مصطفی رحیمی مترجم، نویسنده، حقوقدان، استاد دانشگاه تهران و یکی از اولین منتقدین جمهوری اسلامی بود. در ۲۵ دی ماه ۱۳۵۷ پیش از خروج شاه و پیروزی انقلاب نامهای را با عنوان «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟» از روزنامهٔ آیندگان خطاب به آیت الله خمینی منتشر کرد و در آن به موضوع حکومت آیندهٔ ایران و ایرادات نظام سیاسی جمهوری اسلامی پرداخت.

زندگی و تحصیلات مصطفی رحیمی
مصطفی رحیمی در سال ۱۳۰۵ در شهر نائین اصفهان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در همان شهر گذراند و سپس دبیرستان را در یزد و اصفهان به پایان رساند. بعد از آن به تهران رفت و در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به ادامه تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۳۷ به پاریس رفت و سپس دکترای حقوق خود را از دانشگاه سوربن پاریس دریافت کرد.
در فرانسه با ژان پل سارتر آشنا شد و تحت تأثیر او قرار گرفت. پس از بازگشت به ایران مدتی در دانشگاه تهران به تدریس ادبیات غرب پرداخت و بسیاری از آثار سارتر را ترجمه کرد. بیشتر آثار مصطفی رحیمی پس از انقلاب منتشر شدهاند علت آن نیز آن طور که خود مصطفی رحیمی میگوید ” ۲۵ سال محیط مختنق ” در دوران پیش از انقلاب بوده است.
یکی از نمودهای آن “محیط مختنق” به سانسور شدید اثر «اتهام» در سال ۱۳۴۹ که یک رمان اجتماعی سیاسی بود بر میگردد. مصطفی رحیمی تصمیم میگیرد که این کتاب را به عنوان یک ترجمه از یک نویسندهٔ خیالی به نام مصطفی الراوی ارائه دهد تا مردم و ساواک محتوای آن را به کشوری دیگر نسبت دهند. در نهایت این کتاب که به تعبیر مصطفی رحیمی “توسط سانسور به مقوا تبدیل شد” در ۱۳۴۹ با همان نام مصطفی الراوی منتشر شد. پس از انقلاب در سال ۱۳۵۸ مصطفی رحیمی توانست که کتاب اصلی و بدون سانسور را به چاپ برساند.

نامهٔ چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟
مصطفی رحیمی در ۱۰ دی ماه ۱۳۵۷ نامهای با مضمون چرا با جمهوری اسلامی مخالفم خطاب به روح الله خمینی نوشت که پانزده روز بعد، ۲۵ دی ۱۳۵۷، در روزنامهٔ آیندگان به طور عمومی منتشر شد. این نامه تنها یک نامهٔ انتقادی مختص به جمهوری اسلامی نبود بلکه تشریحی از افکار و عقاید مصطفی رحیمی بود که آن چنان که در نامه گفته است “پیش از این دست و پا شکسته در کتاب هایش بیان کرده.” این که چرا این مطالب به صورت یک نامه خطاب به خمینی منتشر شد و نه به صورت جزوه یا مقاله نیز جالب توجه است. آنطور که خودش در آغاز نامه مینویسد:
آنچه موجب شد این نامه را به عنوان آنجناب بنویسم، احترام شدید من نسبت به شماست. احترامی بیشائبه، نه بر مبنای احساسات و قهرمانپرستی، که بر اساس تفکر. … من به عنوان نویسنده و حقوقدان با جمهوری اسلامی مخالفم، و دلایل مخالفت خود را صمیمانه با شما در میان میگذارم. زیرا در مورد کم و بیش مشابه، چنین میپندارم که گفتوگو با شخص مارکس آسانتر از گفتوگو با مارکسیست هاست.
