گوستاو اریکسون واسا(۱۴۹۶-۱۵۶۰) ملقب به گوستاو اول، نخستین پادشاه سوئد از دودمان واسا بود که به علت اصلاحات اساسی و بنیادینی که در سوئد ایجاد کرد، بعنوان پدر سوئد مدرن شناخته میشود.
تولد و اصل و نسب گوستاو اول:
او در روز ۱۲ می سال ۱۴۹۶ میلادی در قلعه ریدبوهلم، جایی که شمال شرقی شهر استکهلم بدنیا آمد. پدرش اریک یوهانسن واسا و مادرش سیسیلیا مانسدوتر اکا، هردو از اشراف و اصیلزادگان سوئد بودند و پدرش، احتمالا از نسل استن استور، دولتمرد و جداییطلب نامدار سوئد بود که بر علیه دانمارکی ها جنگید. گفتنیست که پدر گوستاو واسا(اریک)، نامش پدربزرگش گوستاو آنوندسن را بر روی فرزندش گذاشتهبود.
اوضاع سوئد پیش از عصر واسا:
در اوایل قرن ۱۶، سوئد عضوی از اتحاد کالمار بود. اتحاد کالمار مجموعهای از اتحادیههای شخصی بود که سه پادشاهی دانمارک، نروژ و سوئد را از سال ۱۳۹۷ تا ۱۵۲۳ تحت یک فرمانروای واحد متحد کرد. این اتحاد به نام شهر کالمار در سوئد نامگذاری شده بود، جایی که این اتحاد رسماً تأسیس شد. هدف این اتحاد ایجاد یک پادشاهی نوردیک قوی و فراهم کردن دفاع متقابل در برابر تهدیدات خارجی، به ویژه از سوی اتحادیه هانزا و دیگر قدرتهای همسایه بود.
این اتحاد توسط ملکه مارگرت اول دانمارک آغاز شد، که به دنبال تحکیم قدرت خود بر سه پادشاهی پس از به ارث بردن تاج و تخت دانمارک و نروژ بود. در سال ۱۳۸۷، او عملاً حاکم نروژ شد و تا سال ۱۳۹۷ موفق شد دانمارک، نروژ و سوئد را از طریق پیمان کالمار تحت حکومت خود متحد کند. این پیمان مقرر میکرد که سه پادشاهی یک فرمانرای مشترک داشته باشند در حالی که قوانین و رسوم خود را حفظ کنند.
با وجود وعدههای اولیه، اتحاد کالمار با چالشهای قابل توجهی روبرو بود. این اتحاد اغلب با درگیریهای داخلی مواجه بود، زیرا اشراف محلی در هر پادشاهی به دنبال حفظ قدرت و نفوذ خود بودند. در سوئد، مقاومت قابل توجهی در برابر تسلط دانمارکیها وجود داشت که منجر به تنش بین اشراف سوئدی و تاج دانمارک شد.
برجستهترین درگیریها در این دوره شورش انگلبریکت (۱۴۳۴-۱۴۳۶) و نبرد برونکبرگ( ۱۴۷۱ و به رهبری جد واسا)بود، جایی که اشراف سوئدی علیه پادشاه اریک پومرانیا که به عنوان فرمانروایی ضعیف شناخته میشد، شورش کردند. این شورش نارضایتی رو به رشد مردم سوئد نسبت به کنترل دانمارکیها را نشان داد.
ثبات اتحاد در طول قرن پانزدهم به ویژه به دلیل رهبری ضعیف پادشاهان متوالی و نارضایتی فزاینده اشراف سوئدی کاهش یافت. اتحاد با فشارهای خارجی بیشتری از جمله درگیری با لیگ هانسایی و اختلافات سرزمینی با قدرتهای همسایه مواجه شد.
تا اوایل قرن شانزدهم، تنشها به نقطه انفجار رسید. انتخاب کریستین دوم به عنوان پادشاه در سال ۱۵۱۳ نارضایتیهای موجود را بخصوص در سوئد تشدید کرد؛ نارضایتیای که منجر به تغییر اساسی منطقه اسکاندیناوی شد.

گوستاو اول: پدر سوئد مدرن
حمام خون استکهلم
کریستین دوم دانمارک برای تثبیت مجدد کنترل بر پادشاهی سوئد که بارها در برابر حکومت مرکزی مستقر در دانمارک مقاومت کرده بود، لشکرکشی نظامی را دوباره آغاز کرد. پس از شکست دادن نیروهای سوئدی، او وارد استکهلم شد و در ۴ نوامبر ۱۵۲۰ در کلیسای جامع استورکیرکان به عنوان پادشاه تاجگذاری کرد . او علناً وعده آشتی و ثبات داد، اما در خفا، او آماده حذف مخالفان سیاسی خود شد.
