cup of history

زندگینامه بابک خرمدین،دلاور ایران و آذربایجان 798 م

زندگینامه بابک خرمدین،دلاور ایران و آذربایجان 798 م

در مورد زندگینامه بابک خرمدین روایات زیادی هست. پس از مرگ او اعراب دست به قلم شدند و زندگینامه‌اش را نوشتند. زندگینامه ای پر از ضد و نقیض و دروغگویی اعراب. پس از مدتی فردی بنام واقد بن عمر والتمیمی دست به نوشتاری میزند و کتاب بابک‌نامه را مینویسد و…

- اندازه متن +

در مورد زندگینامه بابک خرمدین روایات زیادی هست. پس از مرگ او اعراب دست به قلم شدند و زندگینامه‌اش را نوشتند. زندگینامه ای پر از ضد و نقیض و دروغگویی اعراب.

پس از مدتی فردی بنام واقد بن عمر والتمیمی دست به نوشتاری میزند و کتاب بابک‌نامه را مینویسد و از دل آن همه کینه‌توزی اعراب در کتاب های قبلی بالاخره یک کتاب که نور های حقیقت را منعکس میکند نگاشته میشود.

اوضاع سیاسی ایران

در آن زمان بسیاری از مردم ایران به دین اسلام گرایش پیدا کرده بودند اما تحمل حضور اعراب در خاک کشورشان را نداشتند

به همین علت جنبش های زیادی مانند جنبش ابومسلم خراسانی (سیاه‌جامگان) یا جنبش المقنع (سپیدجامگان) شکل گرفته بود که ضربه های مهلکی به عباسیان و اعراب زده شده بود

کودکی و نوجوانی

بابک خرمدین از پدری بنام مرداس و مادری بنام ماهرو در روستای بلال آباد واقع در اردبیل امروزی چشم به جهان گشود

پدرش را خیلی زود از دست داد و با مادرش ماهرو و برادرش عبدالله بزرگ میشود.

به علت حاصلخیز بودن آن منطقه، بیشتر مردم روستا کشاورز بودند و بابک هم همینطور.

او هنوز از حال و احوال سیاسی ایران درک چندانی نداشت،تا اینکه کسی بنام جاویدان ابن شهرک از آن منطقه عبور میکند.

(جاویدان ابن شهرک یکی از رهبران جنبش خرمدینان (سرخ جامگان) بود

پیوستن به جنبش خرمدینان

بابک خرمدین و خانواده‌اش پذیرایی خوبی از جاویدان‌ ابن شهرک و اسب ها و یاران او کردند و هرکاری که از دستشان بر می‌آمد برای خدمت کردند.در آن روز و شب جاویدان‌ ابن شهرک از بابک خوشش می‌آید و از مادر او اجازه میگیرد تا بابک را به عضویت جنبش در آورد

ابتدا مادر او مخالفت میکند اما بعدا با استدلال های جاویدان ، او قبول میکند و جاویدان 500 درهم به مادر بابک میدهد.

نفوذ بین سرخ‌جامگان

جاویدان فرد ثروتمندی بود و در اوایل،بابک وظیفه بررسی مال و اموال او را داشت.او کم‌کم با تفکرات جنبش آشنا شد و فهمید که خرمدینان میخواهند ضربه بزرگی به خلفای عباسی بزنند.

او هم توانست با تفکرات آن ها هم جهت شود و هم توانست نفوذ خوبی در بین خرمدینان پیدا کند.پس از مدتی جاویدان از دنیا می‌رود و بابک هم که در این سالها نفوذ خوبی پیدا کرده بود به رهبر جنبش خرمدینان تبدیل میشود.

رهبری خرمدینان

همزمان با رهبری بابک خرمدین در بین سرخ‌جامگان، مأمون خلیفه عباسی است و بابک اولین قیام های خود را انجام میدهد

خبر قیام بابک خرمدین به گوش مأمون می‌رسد،مامون به تازگی از شر چند قیام و شورش خلاص شده و میخواهد که این قیام هم بزودی تمام شود.

مأمون فردی بنام محمد ابن حمید طایی را برای مقابله با بابک به شمال‌غرب ایران میفرستد و میگوید این جنبش را تمام کن و برگرد.

محمد ابن حمید طایی رهسپار شمال‌غرب ایران میشود و پس از نبرد با سرخ‌جامگان خرمدین،شکست سهمگینی میخورد.

پس از آن نبرد های سهمگینی میان ارتشیان مأمون و خرمدینان رخ میدهد و همه آن ها نتیجه پیروزی سرخ‌جامگان را در پیش دارد.

سرداران بزرگی مانند یحی ابن معاذ،عیسی ابن محمد ابن ابی‌خالد،احمد‌ ابن جنید،محمد ابن حمید طوسی و… به جنگ با خرمدینان میروند و همه یکی یکی کشته میشوند یا فرار میکنند.

در خلال این جنگ ها بابک خرمدین نه تنها این ها را شکست میدهد بلکه همینطور پیشروی هم می‌کند و نوار غربی ایران را از عباسی پس میگیرد و همینطور تا مرکز یعنی اصفهان پیشروی میکند

بابک خرمدین

جنگ با خلیفه جدید

حالا دوره المعتصم رسیده. او یکی از خلفای عباسی بود و یک نسل را جابجا میکرد.

المعتصم هم در اوایل وارد جنگ با سرخ‌جامگان میشود اما میفهمد که این جنگ های بی‌ثمر برای حکومتش بسیار هزینه بر است

او دست به ترفندی می‌زند و امیدوار است بتواند مانند قیام های دیگر، این قیام را هم شکست دهد و آن ترفند چیزی بجز خنجر از پشت نیست.