مصطفی رحیمی پیش از بیان مخالفت های خود، اعلام میکند که با برخی فتواها و نظریات روحالله خمینی نه تنها مخالف نیست بلکه آنها را تایید و تبلیغ آنها را وظیفهٔ خود میداند. مواردی از جمله “مخالفت با رژیم غیرقانونی کنونی ایران،” مخالفت با امپریالیسم، کمونیسم و صهیونیسم و دولت اسرائیل. در ادامه نیز ذکر میکنند که نویسنده شیعی و شیعیزاده است و دوام جامعه را بدون معنویت و روحانیت محال میداند. چنان که در ادامه مینویسد:
سالهاست که به این نتیجه رسیدهام که تنها راه رهایی بشر تلفیق دو اندیشه است: دموکراسی و سوسیالیسم. … باز هم اندیشیدهام که اگر دموکراسی و سوسیالیسم در فضایی از اخلاق و معنویت به هم نپیوندند، ترکیبشان انسانی نخواهد بود. … امروز میخواهم از روحانیت و معنویت شما کمک بگیرم.
در ادامه مصطفی رحیمی به رهبر انقلاب پیشنهاد میکند که به جای جمهوری اسلامی، جمهوری مطلق اعلام کند و آرای جمهور مردم را بپذیرد و بدین ترتیب به معنویت در بعد جهانی جان تازهای ببخشد؛ معنویتی که پس از ترور گاندی از دست رفته و حال میتواند دوباره احیا شود. همچنین گوشزد میکند که در غیر این صورت حکومت از معنویت فاصله گرفته و طبقاتی میشود. آنطور که مصطفی رحیمی مینویسد:
اگر شما به جای جمهوری اسلامی، اعلام جمهوری مطلق کنید، نه تنها در ایران انقلاب عظیمی ایجاد کردهاید که در قرن مادیگرای ما (به معنای نفی معنویت) به روحانیت و معنویت بعد عظیمی بخشیدهاید و تاریخ شما را در ردیف گاندی و شاید بالاتر از او ثبت خواهد کرد. … اگر شما همچنان از شعار جمهوری اسلامی طرفداری کنید آن تز مشهور ماتریالیستی (به معنای فلسفی آن) را جان بخشیدهاید که اعلام میدارد تاریخ مدون تاریخ جنگ های طبقاتی است. و اگر گفته شود آیت الله خمینی میخواهد طبقه یا قشر روحانی ایران را در حکومت جایگزین طبقه یا قشر دیگری کند چه جوابی خواهید داد؟
سپس او دلیل دیگری را برای نوشتن نامهٔ خود عنوان میکند؛ این که ملت ایران تحت هزاران سال حکومت استبدادی نیاز به آموزش و تربیت در سایه دموکراسی دارند و فراهم ساختن آن تنها از شخص خمینی انتظار میرود:
سه هزار سال حکومت استبدادی و ۲۵ سال اختناق مطلق در وجود همهٔ ما دیو مستبدی پرورانده است که خواه ناخواه بر قسمتی از اندیشههای ما سایه میاندازد. … بنابراین ما به تربیتی همه جانبه در سطح سیاسی و فرهنگی نیازمندیم که همهٔ دستاوردهای قدیم و جدید جهان فرهنگ را برایمان مطرح کند و بپالاید. این همه جز در پرتو دموکراسی مطلق و کامل محقق نخواهد شد؛ و اگر روحانی بزرگی رهبر چنین جهادی نشود از که باید انتظار داشت؟

دلایل مخالفت مصطفی رحیمی با جمهوری اسلامی
پس از بیان علل نگارش نامه، مصطفی رحیمی به اصل موضوع پرداخته و به بیان استدلال های خود در مخالفت با جمهوری اسلامی میپردازد. او به طور کلی شش دلیل برای مخالفت خود مطرح میکند: عدم توجه به نقش مردم به عنوان رکن اصلی انقلاب، طبقاتی بودن حکومت، تناقض در مفهوم جمهوری اسلامی، عدم تطابق با قواعد و ضوابط مدرن، کنار گذاشتن حق تعیین سرنوشت مردم و فساد ذاتی در قدرت و امکان آلوده شدن روحانیت.
در ابتدا مصطفی رحیمی چنین میگوید که در هر انقلاب دو رکن اصلی وجود دارد که بدون آنها انقلاب مفید و موثر نخواهد بود: مردمی که باید قیام کنند و رهبرانی که آنها را با رهنمودهای خود هدایت کنند. او میپذیرد که قسمت اعظم رکن رهبری متعلق آیت الله خمینی است اما این که رکن مردم نیز یک پارچه متعلق به چنین نظری باشد را به چالش میکشد:
چرا باید در ساختن ایران آینده، رأی آزادانهٔ مردم را نپرسید؟ آیا میتوان ادعا کرد که همهٔ شهیدانی که در سال های سیاه با خون خود نهال انقلاب را آبیاری کردند طرفدار جمهوری اسلامی بودند؟ … حماسهای که ایجاد شده مربوط به همهٔ ملت ایران است پس کار منطقی و درست و عادلانه آن است که فقط مهر ملت بر آن باشد و بس.
در ادامه مصطفی رحیمی به حکومت طبقهٔ روحانی در جمهوری اسلامی میپردازد. او ادعا میکند که حاکمیت طبقهٔ روحانی بر خلاف حقوق کسب شدهٔ ملت ایران در انقلاب مشروطه است. او به اصل ۲۶ متمم قانون اساسی مشروطه اشاره میکند که میگوید: “قوای مملکت ناشی از ملت است.” بنابراین میگوید که معقول نیست که مردم حق حاکمیت خود را به دیگری واگذارند:
آن چنان که من میفهمم جمهوری اسلامی یعنی آن که حاکمیت متعلق به روحانیون باشد. و این برخلاف حقوق مکتسبه ملت ایران است. … البته ملت حق دارد همیشه برای تدوین قانون اساسی بهتر و مترقیتری قیام و اقدام کند، اما معقول نیست که حق حاکمیت خود را به هیچ شخص یا اشخاصی واگذارد. بدین گونه قانون اساسی [مشروطه] ما با قبول اصل مترقی حاکمیت ملی به بحث “ولایت شاه” و “ولایت فقیه” پایان داده است.
مصطفی رحیمی سپس به مهمترین علت مخالفت خود یعنی تناقض در مفهوم جمهوری اسلامی میپردازد. او چنین میگوید که به دلایل بالا جمهوری اسلامی با دموکراسی منافات دارد. دموکراسی به معنی حکومت مردم، مطلق است و هر چه این اطلاق را مقید کند به اساس دموکراسی و جمهوریت آسیب رسانده است. او همچنین اشاره میکند که یک حکومت اسلامی نمیتواند جمهوری باشد چون قوانین و مقررات از پیش تعیین شدهاند و آرای جمهور مردم در نظر گرفته نمیشود:
بدین گونه مفهوم جمهوری اسلامی (مانند مفاهیم دیکتاتوری صالح – دموکراسی بورژوایی و…) مفهومی است متناقض. اگر کشوری جمهوری باشد، برحسب تعریف، حاکمیت باید در دست جمهور مردم باشد. هر قیدی این خصوصیت را مخدوش میکند. و اگر کشور اسلامی باشد، دیگر جمهوری نیست، زیرا مقررات حکومت از پیش تعیین شده است و کسی را در آن قواعد و ضوابط حق چون و چرا نیست.
دلیل چهارم مصطفی رحیمی مربوط به ظرفیت های جمهوری اسلامی برای پاسخ به مسائل معیشتی، اقتصادی، سیاسی و حقوقی است. او چنین عنوان میکند که این مسائل مدام در حال تغییر و تحول هستند اما ساختار جمهوری اسلامی و قواعد و ضوابط آن ممکن است کهنه و قدیمی باقی بمانند. او همچنین این مسئله را در منافات با حکومت های صدر اسلام دانسته. آن چنان که میگوید:
عنوان کردن جمهوری اسلامی در زمان ما با روح دموکراسی گونهای که در زمان حضرت محمد و خلفای راشدین برقرار بود منافات دارد. زیرا مسائل معیشتی و سیاسی جهان در تحول مدام است. یک حکومت اسلامی مسائل پیچیده اقتصادی و حقوقی و آزادیهای سیاسی را با کدام قواعد و ضوابط حل خواهد کرد؟ مسلما جواب شخص شما این است که بر اساس تحول زمان، اما اگر پس از صد و بیست سال عمر شما، جانشین شما گفت که میخواهد این مسائل را صرفا با قواعد و ضوابط قرنها پیش حل کند (چنان که هم اکنون عدهای از طرفداران صاحبنام طرفدار جمهوری اسلامی چنین میگویند) با استناد به کدام اصلی میتوان بدیشان پاسخ گفت؟
در ادامه مصطفی رحیمی به کنار گذاشته شدن مردم و حق تعیین سرنوشت آنها میپردازد. او چنین میگوید که از آنجا که قواعد و ضوابط جمهوری اسلامی از پیش مشخص است مردم خواه ناخواه در عرصهٔ سیاسی کنار میروند. او همچنین افزوده که تعیین نشدن قواعد و ضوابط معیشتی مردم توسط مردم غیر منطقی است چرا که هیچکس شایستهتر از خود مردم برای تعیین آنها وجود ندارد؛ و از آنجایی که هر مسئلهٔ معیشتی یک جنبهٔ سیاسی دارد، در حل امور سیاسی نیز باید مردم مداخله داشته باشند:
اگر برای حکومت مردم از پیش قواعد و ضوابطی تعیین کنیم، در آنچه مربوط به مردم است خواه ناخواه خود مردم را کنار گذاشتهایم … تعیین قواعد و ضوابط معیشتی مردم با خود مردم است و تکرار کنم، کدام مسئله معیشتی است که از جنبه سیاسی عاری باشد؟ و برای حل این امور چه کسی از مردم شایسته تر؟
در نهایت مصطفی رحیمی به فساد ذاتی در قدرت و امکان آلوده شدن روحانیت به آن میپردازد. او میگوید که قدرت سیاسی فی نفسه و بالضروره فسادآور است مگر این که در جنبهٔ اعتراض باشد. بنابراین شایسته است که روحانیون پست ها و مقام های سیاسی را اشغال نکنند. در ادامه به مثال های تاریخی دیگر برای تایید سخنان خود اشاره میکند.
چنین میگوید که مارکس و لنین و مائو نیز از جمله کسانی بودند که از این فساد ذاتی قدرت غافل ماندند. لنین مردم روسیه را از ظلم و ستم تزارها نجات داد اما به جای این که قدرت را به مردم بسپارد به حزب خودش، حزب بلشویک سپرد و به دنبالهٔ آن ظهور استالین و جنایات و قتل عام آمد. در صورتی که استالین در ابتدا نه دزد بوده و نه قاتل و نه وطنفروش بلکه به زعم مصطفی رحیمی آلوده به فساد قدرت شده بود.
در مقابل مصطفی رحیمی میگوید اگر قدرت در جنبهٔ اعتراض باشد میتواند مفید عمل کند. او مسیحیت را مثال میزند که تا هنگامی که در جبههٔ اعتراض بود افشاگر ستم بود اما همین که بر سریر قدرت تکیه زد زایندهٔ پاپها شد. مورد دیگر خدمت روحانیون در نهضت تحریم تنباکو و انقلاب مشروطیت است. از این رو این خدمات ارزنده بود که خارج از گود قدرت سیاسی و در جبههٔ اعتراض بود. یکی دیگر از چندین مثال های تاریخی که مصطفی رحیمی به آنان اشاره کرده حکومت صفویان است که به محض تبدیل شدن نیروی انقلابیشان به قدرت سیاسی رو به تباهی رفتهاند. مصطفی رحیمی درباره قدرت و فسادآوری آن چنین مینویسد:
اشکال کار در کجاست؟ در آنجا که فراموش کردهاند که قدرت سیاسی فقط در صورتی تباهکنندهٔ فسادانگیز نیست که واقعا در دست تمام مردم باشد. در حقیقت قدرت سیاسی توده سمی است که اگر به شماره افراد کشور تقسیم شد و میان همه آنان تقسیم کردید خصوصیت داروئی شفابخش دارد. هر گروهی که سهم دیگران را به خود اختصاص داد، هم دیگران را از دارو محروم کرده و خود را مسموم ساخته است. اگر روحانیت کنونی ایران این توده سم را به خود اختصاص دهد سرنوشتی بهتر از اقران خود ندارد.
در ایران پس از انقلاب چه باید کرد؟
مصطفی رحیمی در ادامه به ارائه راهکارها و جایگزین های خود میپردازد. او علی رغم این که پیشتر بر نظر مردم بسیار تاکید میورزید، با برگزاری رفراندوم برای تعیین حکومت جایگزین بلافاصله پس از سقوط رژیم مخالفت میکند. به طور خلاصه، او برای این کار شش دلیل دیگر را مطرح میکند:
اولاً این نوع رای گیری به گذرانیدن قراردادهای نفتی و کنفوانسیون های یک جانبه از مجالس مقننه بی شباهت نیست، با یک مادهٔ واحد قراردادی را که کمتر کسی از کم و کیف آن خبر دارد از تصویب میگذارنند.
ثانیاً عبارت جمهوری اسلامی اصطلاحی است بسیار مبهم که هرکس از آن برداشتی منطبق با افکار خود دارد. به طوری که کمتر دو نفری می توان یافت که از آن استنباط واحدی داشته باشند.
ثالثاً ملت ایران که سه هزار سال است در استبداد مدام و بیست و پنج سال است که در مختنق ترین سکوتها به سر میبرد، از نظر فکری آن آمادگی را ندارد که بتواند در امری چنین مهم تصمیم آنی بگیرد. … ملت که باید سخن همه فرزانگان خود را بشنود تا بعداً بتواند تصمیم بگیرد، فقط بانگ شوم تملق و مداهنه را در پست ترین صور خود میشنید.
رابعاً امروز از روزهای اوج نهضت انقلابی همه گروه هاست و در نتیجه روز اوج احساسات. احساسات برای جنگ با دشمن مشترک صد در صد مفید است و برای ساختن جامعه آینده صد در صد مضر.
خامساً اجازه فرمایید لحظهای نیز به وکالت از طرف اقلیت های زردشتی و کلیمی و عیسوی عرض کنم. شرط انصاف نیست که فرزندان یپرم مشروطه پرست و امثال آنان از تبلیغ عقاید سیاسی و اجتماعی خود، در زمانی مناسب قبل از رفراندوم، محروم گردند.
سادساً توده های مردم که در جریان انقلاب لزوما همه قوای خود را به کار می برند پس از به ثمر رساندن انقلاب، چون پهلوان از میدان برون آمده، سخت نیازمند آرمیدنند. این استراحت آنان را تلقینپذیر میسازد.
مصطفی رحیمی شتابزدگی و تعجیل در بر پا ساختن حکومت جدید را نمیپذیرد. او چنین پیشنهاد میکند که حکومتی با شرکت همه احزاب و جمعیت ها و گروه های ملی تشکیل شود. در این حکومت آزادی بلاشرط بیان و آزادی اجتماعات ترویج شود و در مدتی که از حدود یک سال تجاوز نخواهد کرد راه برای تصویب قانون اساسی جدید باز شود. در این صورت که بدیها و خوبیهای ایدئولوژیها و دیدگاهها بر ملت روشن خواهد شد و مردم میتوانند آگاهانه و آزادانه در سرنوشت خود شرکت کنند. او بر همراهی آزادی و آگاهی تاکید مضاعف میکند و مینویسد:
آزادی اگر با آگاهی همراه نباشد به ضد خود تبدیل میگردد. در زمینه آگاهی باید به مردم چیزی داد و چیزی گرفت. و چیزی که می گیریم متناسب است با چیزی که به آنان دادهایم.
به زعم مصطفی رحیمی اگر جوش و خروش انقلابی نیارامد تشنگان قدرت آن را تصاحب میکنند. او انقلاب فرانسه، انقلاب اکتبر، انقلاب الجزایر و مردم ویتنام و کامبوج را مثال میزند که هر کدام به نوعی قربانی بلاهت حاکمان تشنهٔ قدرت خود شدند. مصطفی رحیمی انقلاب واقعی را انقلابی میداند که انقلابیون و ساقطگران ظلم طرح روشنی از جامعهٔ آزادانه و عادلانهٔ فردا داشته باشند و این مهم در جوش و خروش انقلابی به سادگی حاصل نمیشود.
در پایان نامه مصطفی رحیمی باری دیگر تأکید میکند که این نامه را به عنوان یک دوست نوشته است چنان که میگوید: “بر نقطهٔ زخمپذیر یک نهضت اگر دوستان انگشت نگذارند دشمنان خنجر خواهند گذاشت.” افزون بر آن بر اهمیت آگاهی و هشیاری ملت نیز تأکیدی دوباره میکند. همچنین ابراز امیدواری میکند که با همراهمی آیتالله خمینی ملت ایران به زودی “پیوند مبارک سوسیالیسم و دموکراسی” را جشن بگیرد.
پاسخ ها به نامهٔ چرا با جمهوری اسلامی مخالفم از مصطفی رحیمی
پس از انتشار نامهٔ «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟» بلافاصله نوشتههایی در پاسخ به آن در روزنامهٔ آیندگان منتشر شد. در ۲۶ دی تنها یک روز بعد، مقالهٔ «پیشداوری دربارهٔ جمهوری اسلامی» از عبدالرضا حجازی منتشر شد. در ۱ بهمن مقالهٔ «رسیدن به خدا از درون تودهها» نیز از مهدی ممکن خطاب به مصطفی رحیمی از روزنامه آیندگان منتشر شد. در همان روز مقالهٔ دیگری از مصطفی حسینی طباطبایی با عنوان «پاسخی دوستانه به آقای دکتر مصطفی رحیمی، وحشتی از عبا و ردا نباید داشت» از روزنامه آیندگان منتشر شد.
مهمترین پاسخ به نقد های مصطفی رحیمی از مرتضی مطهری در کتاب «آینده انقلاب اسلامی ایران» است که از مصاحبه های تلویزیونی و یادداشت های مرتضی مطهری در سال ۱۳۸۵ جمع آوری شده است. با این همه روحالله خمینی، مخاطب اصلی نامه هیچگاه پاسخی به آن نامه نداد.
مطهری در پاسخ به مصطفی رحیمی میگوید که او مفهوم جمهوری اسلامی را به درستی درک نکرده است و آن به معنی حکومت طبقاتی نیست:
عجبا! میگوید جمهوری اسلامی مفهوم طبقاتی دارد. … اولا نویسنده هم حکومت اسلامی را با حکومت روحانیون اشتباه کرده است معلوم نیست از کجای کلمه «اسلامی» مفهوم حکومت روحانیون استفاده میشود. آیا اسلام دین طبقه روحانیت است؟ آیا اسلام ایدئولوژی روحانیون است یا ایدئولوژی انسان بما هو انسان؟
مطهری سپس بر این که جمهوری اسلامی خواست مردم است تأکید میکند و میگوید که رکن مردمی نیز همراه با رکن رهبری همسو با جمهوری اسلامی هستند:
مردم ایران به این پرسش پیشاپیش پاسخ دادهاند در راهپیماییهاشان در شعار الله اکبرشان در شعارهای دیواریشان در قبول رهبری امام … ثانیا رفراندوم تأکید بر همین پرسش است که دقیقا درصد خواهندگان جمهوری اسلامی که در رفراندوم شرکت میکنند روشن شود.
سپس در پاسخ این مسئله که جمهوری اسلامی با حقوق مکتسبهٔ مردم در انقلاب مشروطه منافات دارد، میگوید که مردم هیچگاه حق حاکمیت ملی را منافی با اسلام به عنوان مکتب و قانون اساسی ندانسته:
ملت ایران هرگز حق حاکمیت ملی را منافی با قبول اسلام به عنوان یک مکتب و یک قانون اصلی و اساسی که قوانین مملکت باید با رعایت موازین آن صورت گیرد ندانست و لهذا در متن قانون اساسی ضرورت انطباق با قانون اسلام آمده است و اصل دوم متمم قانون اساسی مبنی بر ضرورت نظارت پنج نفر فقیه طراز اول برای همین نکته است.