کمی پس از جشن تاجگذاریاش، کریستین اشراف و روحانیون برجسته سوئدی را به ضیافتی باشکوه دعوت کرد. بسیاری با او مخالف بودند؛ برخی حتی مانند پدر گوستاو علیه او جنگیده بودند. با این حال، آنها با تضمین عفو عمومی در این ضیافت شرکت کردند.
چند روز بعد، درست در لحظهای که مهمانان درحال خروج بودند، درهای قلعه.ای که محل برگزاری جشن بود به رویشان قفل شد و آنجا بود که همه فهمیدند کریستین از ابتدا نیت به دام انداختن آنها را داشت.
مهمانان دستگیر و به ارتداد متهم شدند؛ اتهامی که از طریق اسقف اعظم گوستاو ترول احیا شده، که درگیری قبلی او با نایبالسلطنه سوئد، استن استورِ جوان(پسر استن استور سابق الذکر)، بر سر تخریب قلعهاش در قلعه آلمار-استکت متمرکز بود، طراحی شده بود . ترول ادعا کرد که مقاومت در برابر او شورش علیه خود کلیسا بوده است.
کریستیان دوم با طرح این مناقشه به عنوان ارتداد به جای مخالفت سیاسی، یک منازعهی سیاسی را به یک جرم مذهبی تبدیل کرد. طبق قانون کلیسا، مرتدان میتوانستند بدون نقض وعدههای قبلی عفو اعدام شوند. این مانور به آنچه که در واقع پاکسازی حسابشده رهبری سیاسی سوئد بود، ظاهری قانونی بخشید. این یک اقدام بیرحمانهی کشورداری بود: زبان ایمان به عنوان سلاحی برای از بین بردن مخالفان سیاسی تحت پوشش عدالت الهی مورد استفاده قرار گرفت.
از ۸ تا ۱۰ نوامبر ۱۵۲۰، اعدامها در استورتورگت – همان میدانی که قرنها به عنوان بازار و مرکز مدنی استکهلم خدمت کرده بود – در ملاء عام انجام شد. اسقفها، شوالیهها، اشراف، مقامات شهری و شهروندان عادی در مقابل جمعیت انبوهی گردن زده شدند.
اجساد بعداً سوزانده یا در بندر دفن شدند. حتی افرادی که به طور فعال در برابر کریستین مقاومت نکرده بودند، در میان قربانیان بودند. خیانت تمام عیار بود. آنچه به عنوان جشن تاجگذاری آغاز شده بود، با خونریزی پایان یافت و برای همیشه خاطره سیاسی میدان را لکه دار کرد. این قتل عام قرار بود سوئد را مرعوب و وادار به تسلیم کند. در عوض، شکنندگی اقتدار دانمارک را آشکار کرد.

گوستاو اول: پدر سوئد مدرن
فرار گوستاو واسا و شورش علیه دانمارکیها
گوستاو اول با مشاهده وقایع رخ داده در استکهلم، تصمیم به قیام گرفت. گوستاو اول به منطقه دالارنا در مرکز سوئد گریخت و در آنجا با تقلید از قهرمان ملی پیشین، انگلبرکت، سعی کرد دهقانان را برای مقابله با ظلم دانمارکیها متقاعد کند.
پس از ماهها تحرکات مخفیانه و فرار از دست نیروهای دشمن، گوستاو سرانجام موفق به تشکیل ارتش دهقانی در دالارنا شد. نخستین پیروزی مهم شورشیان در نبرد «برونبک فریا» رخ داد که راه را برای حرکت به سمت شهر استراتژیک وستروس هموار کرد.
نبرد اصلی وستروس در ۲۹ آوریل ۱۵۲۱ به وقوع پیوست. نیروهای سوئدی به رهبری گوستاو واسا با بهرهگیری از آگاهی از مواضع دشمن، سپاه دانمارک به فرماندهی دیدریک اسلاگهک را در حومه شهر غافلگیر کرده و شکست دادند . با وجود اینکه دژ شهر تا مدتی مقاومت کرد، پیروزی در این نبرد باعث شد تا راه ورود به مناطق جنوبی و غربی سوئد برای نیروهای شورشی باز شود.
پس از تثبیت موقعیت در وستروس، گوستاو اول نیروهای خود را برای پاکسازی مناطق شرقی و شمالی اعزام کرد. در ۱۹ می ۱۵۲۱، فرماندهان او شهر اوپسالا، مرکز مذهبی و فرهنگی سوئد را در یک حمله شبانه غافلگیرانه فتح کردند. مهاجمان پس از برگزاری مراسم مذهبی، به اقامتگاه اسقف یورش بردند و فرمانده دانمارکی، بنگت بیوگ، در جریان فرار مجروح شده و بعداً جان باخت.
این پیروزی روحیه شورشیان را بالا برد، اما کنترل سوئد به این راحتی به دست نمیآمد. تنها سه هفته بعد، نیروهای وفادار به اسقف اعظم و دانمارک به اوپسالا ضدحمله زدند و گوستاو را مجبور به عقبنشینی کردند؛ او در جریان این گریز به سختی از اسارت جان سالم به در برد.
با وجود فراز و نشیبهای بسیار، کارزار نظامی شورشیان متوقف نشد. در طول سالهای ۱۵۲۲ و ۱۵۲۳، ارتش رو به رشد گوستاو اول محاصره دژهای باقیمانده دانمارکی را آغاز کرد.
یک تحول بزرگ دیپلماتیک نیز به نفع سوئد رخ داد: شهر آلمانی لوبک که از سیطره دانمارک بر تجارت بالتیک ناراضی بودند، از شورشیان حمایت نظامی و مالی به عمل آورد . در ۶ ژوئن ۱۵۲۳، گوستاو واسا به طور رسمی به عنوان پادشاه سوئد در استرنگنس انتخاب شد. با پشتیبانی ناوگان لوبک، نیروهای سوئدی حملات نهایی خود را آغاز کردند.
در تابستان ۱۵۲۳، نیروهای سوئدی به فرماندهی اریک فلمینگ عملیاتی را برای بازپسگیری فنلاند (که در آن زمان بخشی از قلمرو سوئد بود اما در دست دانمارکیها بود) آغاز کردند. این لشکرکشی که حدود ۲,۰۰۰ پیاده و ۴۰۰ سواره را شامل میشد، با فتح شهر تورکو (آبو) در ۱۰ اوت و تسلیم قلعه کاستلهولم همراه بود و تا اکتبر کنترل تمام فنلاند را به دست گرفت. در نهایت، استکهلم، قدرتمندترین پایگاه دانمارک، در ۱۶ و ۱۷ ژوئن ۱۵۲۳ پس از یک محاصره طولانی تسلیم شد.
پایان محاصره استکهلم عملاً به معنای پایان اتحاد کالمار و استقلال سوئد از دانمارک بود. گوستاو اول (واسا) با ورود پیروزمندانه به پایتخت در اواسط تابستان، رسماً به عنوان پادشاه سوئد تاجگذاری کرد.
او نه تنها کشور را از سلطه خارجی رهانید، بلکه پایههای اصلاحات پروتستانی و تأسیس یک دولت مدرن و متمرکز را در سوئد بنا نهاد. به همین دلیل، گوستاو واسا در تاریخ سوئد به عنوان «پدر ملت» (Pater Patriae) و یکی از بزرگترین فرمانروایان آن شناخته میشود.

گوستاو اول: پدر سوئد مدرن
مقابله با کلیسای کاتولیک سوئد
مهمترین و پرسودترین اقدام گوستاو اول، تغییر موضع او در قبال کلیسای کاتولیک بود. گوستاو اول در مجلس وستروس (۱۵۲۷) با تهدید نظامی و حمایت بورژواها و دهقانان، اسقفها را مجبور به پذیرش قانونی کرد که بر اساس آن، کلیهٔ املاک و درآمدهای کلیسا در اختیار تاج قرار میگرفت.
این مصادرهٔ عظیم که شامل زمینهای کشاورزی، دیرها و عشر کلیسا میشد، بدهیهای هنگفت جنگ استقلال را یکشبه پرداخت کرد و خزانهٔ پادشاهی را برای دههها تأمین مالی نمود. گوستاو اول با این کار، قدرت اقتصادی و سیاسی اسقفها را که رقیب اصلی سلطنت بودند، در هم شکست.
گرچه گوستاو اول هرگز بهطور رسمی لوتریانیسم را تا اواخر عمر اعلام نکرد، ولی عملاً با ترویج کشیشان لوتری و ترجمهٔ متون مذهبی، سوئد را به سمت پروتستانیسم سوق داد. گوستاو اول اجازه داد خطبهها به زبان سوئدی خوانده شود و نظارت بر کلیسا را کاملاً به دست گرفت. این اصلاحات نه از روی تعصب دینی، بلکه با منطقی کاملاً سیاسی انجام شد؛ تا جایی که برخی مورخان گوستاو اول را «پادشاهی که دین را به نفع تاج تغییر داد» مینامند. در نهایت، کلیسای سوئد در سال ۱۵۴۴ بهعنوان کلیسای دولتی تحت ریاست پادشاه رسمیت یافت.
تبدیل سلطنت سوئده به یک حکومت موروثی
پیش از گوستاو اول، پادشاه سوئد توسط اشراف و شورای عالی انتخاب میشد که این امر همواره موجب جنگهای داخلی و مداخلات خارجی میگردید. او در مجلس ۱۵۴۴، با هوشمندی و تکیه بر محبوبیت مردمی، قانونی را به تصویب رساند که سلطنت را در خاندان واسا موروثی اعلام میکرد. این کار نه تنها آیندهٔ کشور را از بلاتکلیفی پس از مرگ او نجات داد، بلکه قدرت شورای اشراف را به شدت تقلیل داد و آنها را از حق برکناری پادشاه محروم ساخت.
برای متوازنسازی این تمرکز قدرت، گوستاو اول شیوهٔ تازهای از حکمرانی را پایهریزی کرد: او منظمتر از هر پادشاه پیشین، مجالس طبقاتی (شامل اشراف، روحانیون، بورژواها و دهقانان) را فراخواند. این کار ظاهراً مشارکتی بود، اما در عمل، او با بهرهگیری از اختلاف طبقاتی، هیچگاه اجازه نداد اشراف ائتلافی علیه گوستاو اول بسازند. بدینترتیب، گوستاو اول مدلی از «سلطنت ملی» را خلق کرد که هم ریشه در آرای مردم داشت و هم از هرگونه چالش اشرافی در امان بود.
تحکیم دیوانسالاری و بوروکراسی
گوستاو اول برای اجرای فرمانهای خود، به جای تکیه بر اربابان محلیِ موروثی، شبکهای از مأموران حقوقبگیر به نام «بیلیف» (Bailiff) ایجاد کرد. این کارگزاران مستقیماً از طرف پادشاه منصوب میشدند و حق جمعآوری مالیات، رسیدگی به جرائم جزئی و نظارت بر معادن را در منطقهٔ خود داشتند. این ساختار، خط مستقیم ارتباطی میان تاج و تخت و روستاهای دوردست برقرار کرد و مانع از آن میشد که اشراف محلی مالیاتها را برای خود تصاحب کنند.
علاوه بر نظارت مالی، این بیلیفها موظف بودند گزارشهای سالانهٔ دقیقی از وضعیت کشاورزی، جمعیت و رویدادهای مهم منطقه به پادشاه ارائه دهند. به این ترتیب، گوستاو اول برای اولین بار در اسکاندیناوی، آمار و اطلاعات دستاول از کل مملکت در اختیار داشت. هرچند این نظام گاه با فساد و شکایتهای مردمی روبهرو شد، اما هستهٔ اصلی دیوانسالاری مدرن سوئد را شکل داد و وابستگی شاه به اشراف را به حداقل رساند.

گوستاو اول: پدر سوئد مدرین
ایجاد ارتش و نیروی دریایی منسجم
سیستم ارتش دائمی گوستاو اول که بعدها به «نظام تخصیص» (Indelningsverket) شهرت یافت، این سیستم که توسط گوستاو پایه گذاری شد و بعدها توسط کارل یازدهم تکمیل شد، یک انقلاب کامل در ساختار دفاعی اسکاندیناوی بود.
گوستاو اول و بجای تکیه بر مزدوران گرانقیمت آلمانی که در جنگ استقلال بارها دست به غارت و سرکشی زده بودند، قراردادی اجتماعی با دهقانان بست: هر گروه از خانوادههای روستایی موظف بودند یک سرباز کارآزموده را تجهیز و تغذیه کنند و در عوض، آن سرباز زمینی معاف از مالیات برای کشت و معاش دریافت میکرد. این سربازان در زمان صلح کشاورز و در زمان جنگ، با اسلحه و مهمات ذخیرهشده در انبارهای سلطنتی، ظرف ۷۲ ساعت قابل اعزام بودند. گوستاو حتی برای این نیروها یونیفورم یکدست (به رنگ آبی و زرد) طراحی کرد و تمرینات تیراندازی و صفآرایی را اجباری نمود که سطح آمادگی آنها را از هر شبهنظامی پیشینی بالاتر برد.
در حوزه دریایی، گوستاو اول درک کرده بود که سوئد با خط ساحلی طولانی و جزایر متعدد، بدون ناوگان قادر به دفاع از تجارت و مقابله با محاصرههای دانمارک نیست. او با الگوبرداری از کشتیهای جنگی هلند و لیوبک، دستور ساخت «ناوگان ارشمیدسی» را صادر کرد؛ ترکیبی از کشتیهای بادبانی سنگین توپدار (که کاشتیهای بلند و باریک برای مانور در مجمعالجزایر استکهلم بودند). او صنعت ریختهگری توپ را در معادن نزدیک استکهلم راهاندازی کرد و توپهای برنزی کالیبر بزرگ را روی عرشهٔ کشتیها نصب نمود.
ناوگان جدید در محاصرهٔ نهایی استکهلم (۱۵۲۳) نقش کلیدی ایفا کرد و راه ورود قایقهای تدارکاتی دانمارک را سد نمود. پس از تاجگذاری، گوستاو این ناوگان را به پایگاهی دائمی در جزیرهٔ بلاسیهولمن تبدیل کرد و برای اولین بار، سوئد صاحب یک نیروی دریایی سلطنتی شد که نهتنها از سواحل محافظت کرد، بلکه پایهگذار سلطهٔ آیندهٔ سوئد بر دریای بالتیک در قرن بعد گردید.
بازنگری در سیاست های مالی و اقتصادی
عمود اصلی اقتصاد گوستاو بر دو رکن استوار بود: انحصار معادن و نظام مالیاتی متمرکز. پس از مصادرهٔ اموال کلیسا، او ثروتمندترین معدن اروپا یعنی «معدن بزرگ مس در فالن» (Stora Kopparberget) را بهطور کامل زیر کنترل تاج برد. او با جذب سرمایهداران آلمانی و هلندی، تولید مس را سه برابر کرد و سوئد را به بزرگترین صادرکنندهٔ مس در قاره تبدیل نمود.
این مس نهتنها بهصورت شمش صادر میشد، بلکه در ضرابخانههای سلطنتی به سکههای «دالر» (Dalerc) ضرب میگردید. او ارزش سکه را بر اساس خلوص نقره و مس تثبیت کرد و هرگونه ضرب سکه توسط اشراف یا شهرها را ممنوع اعلام نمود تا انحصار کامل پول در دست پادشاه باقی بماند. این اقدام، تورم مزمن پس از جنگ را مهار کرد و به بازرگانان داخلی و خارجی اطمینان داد که ارزش پول سوئد ثابت است.
در حوزهٔ بازرگانی، گوستاو یک «سیستم دوگانهٔ شهری» طراحی کرد: شهرهای بندری مانند استکهلم و آبو را بهعنوان «انبارهای سلطنتی» تعیین کرد که تنها حق ورود کالاهای خارجی را داشتند و عوارض گمرکی سنگین (تا ۲۰٪ ارزش کالا) بر آنها وضع میشد.
در مقابل، شهرهای داخلی مانند وستروس و اوپسالا فقط اجازهٔ دادوستد محصولات محلی را داشتند تا از رقابت با کالاهای وارداتی جلوگیری شود. او همچنین مالیات سرانهای بر هر دهکده وضع کرد که توسط «بیلیف»های سلطنتی جمعآوری میشد؛ اما برای جلوگیری از شورش، به دهقانان اجازه داد مالیات را بهصورت جنسی (غلات، کره، آهن خام) پرداخت کنند که مستقیماً به انبارهای ارتش و نیروی دریایی میرفت.
این شبکهٔ پیچیدهٔ اقتصادی، سوئد را نهتنها از وابستگی به لوبک و دانمارک نجات داد، بلکه خزانهٔ او را چنان پرکرد که توانست وامهای جنگی را پیش از موعد بازپرداخت کند. در نهایت، این سیاستها پایههای «مکتب مرکانتیلیستی سوئد» را ریخت که تا دو قرن بعد، الگوی قدرتهای شمال اروپا بود.
پایان عصر واسا
نهایتاً با افزایش سن گوستاو، سلامتی او رو به افول گذارد و سرانجام در روز ۲۹ سپتامبر سال ۱۵۶۰، در قلعه Tre Kronor استکهلم هنگامی که در اوایل ۶۰ سالگیاش بود چشم از جهان فرو بست و تاج و تخت سوئد را به پسرش اریک چهاردهم واگذار کرد.
منابع:
Gustav Vasa: Landsfader eller Tyrann
Gustav Vasa: A Biography
Scandinavia in the Age of Reformation
The Nordic Countries in the Reformation Era
National museum of Stockholm




نظر شما در مورد این مطلب چیه؟