخیزد و میگوید که این قیام فقط برای حکومت عباسی تهدید نیست بلکه کل اسلام خطر است.
خلیفه یکی از فرمانده های بزرگش بنام حمید بن قحطبه را مأمور کرد با سپاهیان عظیمی به آن منطقه حرکت کنند برای مبارزه با سپیدجامگان

سپیدجامگان – خلیفه عباسی (المهدی)
سپیدجامگان – شروع نبرد
خبر حرکت سپاهیان عباسی به گوش مقنع رسید و او هم ارتشش را برای مقابله با عباسیان آماده کرد
مقنع افراد بسیار زیادی داشت و با تجربه و به همین دلیل پیروز جنگ سپیدجامگان بودند.
او گفته بود اگر عباسیان را کاملا کنار بزنیم تمام ثروت بدست آمده را بین یاران خود تقسیم میکنم و به همین دلیل هم روحیه فرماندهان و سربازان مقنع بسیار بالا بود که هیچ بلکه روحیه انتقام جویی هم داشتند.
او ریختن خون مسلمانان را مباح اعلام کرد و یاران او به مسجد بخارا رفتند و هم امام مسجد و هم نمازگزاران را قتلعام کردند
در آن زمان والی بخارا شخصی بنام حسین ابن معاذ بود و خلیفه پیکی به او فرستاد که میگفت تو مامور مبارزه با سپیدجامگان هستی. ارتش بزرگی را روانه آنجا میکنیم و با فرماندهی تو باید آنها شکست بخورند.
در سال 159 هجری قمری نبر سهمگینی بین سپیدجامگان و عباسیان رخ داد و پیروان مقنع شکست خوردند
نیرو های خلیفه سریع پیشروی میکردند و مقنع دستور عقب نشینی داد و در قلعهای در نرشخ مستقر شد
او سی هزار سرباز در اختیار خود داشت اما محاصره سهمگین بود و از این تعداد هی کم و کمتر شد تا فقط 2000 سرباز برای او باقی ماند
مقنع فهمیده بود که این قیام به آخر خود رسیده و بیشتر یاران و ارتش او تسلیم شده بودند و محاصره هم طولانی شده بود
دستور داد به اندازه 2000 نفر شرابی فراهم کنند و به زنی هم دستور داد به شراب ها زهر آلوده کند و همین کار هم شد
تمام یاران او بر اثر زهر سوختند و فقط آن زن بود که شراب را در گلوی خود نگه داشت و خودش را به مردن زد
در آن کاخ کوره بزرگی بود و مقنع میخواست خود را در آتش بسوزاند…
قبل از سوزاندن نامهای نوشت: من در آتش میسوزم و پیش ستارگان میروم و به یارانم ملحق میشوم و بر ضد ظلم و ستم اعراب میایستم…
او خود را در آتش انداخت و دود هوا شد و پس از مرگ همه آن زنی که خود را به مردن زده بود در کاخ را باز کرد و سربازان عباسی وارد قلعه شدند…
پس از شکست قیام سپیدجامگان، ایرانیان بر ضد اعراب قیام های مختلفی انجام دادند
طوری شده بود که پس از خوابیدن یک قیام، قیام دیگری در ایران رشد میکرد و همین هم نشان دهنده وحدت ایرانیان بر دفاع از مرز و بوم و فرهنگ خود از دست اعراب بود که معروف ترین آنان قیام سرخ جامگان بود.

سپیدجامگان
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