در ادامه مطهری به مسئلهٔ تناقض در مفهوم جمهوری اسلامی میپردازد. مطهری این ایراد را ناشی از آن میداند که حق حاکمیت ملی با نداشتن مسلک و ایدئولوژی مساوی دانسته میشود. او مینویسد که مردم ایران ملتزم به اصول اسلامی هستند و بی چون و چرا دانستن آنها تضادی با دموکراسی و جمهوریت ندارد:
از اینها باید پرسید آیا اعتقاد به یک سلسله اصول علمی یا منطقی یا فلسفی و بی چون و چرا دانستن آن اصول بر خلاف اصول دموکراسی است یا آنچه برخلاف اصول دموکراسی است این است که آدمی به اصولی اعتقاد نداشته باشد و آنها را قابل چون و چرا بداند ولی به دیگری اجازه چون و چرا ندهد. برای اکثریت قاطع ملت ایران ایمان و اعتقاد راسخ به اصول اسلام و اصول اسلامی نه گناه است و نه عیب آنچه میتواند گناه و عیب باشد این است که به اقلیت بی اعتقاد اجازه چون و چرا ندهد که میدهد و داده است و دلیلش همین مقاله است که در آیندگان چاپ شده و صدها مقاله دیگر از همین اقلیت.

دیگر آثار و درگذشت مصطفی رحیمی
مصطفی رحیمی افزون بر کتاب های سیاسی و ترجمه، به نگارش “قصهها” و نمایشنامهها نیز پرداخته است. از کتاب های قصهٔ آن میتوان به اتهام، قصههای آن دنیا و زندگی باید کرد اشاره کرد که عمدتا مضمونی اجتماعی دارند. نمایشنامههای او نیز از جمله آناهیتا، دست بالای دست و تیاله حال و هوای فلسفی و اجتماعی دارند اما برخلاف کتابهای سیاسی و فلسفیاش، این نمایشنامهها چندان شناختهشده نیستند. از بین مقالات و مطالب سیاسی و فلسفی میتوان به نگاه، نیمنگاه، یاس فلسفی، دیدگاهها، هنرمند و زمان او و دربارهٔ جمهوری اسلامی اشاره کرد.
یکی دیگر از مهمترین آثار مصطفی رحیمی کتاب «قانون اساسی ایران و اصول دموکراسی» است که در آن اصول دموکراسی را از منظر حقوق اساسی بررسی میکند و قانون اساسی مشروطه و متمم آن را تحلیل میکند. اثر مهم دیگر او «اصول حکومت جمهوری» است که به تشریح مفهوم جمهوری میپردازد. او این کتاب را پیش از رفراندوم سال ۵۸ منتشر کرد تا آنطور که در نامهاش گفته بود مردم حرف فرزانگان خود را شنیده باشند
مصطفی رحیمی پس از این که در سال ۱۳۶۰ به مدت سه ماه بازداشت شد از سیاست فاصله گرفت و به ادبیات فارسی متمایل شد. در اواخر دههٔ شصت او آثار حافظ اندیشه، تراژدی قدرت در شاهنامه و سیاوش در آتش را نگاشت. پس از آن نیز مجموعهای دیگر از مقالات را منتشر کرد که از یادداشتها و سخنرانیهای او جمع آوری شده است. از جمله گامها و آرمانها، آزادی و فرهنگ و عبور از فرهنگ بازرگانی.
سرانجام مصطفی رحیمی در ۱۰ مرداد ۱۳۸۱ در ۷۶ سالگی درگذشت. دربارهٔ علت مرگ او بین منابع مختلف اختلاف وجود دارد. برخی آن علت را سکته مغزی و برخی سقوط از پشت بام خانه اعلام میکنند.
منابع
درباره جمهوری اسلامی، مصطفی رحیمی و دیگر آثار او
روزنامهٔ آیندگان، ۲۵ و ۲۶ دی و ۱ بهمن ۱۳۵۷
آیندهٔ انقلاب اسلامی ایران، مرتضی مطهری



نظر شما در مورد این مطلب چیه؟