در آن زمان حکومت رومیان با عباسی در جنگ بود و بابک رابطه خوبی با رومیان داشت

حالا بابک خرمدین توانسته بود هم با گروه های داخلی ضد عباسی مثل طبرستانی ها و مازیار و چندین گروه از نقاط مختلف ایران متحد شود و هم با حکومت روم.

بابک خرمدین با 2 نفر از افراد پرقدرت پیمان می‌بندد. یکی از آن ها مازیار بود که حکومت طبرستان (مازندران امروزی) بود و همیشه در حال جنگ با عباسیان بود.

شخص دیگری از این ضلع پیمان،افشین بود که تاجیکستان امروزی را در اختیار داشت.

معتصم میخواست این 3 ضلع را یکی یکی از بین ببرد و اول به سراغ افشین رفت

افشین فردی جاه‌طلب بود که پادشاهیش هم با کلی خیانت بدست آورده بود و هدفش هم فرمانروایی ملک خراسان بود.

المعتصم به افشین با طمع دادن خراسان نزدیک شد و افشین هم بی‌درنگ این پیشنهاد را قبول میکند

افشین با بابک خرمدین مذاکره میکند و بابک حیله افشین را می‌خورد و دست دوستی میدهد

مقر فرماندهی بابک در محلی بنام کلیبر بود که هنوز هم بخشی از قلعه باقی‌مانده است.

هیچکس بدون اجازه بابک حق ورود به آن منطقه را نداشت و چون این قلعه غیرقابل نفوذ بود بسیار مهم و حیاطی برای سرخ‌جامگان بود.

افشین با سپاهیان خود وارد منطقه می‌شوند و در آن زمان بود که بابک متوجه حیله افشین شد

جنگ با افشین

بابک خرمدین قلعه خود را مجهز میکند و آماده جنگ با افشین و سپاهیانش میشود.

بابک خرمدین دور قلعه موانع زیادی گذاشته بود اما افشین در طی 2 سال تمام موانع را از راه برداشت و خندق ها را پر کرد

افشین که 2 سال کامل درگیر جنگ با بابک بود،بالاخره توانست به قلعه نفوذ کند و پس از 22 سال این قلعه فروریخت

بابک دستور خروج از قلعه را به همه داد و خودش هم با همسر و کودک و برادر و غلامانش از قلعه خارج شد

افشین به تمام بزرگان منطقه می‌گوید که هرکسی بابک را دستگیر کند جایزه خوبی نزد من خواهد داشت و همه در به در دنبال بابک میفتند

بابک خرمدین در کوهی مستقل شده بود و کم‌کم گرسنگی سراغ آنها آمد و بابک به غلامش گفت که به روستا برود و کمی غذا بیاورد

از آن طرف فردی بنام سهل بن سنباط که والی ارمنستان بود از سمت یکی از جاسوسانش رد بابک را میزند و با فریبکاری وارد کوه میشود

به بابک تعظیم میکند و او را به قلعه خود دعوت میکند و بابک قبول میکند

به زنجیر کشیدن بابک

سهل بن سنباط به افشین نامه‌ای مینویسد و میگوید قرار است برای شکار با بابک در فلان روز و فلان ساعت به محلی برویم پس با سپاهیانت آماده دستگیری بابک شود.
همین اتفاق هم میفتد و افشین بابک را در آن روز دستگیر میکند و بابک به اسارت افشین در میآید

المعتصم به افشین میگوید بابک را با برادرش عبدالله سریعا به سامرا بیاورید

بابک را به سامرا میبرند و برای مجازات اول دست و بعد پا و در نهایت سرش را از تن جدا می‌کنند

سر او را به خراسان میفرستند و تا درس عبرت شود برای بقیه مردم که خواهان استقلال بودند و در تک تک شهر های آن منطقه

در اینجا به آخرین سخنان بابک و خلیفه قبل از مرگ میپردازیم

خلیفه: توبه کن تا ببخشمت

بابک: گناهکاران توبه میکنند نه وطن‌پرستان

خلیفه:جلاد،دستش را قطع کن

جلاد دست راست بابک را قطع می‌کند

بابک صورتش را به کتف خونی خود می‌مالد تا صورتش خونی شود.

خلیفه:کافر! چه میکنی؟

بابک: وقتی خون از تن من خارج شود رنگ صورتم زرد میشود و تو فکر می‌کنی از ترس من است،اما مرا ترسی ز گله روباهان نیست. پس صورتم را به رنگ سرخ در می‌اورم

خلیفه: جلاد بزن

جلاد دست چپ و جفت پاهای بابک را قطع می‌کند و در آخر، سری که هیچگاه به سوی هیچ ظالمی خم نشده بود بر زمین می‌افتد.

بابک خرمدین
منابع:


کتاب تاریخ یعقوبی ج‌سوم
کتاب دو قرن سکوت
کتاب فهرست
کتاب بابک خرمدین دلاور آذربایجان

ایلیا جلیلی
درباره نویسنده

ایلیا جلیلی

ایلیا جلیلی هستم اهل تبریز. علاقه مند به تاریخ و یکی از اعضای تیم فنجانی از تاریخ. حدود دو سال پیش بود که کتاب خوندن راجب تاریخ و فلسفه رو شروع کردم و یک سال پیش با گروه فنجانی از تاریخ آشنا شدم و شروع به فعالیت تو این تیم کردم. بیشتر به تاریخ اروپا و خاورمیانه مخصوصا از سال 1500 تا 1950 میلادی علاقه مندم.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *